نگاهی به پیدایش » نوروز » و فلسفه آنفردوسی نامدار و پاسدار ِ سخن پارسی در اثر جاودانه و یگانه اش شاهنامه می فرماید:جمشید شاه از پادشاهان پیشدادی ِ ایرانی، پس از کیومرث شاه، هوشنگ شاه و تهمورث شاه است که برای سر وُ سامان و سازمان دادن به کشور و بر قرار کردن نظم و نظام در جامعه و تربیت مردم، کوشش های ِ جانانه و خردمندانه ی فراوان کرد.هم او بود که با هوش و هوشیاری ِ خرد مندانه اش، مردمان ِ سرزمین ایران را به چهار طبقه تقسیم کرد:ا – آموزان ( آموزگاران ) 2- نیساران ( لشکریان )3 – نسودیان ( کشاورزان ) و 4- اهنو خویشان ( پیشه وران )جمشید شاه نخستین کسی بود که تقسیم کار را در جامعه باب و برقرار کرد تا از این طریق و تقسیمات، هر کسی متناسب با توانایی و استعدادش بتواند باری را از ارابه تکامل ِ جامعه بدوش بکشد.او می سراید:نخست آلت جنگ را دست برددر نام جستن به گردان سپردبه فرّ کیی نرم کرد آهناچو خُود و زره کرد و چون جوشناالی آخرآری، این جمشید شاه بود که کشاورزی و ساختن آلات و ابزار جنگی و خانگی را به مردم آموزش داد. از معادن ِ کانی، فلزات را جهت ساختن ابزار استخراج کرد. از گیاهان دارویی، دارو ساخت و در امر پزشکی برای مداوای بیماران از این داروها سود جست.از برکت این نوآوری و پیشرفت، رفاه و سلامتی را در جای جای ِ جامعه گسترش داد و امنیت اجتماعی را در مدار ِ بالا بلند ِ زندگانی ِ مردم تثبیت نمود.پس از فراغت از این نوآوری و رفاه و امنیت اجتماعی بود که خود را برای جشنی فراگیر و شادی آفرین آماده کردهمه کردنی ها چو آمد به جایز جای مهی برتر آورد پایبه فرّ کیانی یکی تخت ساختچه مایه بدو گوهر اندر نشاختکه چون خواستی دیو بر داشتیز هامون به گردون برافراشتیچو خورشید تابان میان هوانشسته برو شاه فرمانرواجهان انجمن شد بر آن تخت اوشگفتی فرو مانده از بخت اوبه جمشید بر گوهر افشاندندمر آن روز را روز نو خواندندسر سال نو هرمز فرودینبر آسوده از رنج روی زمینبزرگان به شادی بیاراستندمی و جام و رامشگران خواستندچنین جشن فرّخ از آن روزگاربه ما ماند از آن خسروان یادگارهمانطوریکه ملاحظه می کنیم این یادگار ِ خجسته و همایون، از روزگار ِ جمشید شاه به ما به ارث رسیده است. و تا امروز- نوروز- این سنت دیرینه و دیرپای، علی رغم هجوم و شبیخون ِ بیگانگان و بیابان گردان در کشتار ملت و ویرانی ایران و سوزاندن کتابها و کتاب خانه ها و آثار ذیقیمت فرهنگی نتوانسته اند نام و نشان این مردم را با سنت های پایدارشان از صفحه روزگار بزدایند.کف آلوده دهَنان در طول تاریخ ِ اشغال گری شان، نعره های شوم ِ محو ِ سنن ِ زندگی ساز و شادی آفرین ایران را، چون چهارشنبه سوری و نوروز و سده و مهرگان، نفیر کشیدند. اما به کوری چشم این ضد سُرور و سورچرانی و شادی و شادمانی و شادخواری و شادکامی، این سنن باستانی و ملی هر بار سمندروار از خاکستر ِ آتش، برخاسته و آتش به هستی این بیگانه پرستان و ایرانیان به ظاهر ایرانی زدند.***گفتنی است که میزان ویرانگری و تخریب هویت و فرهنگ و سنن ایران وُ ایرانی به حدی بود که نیاکانمان را واداشت تا برای حفظ آثار باقی مانده از دوران مجد و شکوه ایران و ایرانی از تعرض بیانگردان و راهزنان ضد آبادی و شادمانی، آنها را با نامهای دین وارداتی ِ سامی بیامیزند.چنانکه تاریخ گواهی می دهد، سعدابن ابی وقاص پس از وارد شدن به تیسفون: » فرمان داد تا در شهر مسجدی بسازند و از آن پس به جای آتشگاه و باژ و برسم و زمزمه در این شهر بزرگ که سالها مرکز موبدان و مغان بود، جزء بانگ اذان و تهلیل و تسبیح چیزی شنیده نشود.»هر چند این تصمیم نیاکان مان برای حفط آثار باقی مانده، سبب ساز حفاظت از میراث فرهنگی گشت اما چنین رنگ و لعابی به این ارزشها در درازمدت باعث شد که جدا سازی بسیاری از سنن ملی ایرانی از سنن بیگانگان دچار مشکل شود.مثلن برای حفظ آرامگاه کورش بزرگ آن را قبر ِ ام النسا و یا مقبره مادر سلیمان خواندند و یا آتشکده ی آذرگشنسب و تحت جمشید را تخت سلیمان نامیدند. بطوریکه در تغییر این نام ها به قدری افراط شد که در قرن چهارم نویسندگانی چون ابن حوقل در کتاب صورت الارض و استخری در مسالک و الممالک و در قرن پنجم ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه عن القرون الخالیه و ابن بلخی در فارسنامه و محمد بن محمود بن احمد طوسی در کتاب عجایب المخلوقات و غرائب الموجود خود را مجبور دیدند که انتساب تخت جمشید را به سلیمان تکذیب کنند.توضیح:البته یکی کردن جمشید و سلیمان پس از حمله اعراب بی علت نبوده است. زیرا جمشید و سلیمان هر دو شاه و به تعبیری پیام آور بودند.هر دو تخت جواهر نشان ساختند.هر دو کارهای خارق العاده انجام دادند.هر دو به آسمان رفتند.منتها تخت جمشید را دیوان به دوش کشیدند و قالیچه سلیمان را باد به حرکت در آورد.هر دو از قدرتی که منشاء اهورایی داشت، بهره مند بودند.هر دو بعداً از لطف خدا دور شدند.یکی به سبب غرور و خوردن گوشت و دیگری به سبب ازدواج با دختران غیر سامی و بی عدالتی.بنابر آنچه در بالا آمد، ایرانیان با نبوغ فکری برای حفظ آثار باستانی و ملی و پاسداری از میراث فرهنگی با چنین شگردهایی توانستند آنها را حفظ کنند. هرچند در دراز مدت آسیب های فرهنگی هم دیدند.***همانطور که در بالا آمده است، نوروز بیگمان منطقی ترین و دل انگیز ترین جشن ها، برای اثبات آغار سال است. زیرا نوروز با عید و جشن طبیعت و جوان شدن دشت و دمن و کوه و کوهسار و آبشار و جویبار و برابری شب و روز همزمان وهماهنگ و همساز و دمساز است.همچنین نوروز و آغاز تحویل سال با اعتدال ربیعی همراه است و آن هنگامی است که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد و روز و شب با هم برابر می شوند.نوروز عید ِ طبیعت است که پس از خواب زمستانی بیدار می شود و لباس کهنه را به دور می افکند و جامه نو می پوشد.نوروز همچنین، عید تعادل ِ طبیعت در مدار منظومه شمسی است و به پاس چنین تعادلیطبیعت ِ گل افشان و سبزه پوشان لاله ها را در لاله زارانآبشاران را در کوهسارانو جویباران را در چمن زاران زندگی می بخشد.به همین منظور ابوریحان بیرونی در » التفهیم لاوایل صناعه التقویم » در باره رسوم پارسیان، اینکه نوروز چیست؟ می فرماید:» نوروز نخستین روز از فروردین ماه…و پیشانی سال نو است و ششم فروردین ماه نوروز بزرگ باشد.زیرا که خسروان بدآن پنج روز، حق های حشم ( خویشان و چاکران ) و گروهان بگذاردندی و حاجت ها روا کردندی و آن گاه بدآن روز ششم خلوت کردندی، خاصگان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین است که اول روزی است از زمانه و بدو ملک آغازید گردیدن.»و ادامه می دهد » به باور پارسیان در این روز، جهان هستی یافت و آفرینش آغاز گردید.»خیام در نوروزنامه می نویسد:» و گویند چون ایزد تبارک و تعالی بدآن هنگام که فرمان فرستاد که ثبات گیرد تا تابش و منفعت او به همه چیزها برسد، آفتاب از سر حمل برفت و آسمان او را برگردانید و تاریکی از روشنایی جدا گشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد بر تاریخ جهان را.»از دیدگاه دینی، مراسم جشن نوروز همیشه با خواندن جَشَن آغاز می شود و زرتشتیان پیش از دید و بازدید ِ نوروزی به » در مهر » و پرستشگاه های خود می روند و ستایش اهورامزدا را به جای می آورندشاهان هخامنشی در این روز در تالار آپادانا بار عام می دادند، نمایندگان کشورهای خارجی، استادان، گروه های مختلف به پیشگاه شاه بار می یافتند، هدیه می دادند و تحفه می گرفتند.داریوش بزرگ در نوروز هر سال به معبد بابل می رفت و دست رب النوع بابل را می گرفت.شاهان ساسانی با شکوه فراوان، نوروز را جشن می گرفتند. پادشاه با جامه ابریشمی در بارگاه می نشست و موبدان ِ موبد با سینی بزرگی که در آن، نان و سبزی و شراب و انگشتر و شمشیر و دوات و قلم و… بود با اسب و باز به پیش شاه می رفت و شادباشی به این عبارت می گفت:» شاها!به جشن فروردین به ماه فروردین، آزادی گزین بر داد و دین کیان!سروش آورد ترا دانایی و بینایی و کاردانیو دیر زیوی با خوی هژبرشادباش به تخت زرینانوشه خور به جام جمشید و آئین نیاکاندر همت بلند باشنیکو کاری و داد و راستی نگاهدارسرت سبز و جوانی چون خویداسب کامکار و پیروز به جنگتیغت روشن و کاری به دشمنبازت گیرا و خجسته به شکارکارت راست چون تیرسرایت آباد و زندگی بسیار باد» پس از چیرگی تازیان، در زمان بعضی از خلفای اموی و عباسی، جشن نوروز با شکوه برگزار می شده است. مثلاً آمده است که عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی و معتضد خلیفه عباسی با تقلید از سنت ساسانیان، لباس زربفت می پوشیدند، روی تخت می نشستند و سپس یک تن خوش صدا و خوش قدم به نام » امیر نوروزی » یا » میمنت » پروای ورود می خواست و شادباش می گفت.در زمان دیلمیان، غزنویان و سلجوقیان هم جشن نوروز برگزار می شد.از زمان ساسانیان رسم بود که 25 روز پیش از نوروز بر روی هفت ستون گلی، غلات یا حبوبات می کاشتند و هرکدام محصولش خوب می شد، باور داشتند که آن محصول در آن سال خوب می شود. خانه تکانی، لباس نو پوشیدن، دید و بازدید و تبادل هدایا از سنتهای این عید است.سفره هفت سین یا هفت شین ( گویا درست تر است ) که اشاره به هفت امشاسپندان است…آتش، آیینه، اوستا، گلاب پاشی و نقل سفید، ظرف آب، آویشن، شاخه های سرو و مورد، پلوماهی، انار و آجیل همه مفاهیم نمادین ( سمبلیک ) داشتند.جشن نوروز به بسیاری از کشورهای اسلامی، تا مغولستان در آسیا و مصر و زنگبار در افریقا رفت. اکبر شاه در هندوستان در سال 1584 نه تنها جشن نوروز و مهرگان را با شکوه هر چه بیشتر جشن می گرفت بلکه گاهنامه ایرانی زرتشتی با نام های فروردین، اردیبهشت را جانشین نام های تقویم اسلامی کرد. پادشاهان عثمانی نیز نوروز را جشن می گرفتند.».***در غربت غریب غرب و شرق ایرانیان باورمند و عاشق به آداب و رسوم زندگی بخش نیاکانمان که سراسر شاد خواری و شاد خوانی و شاد رقصی و شاد گویی بوده است با جمع شدن در هیئت یک کنسرت و یا محفل َ رقص و آواز، شب های چهارشنبه سوری و نوروز را تا صبح به پایکوبی مشغول می شوند و با نوشیدن خون رگ ِ تاک، گونه ها را ارغوانی ِ عاشقانه نقش می زنند. با هم این دوبیت شعر را که از دل بر آمده است، بخوانیم:امشب ز شراب َ شهر َ یاران، مستمبا یار نشستم و به او، دل بستمای می، تو گواه باش که من از دل و جاناز شوق وصال َ رخ ِ او سر مستمپیمانه به دست، یار بغل، جرعه ای در کاممستانه دمی، لب به لب یار، به دست جامبر بستر ِ شب، سفره دل را بگشائیمشاداب برقصیم، بر این بام ِ سیه فامبطوریکه تاریخ باستان ایرانیان گواهی می دهد، سراسر زندگی مردم پهن دشت ایرانزمین بر بستر شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه نیاکانمان مکانی نبوده است و حتی در مرگ عزیزان خود لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی فروخفته در عزیز از دست رفته را باید در زندگان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.اما افسوس و صد افسوس با حمله تازیان به ایران، اعراب مهاجم ِ ضد فرهنگ ِ شادی و شادمانی، این فرهنگ غنی شاد را به ماتم و ناله و لابه و عزا تبدیل کردند. بطوریکه سکان دار این فرهنگ عزا از طایفه تازی شده، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که:»! ایرانیان جشن نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس نو نپوشند! بر عکس عزاداری کنند تا مجوس از بین برود»اما بر خلاف خواست این از گورگریختگان تاریخ، مردم ِ با فرهنگ ایران، این جشن ها را به کوری چشمان ِ ذلت پرست و عزا دوست، زنده نگاه داشتند و امروز هم با شکوهی بی همتا آن را پاس و عزیز می دارند.بویژه از جشن های ملی، چهار جشن نوروز، مهرگان و سده، امروز هم با شکوه هر چه تمامتر در پهنددشت ِ بی کران سرای ایران زمین برگزار می شود و در کنارشان جشن های چهازشنبه سوری و یلدا با جلوه های خیره کنندهء چشمان، در هر سرایی و مکانی از ایرانیان، با شادی و شادمانی و شادخواری برگزار می شود.پیشاپیش نوروز دلفروز پیروز بر همه ی ایرانیان نیکوسرشت شاد باداحمد پناهنده

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: