20 جون 2020

Bild könnte enthalten: 6 Personen, Personen, die stehen und im Freien

خانم مریم قجر عضدانلو! شما چند بار کورتاژ کردید؟

در آغاز این نوشته مایل هستم به اطلاع ملت ایران و مخاطبینی که این نوشته و یا نوشته هایی از این دست را می خوانند، برسانم که سازمان تروریستی مجاهدین خلق، هیچگاه به کرامت و شخصیت انسانی زنان باور نداشت و ندارد. اگر هم این روزها آنها را بطور پوشالی در مصدر کارها گذاشتند، بیشتر برای جوری بار و سرکوب مردان منتقد همان سازمان به عملکرد مسعود رجوی و روابط درونی سازمان است.
این سازمان هرچند در آغاز با نگاه مذهبی و عقب مانده اش، مانع حضور زنان در فعالیت اجتماعی می شده است. اما برای کارهای تروریستی به این باور رسیدند که می شود از آنها برای خانه یابی و یا و حمل سلاح و بهره برداری جنسی، استفاده کرد
و چنین بود که در همان سالهای اولیه زنانی که از روی سادگی و عدم آگاهی به نقشه پلید مردان این سازمان و یا خانوادگی جذب این گروه تروریستی و ضد ایران و ایرانی شده بودند، به شدید ترین شکل ممکن مورد تجاوز قرار گرفتند و بعضن چند بار مجبور شدند که کورتاژ کنند
مثل لیلا زمردیان
سیمین صالحی
فاطمه فرتو ک زاده
منیژه اشرف زاده کرمانی

اری

در نوشته ی قبلی از بی شرفیِ همبستر سابقتان قلم زدم و نوشتم که مردک زنباره، مسعود رجوی با حیله و اتوریته ی سازمانی، ترا از مهدی ابریشم چی جدا کرد تا خود با بتواند با تو همبستر شود
و بعد اسمش را بگذارد تحول نوین یا انقلاب ایدئولوژیک
اما با خواندن ماجرای زندگی دردناک منیژه اشرف زاده کرمانی و تجاوز فردی و جمعی به او در سازمان مجاهدین شما در سال های 52 و 53 وقتی به اینجا رسیدم که منیزه در یک اعتراف تکان دهنده گفته است که دوبار حامله شده و بعد کورتاژ کرده است،
این پرسش برایم ایجاد شد که بپرسم، شما و زنان مجاهد فعلی در درون حرمسرای رجوی چند بار کورتاژ کردید؟
این پرسش را از این جهت کردم تا فردا بهانه ای نداشته باشید که شما و زنان دیگر مجاهد را گول زدند و با حیله به آنها تجاوز کردند و یا با کلاه شرعی همبستر آنها شدند.
چون مطلع هستم و به یقین می دانم که افرادی مثل فهمیه ی اروانی را با زور و حیله از همسرانشان جدا کردند و با دادن مسئولیت پوشالی به آنها، زمینه ی سواستفاده را در همه سو، از انها فراهم کردند.
اینکه فهمیه ی اروانی را مثال زدم، به این دلیل است که ایشان و همسر سابقشان را می شناسم. چون در شهر کلن آلمان در حد هوادار فعالیت می کردند.
یا صدیقه حسینی که همشهری من است و می دانم او نه به دار است و نه بار
و حتا تاریخچه ی سازمانتان را هم نخوانده و نمی داند.
ایشان تا سال شصت و هفت و حتا بعد از به گودال مرگ فرستادن مجاهدین در خود زنی به اصطلاح فروغ جایدان، در لندن با شوهرشان حمید ِ ف و کنار بچه اش زندگی می کرد و حداکثر هوادار سازمان سازمان شما بوده است.
اما شما با حیله او را به عراق کشاندید و یک شبه شد مسئول اول سازمان شما
باور دارم که از پیش تلاش کرده بودید ابتدا خانواده ی آنها را متلاشی کنید و بعد به مقصود خود تان برسید.
انسیه نامی اهل بندر گز که شوهرش خسرو ِ ش است. در کلن آلمان حداکثر هوادار ابتدایی سازمان شما بوده است.
اما شما با حیله، پیوند خانوادگی آنها را متلاشی کردید و با فشار سبب شدید که انسیه یک طرفه از خسرو طلاق بگیرد و بعد او را به عراق بردید.
نمی دانم الان چه سرنوشتی دارد؟
آیا مرده است یا نه در حرمسرای رجوی عضو است؟
این نمونه ها را گفتم تا خوانندگان بدانند چگونه به مرحله ی طلاق اجباری در سازمان شما رسیدید؟
طلاق اجباری هم یعنی متلاشی کردن خانواده و اسیر و آواره گشتن کودکان و بچه ها برای امیال ِ هوی و هوس رذیلت پیشه ی مردک زنباره، مسعود رجوی بوده است.
اما ای کاش مسئله به همین جا خاتمه پیدا می کرد.
ولی هم شما و هم رجوی به همین هم قناعت نکردید و شما در یک جلسه ای اظهار لیحیه کردید:
از این پس «همه زنان بر شوهرانشان حرام و فقط بر مسعود حلال است.»
معنی حرام و حلال هم در درنگاه و مکتب اسلامی شما معلوم و واضح است.
زیرا وقتی خودتان می خواستید با رجوی همبستر شوید، رجوی مسئله ی محرمیت یا بهانه ی محرمیت را مطرح کرد.
به این معنی او تلاش کرد که آسمان و ریسمان کند و بگوید که چون تو همردیفش شدی و از این پس برای امورات مبارزه ممکن است در یک اتاق و زیر یک سقف با هم باشید. از نظر اسلامی پسندیده و یا درست نیست که با هم نامحرم باشید.
بنابراین مسئله ی محرمیت را پیش کشید و از همینجا رجوی با حیله تو را از ابریشمچی جدا کرد تا بتواند با تو همبستر و محرم و یا حلال شود.
و از این منظر مشکلی از نظر محرمیت در نگاه اسلامی تان ایجاد نشود.
بگذریم که مهدی ابریشمی از نگاه مسعود رجوی به سازمانتان، خیانتکار بود. چون،سهل انگاری او در امر حفاظت از پایگاه موسی خیابانی و اشرف ربیعی که مسئولیت حفاظت را به عهده داشت، سبب شده بود هر دو با جمعی دیگر از تروریست ها کشته شوند. بنابراین از قبل مهدی ابریشم چی، در این باره به دلیل این خیانت از نگاه مسعود رجوی، اخته شده بود که هیچ حتا او را مجبور به حیات و زنده ماندن حقیر و بی دست و پا و فقط اجرای اوامر خودش کرده بود
حال پرسش من این است، وقتی همه ی زنان طبق گفته شما بر شوهرانشان حرام می شوند و فقط بر رجوی حلال می گردند، آیا معنی اش این نمی شود که رجوی می تواند با همه ی آنها بطور دلخواه همبستر شود؟
امیدوارم که نگویید نه
زیرا وقتی همه ی زنان بر رجوی حلال و محرم می گردند، معنی اش این است که می تواند هم با آنها همبستر شود.
اینجاست که باخواندن زندگی رنجبار و دردناک منیژه اشرف زاده کرمانی، این پرسش برایم پیش آمد که شما چند بار قبل از محرمیت و یا بعد از محرمیت کورتاژ کردید؟
یا زنان مجاهد که همه بر رحوی حلال شدند، هرکدام چند بار کورتاژ کردند؟
زیرا مطلع هستم و به یقین می دانم که دستور سازمانی بوده است که زنان تخم دان و رحمشان را بردارند و در این باره چند زن را هم بی تخم دان کردید.
حال پرسشم این است که چرا؟
آیا غیر از این است که راه تجاوز به زنان، در سازمانتان باز باشد، بدون اینکه مشکل کورتاژ بوجود بیاید؟
نگویید نه
کافی است هم تو و هم رجوی با هم شرایط رهایی زنان و همچنین مردان مجاهد خودتان را از زندان آلبانی آماده کنید تا متوجه شوید و خوانندگان هم متوجه گردند، هیچ ناراستی در این سخن و پرسشم نیست.
و دلیل اینکه مصر هستید تک تک این زنان و مردان سرشار از اسرار، از تو و رجوی، در زندان آلبانی بمیرند، این است که مبادا با رها شدن این زنان و مردان و افشای بی اخلاقی ها و جنایت های بی شمار شما، طشت رسوایی، بیش از این ایران گیر و عالم گیر و تاریخ گیر شود.
بگذریم که دختران جوان و ساده دل بی هیچ لذت جنسی و بی هیچ عشق و دوست داشتنی، بکارتشان در سازمان شما دریده شد و آنها را این دست و آن دست کردید تا کشته شوند.
نمونه مژگان و فرزانه ی میرفندرسکی که اهل گرگان بودند
و حماسه ی جوان زیبا رویی از شهر اسفراین
نمونه ها بسیار است. اما همین تعداد برای صحت گفته هایم کافی است.
یادتان باشد در سازمان شما در یکی از نشست های به اصطلاح انقلاب ایدو.لووژیک، یکی از کادرهای شما بلند شد تا به اصطلاح انقلاب بکند.
او گفت:
» من که در ایران بودم چشم من دنبال فلان خواهر بود و برای همین درخواستم را به سازمان دادم تا او را به عقد من در بیاورند. اما سازمان این درخواستم را رد کرد و آن خواهر را به عقد یک برادر دیگر در آورد.
و به جای آن یک خواهری که اصلن از او خوشم نمی آمد به عقدم در آوردند.
وقتی مبارزه مسلحانه شروع شد من همیشه آرزو می کردم که آن برادر که همبستر زن دلخواهم شده بود، در درگیری کشته شود و زن اجباری من هم به همین شکل در درگیری از بین برود تا شرایطی بوجود بیاید که من بتوانم آن خواهر مورد علاقه ام را بگیرم و با او همبستر شوم.»
ملاحظه می کنید؟
وقتی نگاه مردان در سازمان شما به زنان چنین باشد، باید هم رجوی پیشدستی کند و همه را به عقد خود در آورد و شما هم برای این کار رذیلانه سپر او بشوید و بگویید:
» از این پس همه ی زنان بر مردانشان حرام و فقط بر مسعود حلال هستند.»
این قصه ی پر غصه زیاد است و سعی می کتم آرام آرام به مناسبت های مختلف برای ثبت در تاریخ برای ملت ایران گزارش کنم.
از این جهت بود که که این مطلب را با این تیتر شروع کردم:
خانم مریم قجر عصدانلو! شما چند بار کورتاژ کردید؟
در نوشته ی دیگر، زندگی دردناک و رنجبار و تجاوز فردی و حتا می شود گفت، جمعی به منیژه اشرف زاده کرمانی به اطلاع ملت ایران می رسانم.

احمد پناهنده


بی شرفی که مظهر شرافت نام گرفت

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: 5 Personen, einschließlich Amir Shohrati, Personen, die stehen

بی شرفی که مظهر شرافت نام گرفت

هدف از این نوشته ها فقط روشن کردن ماهیت پلید و ضد انسانی این جماعت تروریست و ضد ایران و ایرانی است. تا ملت ایران با چشم باز و وجدان بیدار به این تبهکاران که در نظام گذشته سلاح بیگانه گان را در دست گرفته بودند و همراه چریک های فدایی تروریست، پاسبانان امنیت اجتماعی را ترور می کردند تا این روزهای شوم و نکبت بار و ملال آور را برای ملت ایران رقم بزنند،نگاه کنند. یعنی هر دو نیرو چه اسلامی و چه کمونیستی در تمامتیش تبهکار و ضد انسان و ضد ایرانی بودند و هستند و کوچکترین ارزشی برای کرامت انسانی زن قایل نبودند و نیستند

یادم می آید که پانزده یا شانزده سال پیش وقتی که در سایت دیدگاه که هوادار سیاسی مجاهدین خلق تروریست بود، قلم می زدم و با صراحت و بی پروا، جنایت ها و خیانت های این جماعت ضد ایرانی را از صدر تا ذیل افشا می کردم، بر من هجوم می آوردند که چرا چنین بی پرده، آنها را افشا می کنم و بعد انها به طریقی از همین جماعت ضد ایرانی دلجویی می کردند. اما امروز می بینم همان افراد، در صفی قرار گرفتند که این قلم در شانزده سال پیش ماهیت این جماعت ضد ایرانی را افشا می کرد که از این بابت بسیار خوشحالم

بگذریم

در همه ی فرهنگ ها و حتا عقب مانده ترین شان، بی سابقه است که زن ِ دوست سالیانت را با حیله جدا کنی و با او همبستر شوی

و بی سابقه تر، این است که همین دوست، همسرت را در جلوی چشمانت به بسترش ببرد و تو به جای اعتراض به این بی اخلاقی و بی شرفی، بی شرفانه تر مهمل ببافی و برایش کف بزنی که هیچ

حتا زیر پایش زانو بزنی و گریه کنی و خود اتاق همخوابی اش را با همسرت آماده کنی و بعد اسمش را بگذاری تحول ایدئولوژیک یا انقلاب ایدئولوژیک

اما مثل اینکه قرار است این بی شرفی ها و بی اخلاقی ها فقط در مکتب اسلام انجام شود

زیرا اسلام با بنیانگذارش در همان آغاز، راه را برای این بی شرفی ها و بی اخلاقی ها باز کرده است

از این جهت است که مردک زنباره، مسعود رجوی برای توجیه این بی اخلاقی و بی شرفی اش، به بنیانگذار اسلامش، محمد آویزان می شود که او هم چون از زن پسر خوانده اش خوشش آمده بود، با یک آیه به زید فهماند که از زنش جدا شود تا او بتواند با زینب همبستر شود

و عجبا که قرعه ی این بی شرافتی در این زمانه بنام مهدی ابریشمچی زده شد و او دو دستی زنش را همبستر مسعود رجوی کرد تا از او لقب «مظهر شرافت» را کسب کند و اسمش را بگذارد شریف

و بعد خواهر جوان و بچه سال موسی خیابانی را برای این خوش خدمتی و پا اندازی، با تائید مسعود رجوی همبستر خود کند

و دردا که مینا خیابانی را با این عمل زشت و ناجوانمردانه مسعود رجوی و مهدی ابریشم چی، جوانی پرپر کردند. بطوریکه بعد از چند ماه، نه اینکه از مهدی ابریشم چی جدا شد، بلکه از سازمان حرمسرای مسعود رجوی گریخت و گم شد

و چنین بود که مریم قجرعضدانلو به عنوان سوگلی حرمسرای مسعود رجوی، در یکی از روزها، در نشستی سازمانی بعد از طلاق اجباری و متلاشی کردن خانواده ها و در به در کرذن بچه ها، افاضه فرمود:

» از این پس همه ی زنها بر شوهرانشان حرام و فقط بر مسعود حلال هستند.»

این مختصر را نوشتم تا در نوشته ای تحت عنوان » خانم مریم عصدانلو! شما چند بار کورتاژ کردید؟»

موضوع دیگری را در همین رابطه دروازه بگشایم.

البته درست تر این است که پرسش کنیم:

خانم های حرمسرای رجوی

شما ها چند بار کورتاژ کردید؟

در پایان این نوشته کوتاه مایل هستم بگویم که من شخصن برای انتخاب در تصمیم گیری ِ زن و یا مردی در امر خصوصی احترام قائل هستم و دوست داشتن را یک امر طبیعی و غریزی ارزیابی می کنم.

اما نمی پذیریم که شخصی با حیله و یا با اتوریته ی سازمانی بخواهد، خانواده ای را متلاشی کند تا بتواند به مقصودش برسد

البته در این زمینه بسیاری اسناد از بی شرفی و بی اخلاقی همین سازمان و رهبرانش در گذشته و حال وجود دارد که سعی می کنم در نوشته های دیگر چندتا را گزارش کنم

احمد پناهنده

16.06.2020


انسانیت در تشکیلات ضد ایرانی مجاهدین خلق تروریست، جایی ندارد

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, steht, Himmel, im Freien und Natur

انسانیت در تشکیلات ضد ایرانی مجاهدین خلق تروریست، جایی ندارد

می شود گفت و نوشت، اگر در تاریخ ایران، حکومت برآمده از شورش کور و کَر و خودزنی همه ی روشنفکران و احزاب و سازمانها، تبهکار و پست و ضد ایران و ایرانی و ضد انسانی است
باید به صراحت گفت و نوشت، مجاهدین خلق تروریست و ضد ایرانی، پست تر و تبهکارتر و حتا ضد انسان تر از همین حکومت اسلامی است
توضیح می دهم
حکومت اسلامی و مجاهدین خلق ضد ایرانی، هر دو اسلامی هستند آن هم از نوع تبهکارانه اش
اولی غالب است. یعنی حکومت می کند و با سرمایه و قدرت حکومتی، به بی شرمانه ترین شکلی در جهت نابودی ایران و ثروتش و از بین بردن ایرانیان و انسان ایرانی، هیچ مرز انسانی را به رسمیت نمی شناسد و جای جای ایرانزمین را زندان کرده و ملت ایران را برای باج خواهی از جهان آزاد به گروگان گرفته است
اما همین حکومت تبهکار اسلامی با همه ی این سخت گیری ها و قتل و غارت ها و ایجاد خفقان سراسری، ملاقات پدران و مادران و خویشان را از عزیزان زنذانی خودشان که در زندان های قرون وسطایی همین حکومت گرفتار هستند و شکنجه می شوند، به هر دلیلی مانع نمی شود
اما در آن سو، مجاهدین ضد ایرانی و تروریست، که در موضع مغلوب قرار دارند، نشان داده اند که در این موضع، بسیار ضد انسانی تر از تبهکاران ِ اسلامی ِ غالب عمل می کنند
از کشتار درون گروهی گرفته تا طلاق اجباری و حجاب اجباری تر
از ترور و سرکوب شخصیت اعضا گرفته تا وادار کردن آنها در زیر شکنجه روحی و بدنی، تا مجبورشوند، اعتراف نمایند، جاسوس هستند
از کنترل پلیسی ِ بلشویکی گرفته تا سرک کشیدن در خصوصی ترین جرئیات فردی و شخصی حتا سرک کشیدن در درون مغز و خیال و رویا و درون قلب افراد بخت برگشته و ربات شده در این تشکیلات ضد انسانی
در واقع نشان دهنده آن است که این تشکیلات تروریستی و ضد ایرانی، به کوچکترین ارزش های انسانی باور ندارند که هیچ حتا بر ارزش های انسانی با تمام قدرت هجوم می برند
به عنوان مثال
زن در این تشکیلات ضد انسانی و ضد ایرانی، فقط کالایی است در دست رهبرشان که خودشان می گویند رهبر عقیدتی یعنی همان ولی فقیه که در موضع مقلوب است
مادر و پدر در این تشکیلات جهنمی و ضد انسانی، از بار ارزشی خودشان تهی شده اند و چون ربات و موم در دست رهبران تشکیلات اسیر هستند که اجازه ندارند، مهر و محبت را به فرزندان خودشان نشان دهند
اگر چنین کنند، مورد مواخذه قرار می گیرند که تو به جای عشق و مهر و محبت به رهبری، فرزند خودت را بر رهبری ترجیح دادی. پس هنوز رگه هایی انسانیت در درون تو است که باید به خاطر رهبری، این رگه های انسانی را از بین ببری
هیچ زنی نباید پدر بچه هایش را دوست داشته باشد چه رسد که زنی بخواهد، در دلش مردی را دنبال کند و به او عشق بورزد
بنابراین هر روزه باید بیایند، آنچه را که طی بیست و چهار ساعت گذشته، چه در خواب و چه در بیداری، حتا اگر کوچکترین یادی از پدر بچه ها کردند و یا در خیال و رویا، عشق مردی، درون قلبشان را روشن وعاطفه باران کرده است، اعتراف کنند و بعد با زور دبنگ و سرکوب شخصیت فردی شان در حضور جمع از این رگه های انسانی فاصله بگیرند
همین طور پدر بچه ها به مادر فرزندانشان و یا مردانی که مجرد هستند و در رویای خودشان به زنی فکر می کنند و یا خواب زنی را می بینند، باید در گزارش روزانه در جمع اعتراف و از خود انتقاد کنند و تیغ بر عاطفه شان بکشند و سوزن بر احساس شان فرو کنند که مبادا یکی از این زنان که درتملک رهبری تشکیلات است، حتا در خیال همبستر آنها شود
آری درست خواندید
احساس و عاطفه در این تشکیلات ضد ایرانی و ضد انسانی و تروریست جایی ندارد
امروز مریم زن مهدی ابریشم چی است
فردا زن مسعود رجوی می شود
و شرم آورتر این است که همین مهدی ابریشم چی وقتی زنش را در آغوش مسعود رجوی می گذارد، زیر پای مسعود رجوی زانو می زند و برای این هدیه به مسعود رجوی، اینجا و. انجا سخنرانی می کند که کار انقلابی کرده است
خب اسم این حرکت ضد انسانی را چه باید گذاشت؟
در ادبیات پارسی ما، به اینگونه افراد، قواد می گویند
البته باید توضیح داد که در یک جامعه پیشرفته و نرمال و حتا عقب مانده، این حق برای یک زوج برقرار است که در صورت اختلاف با هم، می توانند بطور قانونی از یکدیگر طلاق بگیرند و جدا شوند
اما آیا در این تشکیلات ضد انسانی و تروریست، چنین امری اتفاق افتاده است؟
تا جایی که من از این تشکیلات ضد انسانی آشنایی دارم، باید به صراحت پاسخ دهم که خیر
زیرا در این تشکیلات، نه ازدواج معنی دارد و نه طلاق
ازدواج و طلاق به شکل تهی شده اش، در دست رهبری این سازمان است
یعنی این رهبری سازمان است که تصمیم می گیرد کدام زن را به رخت خواب مردی بفرستد و بعد به راحتی همان زن را از آن مرد جدا کند و به رخت خواب دیگری بفرستند
یعنی زن و مرد مجرد در این تشکیلات، هیچ حقوقی از بابت انتخاب همسر ندارند
مریم قجر عضدانلو هم چنین بوده است. یعنی چند سالی در رخت خواب مهدی ابریشم خوابید بعد که اشرف ربیعی کشته شد و سپس فیروزه بنی صدر از مسعود رجوی طلاق گرفت
مسعود رجوی به بهانه یکی کردن رهبری در دست خودش، دستور تشکیلاتی می دهد که بطور فرمالیته مریم عضدانلو از مهدی طلاق بگیرد و بلافاصله همبستر او شود و اسمش را می گذارد محرمیت
یعنی این عمل در درون تشکیلات، با عملی که یک زن و شوهر در یک جامعه باز انجام می دهند، فرقشان بسیار است
همین طور زنان و مردان نگون بخت دیگر که قبل از ورود به تشکیلات، زن و شوهر رسمی بودند، اما به محض ورود به تشکیلات، دیگر هیچ حقی بر یکدیگر نداشتند و نفس کشیدن آنها در دست رهبری بوده است
همه اینها را گفتم تا برسم به موضوعی که ابتدایی ترین حقوق انسانی و خانوادگی است که در این تشکیلات ضد ایرانی و تروریست، رعایت نمی شود
ملاقات با زندانی و یا غیر زندانی در نهاد های مختلف کشوری و لشکری، طبق عرف بشریت مجاز و قابل احترام است
اما همین عمل انسانی و ابتدایی در این سازمان ضد ایرانی و تروریست مجاز نیست
توضیح می دهم
یادم می آید وقتی که در پادگان لشکرک تهران و سپس در مرکز پیاده شیراز و بعد در لشکر بیست و هشت سنندج، خدمت وظیفه سربازی را انجام می دادم، دوستانم در هر سه پادگان گاهی به ملاقاتم می آمدند و مسئول پادگان ها برای برقراری این ملاقات، اطاق یا مکانی را در دژبانی که معمولن نزدیک همان ورودی پادگان ها بود، آماده می کردند و دوستان و خویشان و خانواده، سرباز یا افسر وظیفه را ملاقات می کردند
در زندان های تمامی کشورها چه از نوع پیشرفته و چه از نوع عقب مانده، مانند زندان های حکومت تبهکار اسلامی، ملاقات با فرزندان و خویشان و آشنایان، مجاز است
اما همین ملاقات و دیدار که اولیه ترین و ابتدایی ترین ارزش های حقوقی انسان ها است، در تشکیلات ضد انسانی و ضد ایرانی مجاهدین خلق تروریست، مجاز نیست و به شدیدترین وجه ممکن، دو طرف ملاقات را سرکوب می کنند و این ارزش انسانی را لگد کوب می نمایند
به عنوانه مثال
فززندی از یک زوج تشکیلاتی که اکنون سی و پنج سال دارد و مادرش هم اکنون در درون این تشکیلات ضد انسانی که در شهر تیرانا در کشور آلبانی ساکن است، تقاضای ملاقات کرده است
تشکیلات ضد انسانی مجاهدین خلق به بهانه اینکه، پدر همین فرزند که زمانی شاعر و عضو این تشکیلات بوده است و حالا دیگر نیست که هیج و امروز صد درصد مخالف این تشکیلات است، این حق انسانی را از فرزند ضایع کرده است و اجازه نمی دهد فرزند، مادرش را ببیند
و شگفت انگیزتر اینکه که این تشکیلات ضد انسانی و ضد ایرانی برای این عمل بغایت ضد بشری و بیرون از عرف انسانی، تمامی افراد خودش را بسیج کرده است و از بام و تا شام به پدر این فرزند فحش می دهند و توهین می کنند که چرا ازعمل فرزندنش که تقاضا کرده است، مادرش را ببیند، حمایت کرده است؟
حال شما در خیال باورتان و یا در یک رویایی دست نیافتنی و انجام نشدنی، تصور کنید که این سازمان ضد ایرانی و ضد انسانی مجاهدین خلق، حاکم بر سرنوشت ملت ایران شود
آنگاه می شود به روشنی دید و تصور کرد که انسانیت در تمامیتش از بین می رود و جای جای ایرانزمین با خون انسان ایرانی رنگین می شود و همه جای ایران اردوگاه های مرگ می شود تا انسانیت، زندانی و به بیگاری گرفته شود و تلف گردند
سازمانی که برادر را به جان خواهر می اندازد و شرم انگیز ترین توهین ها را به خواهر از زبان برادر می کند، می شود گفت بویی از انسانیت برده است؟
امیدوارم فرصتی دست دهد تا مشاهدات خودم را از این سازمان ضد ایرانی و تروریست، در زمینه خیانت و جنایت در تمام عرصه های اجتماعی و درون تشکیلاتی، قلمی کنم
به امید آن روزها
احمد پناهنده
چهاردهم ماه ژوئن سال دو هزار و بیست


نژاد پرستی در هر شرایطی محکوم است

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, steht, Baum, Pflanze und im Freien

نژاد پرستی در هر شرایطی محکوم است

فکر نکنم کسی که اندکی شرافت انسانی داشته باشد و به کرامت و فضیلت انسانی باورمند باشد، از نژاد پرستی منزجر نباشد

ما همه انسان هستیم و رنگ پوست و کوتاهی و بلندی قد، هیچ تفاوت ماهوی را بین ما به رسمیت نمی شناسد

همچنانکه انسان ها امروز با فاشیست و نظام ها و افراد توتالیتر مخالف هستند، نژاد پرستی را قرن ها پیش محکوم کردند و با آن مبارزه می کنند

خوشبختانه ایران در تمامی تاریخش هیچگاه برده داری را به رسمیت نشناخت و به انسان ها و کرامت انسانی همیشه احترام گذاشت

اما امروز، آیا آنچه در آمریکا می گذرد، یک عمل نژادپرستی بود؟

به باور من خیر

توضیح می دهم

در قانون اساسی آمریکا، شما نمی توانید بندی پیدا کنید که نژادپرستی را حمایت کند

همچنانکه در آلمان و کشورهای اروپایی هم شما نمی توانید در قانون اساسی این کشورها، موردی را پیدا کنید که نیروها و افراد با فرهنگ فاشیستی را تشویق کند

اما هم در جامعه آمریکا و هم در جوامع اروپایی، رگه هایی از فرهنگ نژادپرستی و فاشیستی بین افراد وجود دارد که هیچ ربطی به قوانین حاکم بر این کشورها ندارد

و طبعن اینگونه کشورها، طبق قانون، افراد خاطی با فرهنگ نژادپرستی و فاشیستی را تحت پیگرد قرار می دهند و آنها را مجازات می کنند

در آمریکا هم چنین بوده و هست

فردی سیاه پوست بنام جورج فلوید به دلیل تخلف، دستگیر می شود

ابتدا مقاومت می کند و بعد زیر پای پلیسی خفه می شود

دوایر قضایی در آمریکا و ایالت ها، فورن آن پلیس خاطی را زندانی و از کار بر کنار می کند

حتا سه پلیس دیگر که در این واقعه تماشاگر این صحنه بودند و عکس العمل درخوری از خودشان نشان ندادند، از کار بر کنار شدند

بنابراین قانون، با قدرت از کرامت انسانی ِ حتا خاطی و مجرم، دفاع کرد

پس باید این قضیه در همین جا به پایان می رسید و حداکثر، افراد ِ به واقع حقوق بشری برای دفاع از زندگی انسان ها، اینجا و آنجا، اعتراضاتی می کرذند

اما دیدیم که چنین نشد

سه روز از مرگ جورج فلوید گذشته بود، که آنتی فاها شما بخوانید تروریست های آمریکا، همراه با کمونیست ها و چپ های سرگردان و خرابکار، از این موقعیت سو استفاده کردند و به تخریب و آشوب و ویرانگری و حتا مجروع کردن دکاندارها و آتش زدن مغازها و ماشین ها و و و پرداختند

و جا داشت که همه انسان های شرافتمند که به نظم اجتماعی و قانون باور دارند، در مقابل این وحشی گری که جایشان فقط در جنگل، در بین درندگان است، اعتراض یا موضع گیری می کردند

اما دیدیم که نکردند بلکه از آنها حمایت کردند. چون ضد آمریکا و ضد امپریالیست بودند و هستند

و شگفتی در این است که چپ ها و راست های طرفدار حکومت تبهکار اسلامی، از همه آنها سبقت گرفتند و بر آتش این ویرانی و تخریب و وحشی گری دمیدند

مطمئن هستم اینگونه افراد و نیروها هیچ حسن نیتی ندارند که هیچ حتا شرف انسانی را فاقد هستند

وگرنه آنها که امروز، شهرهای آمریکا را وحشی گرایانه به تخریب کشاندند و می رودند در همین اروپا و بویژه در آلمان، در بیست و پنج شهر آلمان تظاهرات کنند، باید پرسش کرد که چگونه است وقتی بیش از هزار و پانصد نفر از جوانان برومند ایران، بدون سلاح یک حرکت اعتراضی را آغاز کرده بودند، به شدیدترین وجهی، قتل عام شدند، کوچکترین اعتراضی نکردند

تضاهرات تو سرشان بخورد

باید از انها پرسش کرد، وقتی که هواپیما های روسیه جنایتکار، ملت سوریه را قتل عام میکر، چرا حرکتی نکردند؟

باید از آنها پرسش کرد وقتی روسیه متجاوز، هواپیمای مالزی را بر فراز خاک اکراین هدف قرار می دهد و همه انسان ای بی گناه را می کشد و جزیره کریمه را متجاوزانه ضمیمه روسیه می کند، هیچ اعتراضی نکردند؟

باید از آنها پرسش کرد وقتی حکومت تبهکار اسلامی، هواپیمای اکراینی را در هوای ایران، سرنگون کرد و همه افراد را بی رحمانه کشت، چرا تظاهرات نکردند

ایجاست که باید به عمل تروریست های آنتی فا و کمونیست های جهانی و چپ های سرگردان ایرانی شک کرد که کوچکترین حسن نیتی داشته باشند و به کرامت انسانی و قانون و نظم احترام بگذارند

بلکه آنچه برایشان مهم است، وحشی گری و بر هم زدن نظم و امنیت اجتماعی است که با شعار مرگ بر امریکا و مرگ بر امپریالسم تجلی پیدا می کند

اما کشورهای جنایتکاری چون چین و روسیه و کوبا و کره شمالی و حکومت تبهکار اسلامی در ایران برایشان، جوامع ارمانی تعریف می شود

در پایان به عنوان یک ایرانی، همبستگی خودم را با تظاهرات مسالمت آمیز و مدنی ِ ضد نژادپرستی و فاسیستی در جای جای دنیا اعلام می کنم و همراه با این همبستگی، از هرگونه وحشی گری و تخریب و ویرانی در جوامع آزاد و دارای دموکراسی. تاکید می کنم جوامع آزاد بیزار هستم و آن را محکوم می کنم

احمد پناهنده

ششم ماه ژوئن سال دو هزار و بیست


باید از ارزش ها دفاع کرد

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, Baum, Himmel, im Freien, Nahaufnahme und Natur

باید از ارزش ها دفاع کرد

وحشی گری و تخریب و ویرانگری و ترور و آشوب و به هم زدن نظم اجتماعی در یک محیط آزاد، قانونمند و متمدن، هیچ جایگاهی ندارد باید خاطیان چنین وحشی گری و تخریب را به شدیدترین وجهی ادب کرد
نیک می دانم انسان متمدن در یک جامعه آزاد، تاکید می کنم در یک جامعه آزاد به قوانین و آزادی و دموکراسی و کرامت انسانی احترام می گذارد
اما در آنسو به خوبی و به تجربه آموختم که انسان های غیر متمدن کمونیستی و دینی در قالب ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه، به آزادی و دموکراسی و کرامت انسانی و قوانین اجتماعی جوامع متمدن هیچ باوری ندارند
بلکه می خواهند جوامع متمدن را با ذهن بیمار و آلوده به زنگارهای ترور و تخریب و کشتار و خونریزی، ویران کنند تا انسان های متمدن را در جامعه ی جنگلی خودشان مثل کوبا و کره شمالی و چین و ونزوئلا و و و بدرند و اردوگاه های مرگ برای انسان های آزاده درست کنند
برای همین از آزادی و دموکراسی و احترام به کرامت انسانی فرار می کنند و یا مثل حشرات از نور گریزان، از روشنایی جوامع متمدن به تاریکی پناه می برند
کمونیست های غیر متمدن و ارتجاع سیاه، فقط به ارزش های تمدن جوامع آزاد هجوم می برند وگرنه عاشق و دلباخته ی جوامع بسته و ضد انسانی چین و کوبا و کره شمالی و ونزوئلا و حکومت اسلامی هستند
و چنین است که ارتجاع سرخ فقط دیکتاتوری پرولتاریا را به رسمیت می شناسد و ارتجاع سیاه، حزب فقط حزب الله را
کمونیست های غیر متمدن جامعه ای را که نوید می دهند، جامعه ای بسته و غیر آزاد و پر از اردوگاه های مرگ و بیگاری است
ارتجاع سیاه هم، جامعه ایده آلش، جامعه شتر سالاری و جامعه عقب مانده عربستان هزار و چهارصد سال پیش است
به همین دلیل است که ظرفیت پذیرش نگاه غیر خودی و احترام به دیگران و کرامت انسانی و آزادی و دموکراسی را فاقد هستند
آنها جامعه ایده آلشان همین جامعه ایرانی کش حکومت تبهکار اسلامی، جامعه خونریز شوروی معدوم و چین و کره شمالی ضد انسانی است
پس عجب نیست که امروز کشور آمریکا را که مهد آزادی و دموکراسی است، می خواهند به جامعه ی جنگلی مورد دلخواهشان تبدیل کنند
این را هم بگویم که مقصود این نوشته بیشتر نیروهای چپ ویرانگر و تروریست ایرانی است که در این تند-پیچ ها همیشه پشت عقب مانده ترین کشورها و سازمان های وحشی و تروریست قرار می گیرند و با آنها همصدا بر علیه آزادی و دموکراسی فریاد می زنند
اما همین چپ های غیر متمدن ایرانی، وقتی ملت سوریه توسط روسیه و حکومت تبهکار اسلامی، قتل عام می شوند، سکوت می کنند
یا وقتی که حکومت تبهکار اسلامی، ملت ایران را در آبان ماه در خونشان غرق می کند، به دلجویی از حکومت تبهکار می پردازند و زیر سبیلی این سیل خون ِ جاری در کشور ایران را ندیده می انگارند
این جماعت غیر متمدن و می شود گفت هوادار وحوش در جهان، مغرشان کپک زده است و احساس و شرف و وجدانشان منجمد شده است
هنوز در کوچه و پس کوچه های تاریک قدم می زنند و فریاد مرگ بر امپریالیسم می دهند
اما همگی آنها از امنیت و رفاه و زندگی آبرومند در این جوامع امپریالیستی برخوردار هستند و هیچ هم دوست ندارند در ایران و چین و روسیه و کوبا و کره شمالی زندگی کنند
این جماعت غیر متمدن اهل مطالعه تاریخی و حتا کتاب های عقب مانده خودشان نیستند و فقط چند کلمه یاد گرفتند و طوطی وار آن ها را تکرار می کنند بی آنکه معنی سخنان خودشان را بفهمند
بسیار انسان های کم ظرفیت و فاقد آگاهی هستند
برای همین نمی توانند، جوامع آزاد و متمدن و ارزش های دموکراسی و آزادی و احترام به کرامت انسانی را درک کنند
آن ها منجمد شدگان در یخبندان سیبری شوروی استالین باقی مانده اند و جوامع گرم و پر انرژی ِ متمدن را می خواهند، در دل یخبندان سیبری دفن کنند و بعد خودشان از دم تیغ همان وحشی ها گردن زده شوند
آری
یادمان نرفته است، وقتی که لنین با اندک تروریست های ها خود در روسیه کودتا می کند، خونریزی و کشتار را شروع می کند تا وقتی استالین جانشینش شود.
وقتی استالین می آید، این کارگران و دهقانان و نمایندگان آنها هستند که باید گردن زده شوند
همین طور در کوبا و کره شمالی و چین، می توانید این جنایت ضد بشری و وحشی گری را دنبال کنید
بنابراین، من بعد از چهل و چند سال مبارزه در راه آزادی ایران، به این نتیجه رسیدم که ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه، دو روی یک سکه هستند
هر دو غیر متمدن و وحشی هستند
و از وحوشان جهان و خونریزان و تخریب گران ضد آزادی و ضد دموکراسی دفاع می کنند
باشد که با سرنگونی حکومت تبهکار اسلامی در ایران، این افراد شفا پیدا کنند و از این بیماری مهلک عقب ماندگی رها شوند
بی هیچ گفتگو و اما و اکر، امرور آزادی و دموکراسی و احترام به کرامت انسانی، ارزش هایی هستند که باید با تمامی دل و جان از آن دفاع کرد و به آنها احترام گذاشت
شک هم نکنیم این ارزش ها فقط در جوامع آزاد و متمدن پاسداری می شود و جوامع عقب مانده دینی و کمونیستی، و بطور کلی ایدیولوژیک، سالهای نوری با این ارزش ها فاصله دارند
احمد پناهنده
سوم ماه ژوئن سال دو هزار و بیست


وحشی گری جایش در جنگل است

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh

وحشی گری جایش در جنگل است

وحشی گری و تخریب و ویرانگری، کار وحوشان است که جایشان در جنگل است نه در خیابان های شهرهای آمریکا که مهد آزادی است. در آنجا قانون حرف اول را می زند نه بی قانونی وحشی گری
آنانیکه این روزها از این وحشی گری در آمریکا خوشحال هستند، بدانند در درونشان یک عنصر وحشی خفته است
ضدیت با پریزیدنت ترامپ نباید چشم آنها را کور کند و کور کورانه دنبال وحوشان راه بیافتند. مطمئن باشند با این حرکت وحشیانه هیچگاه نمی توانند کوچکترین خشی بر چهره ی پریزیدنت ترامپ بکشند بلکه او روز به روز قوی تر می شود. و این دلخواه دمکرات ها در آمریکا و چپ جهانی و ارتجاع سیاه نیست

احمد پناهنده


ارتجاع سرخ، آن روی سکه ی ارتجاع سیاه است

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, Nahaufnahme und Innenbereich

ارتجاع سرخ، آن روی سکه ی ارتجاع سیاه است

آیا تفاوتی بین این دو نیروی ضد ایرانی می بینید؟

به باور من

هر دو بیگانه پرست

عقب گرا و وامانده

ضد ایران و ایرانی و منافع و مصالح ایران

ضد آزادی و دموکراسی

و ضد زن و کرامت انسانی زن هستند

این دو نیرو، در تار و پودشان ضد ایرانی و تمامن بیگانه پرست هستند

ارتجاع سرخ تا وقتی که شوروی معدوم زنده بود، چهارنعل برایش حمالی می کرد، ترور می کرد، بی آنکه کوچکترین اهمیتی به منافع ایران بدهد و خاک ایران را ارزش بداند

برایش جاسوسی می کرد و اسرار سری ارتش و درون حاکمیت ایران را به روسیه شوروی می داد

سازمان مخفی و غیر قانونی در ارتش و بیرون از ارتش درست می کرد تا در شرایط مناسب بتواند از طریق شوروی در ایران مثل لنین در روسیه کودتا کند و جامعه ایران را سالها به عقب براند و جای جای ایران را به اردوگاه های مرگ تبدیل کند

ارتجاع سیاه هم نشان داده است که کوچکترین اهمیتی به منافع ایران و خاک ایران و به کرامت انسانی و بویژه شخصیت و حقوق زن نمی دهند

بلکه آنچه برایشان مهم است، این است که برای بقای خودشان و بر افراشتن پرچم اسلام سیاسی و شیعه ی خونریز ِ ضد ایرانی، ثروت ملی ایرانیان را تاراج کنند و در حلقوم تروریست ها و بیگانه گان ضد ایرانی بریزند

در این راه ضد ملی و ضد ایرانی، با تروریست های کمونیستی و بیگانه پرستان کمونیست و کشورهای عقب مانده کمونیستی همدست می شوند تا بیشتر، ایران را با تمامیتش تاراج کنند و از صفحه جغرافیای جهان حذف نمایند

هر دو ضد زن و ضد عشق و ضد زیبایی و ضد دوست داشتن و احترام به کرامت زنان هستند

ارتجاع سرخ پاسخ عشق انسانی را با گلوله پاسخ می دهد و در درون تشکیلات خودشان عبدالله پنچه شاهی را به دلیل عشقش به ادنا ثابت، تیرباران می کند

ارتجاع سیاه با رواج بی فرهنگی و تیز کردن دشنه مردان جنون زده، داس را به دست پدر رومیناها می دهد تا دختر خردسالشان را به خاطر عشق و دوست داشتن سر ببرند

ارتجاع سرخ، کودکان را به خانه های تیمی ترور می برند و بی رحمانه در جمجمه شان حین فرار، گلوله آتشین خالی می کنند

ارتجاع سیاه، کودکان را به جبهه جنگ و روی مین می فرستند و دختران و پسران نابالغ را اعدام می کنند

ارتجاع سرخ، در درون تشکیلات تروریستی شان، زن را فقط به عنوان کالا استفاده می کنند و هیچ حقوقی را برایشان به رسمیت نمی شناسند حتا دوست داشتن و عشق ورزیدن را

و وقتی که در عملیات تروریستی زخمی می شوند، گلوله در مغز آنها شلیک می کنند که مبادا بدست عدالت و قانون، زندگی شان دوباره به آنها بازگردانده شود

در همین باره

نقی حمیدیان یک از این تروریست های فدایی خلق می گوید

» روزی بعد از یک کوه نوردی سنگین با عباس مفتاحی و رحیم کریمیان، عصر به میدان تجریش رسیده بودیم. خسته بودم و کنار دیوار به کوله پشتی ام تکیه داده بودم و به دختران زیبارویی را که از مقابل من می گذشتند، نگاه خریدانه می کردم. در حالی که غرق در زیبایی زنانه آنها شده بودم و خستگی را از بدن و روحم رفع می کردم، متوجه شدم عباس مفتاحی که مسئول ما بود، جلوی من ایستاده است

از من پرسید که نقی

تو به چه چیز نگاه می کنی؟

گفتم رهگذران که منظور دختران بود

عباس از نقی می پرسد، نظر تو نسبت به این دختران زیباروی چیست؟

نقی پاسخ می دهد که آنها مثل گلی هستند که انسان از دیدن آنها لذت می برد

عباس گفت اما من از آنها منتفرم. چون مانع می شوند که به آرمانم شما بخوانید ترور پاسبان ها، فکر کنم»

البته این نقل قول نقل به معنی از کتاب ِ نقی خمیدیان است

ارتجاع سیاه هم که مجاهدین خلق ضد ایرانی در این طیف است، زنان را در تشکیلاتشان به گروگان گرفتند و همه ی حقوق انسانی را از آنها دریغ کردند که حتا نمی توانند کسی را دوست داشتند چه رسد که عشق بورزند

زنان فقط تعلق به تشکیلات دارد و رهبر تعیین می کند این زن با چه کسی بخوابد

و فردا همین زن را از رختخواب آن مرد جدا می کنند و در رختخواب دیگری می فرستند

و عجبا که امروز، زنان در این تشکیلات ضد انسانی و ضد ایرانی، همه صیغه و در عقد رهبرشان هستند و او است که هرشب باید مثل پیامبر عقیدتی اش، برایشان نوبت تعیین کند که شب ها پیش کدام یک باشد و یا برود

زندگی منیژه اشرف زاده کرمانی و سیمین صالحی و لیلا زمردیان و مریم قجر عضدانلو و بسیاری از زنان نگون بخت ارتجاع سیاه در تشکیلات ضد انسانی و ضد ایرانی مجاهدین خلق، به روشنی نشان می دهد که این زنان از هیچ حقوقی برخوردار نبودند و نیستند و فقط برای بستر مردان بکار گرفته می شوند

منیژه اشرف زاده کرمانی طبق گفته خودش چند بار از مردان حریص و بی پرنسیب و اخلاق انسانی مورد بهره برداری جنسی قرار گرفت و حامله شد و مجبورش کردند که کورتاژ کند

لیلا زمردیان اول با رضا رضایی همبستر می شود و بعد او را به مجید شریف واقفی می دهند

حال معلوم نیست در این وسط بهرام آرام و تقی شهرام هم از او استفاده نانجیبانه کردند یا نه؟

سیمین صالحی، زن قهرمانلو، وقتی وارد تشکیلات می شود، بهرام آرام او را از همسرش جدا می کند و به بستر خودش می برد

سیمین خودش می گوید وقتی که همسر بهرام آرام بود، رضا رضایی خواست به او دست درازی کند که اجازه نداد

مریم قجر عضدانلو ابتدا زن مهدی ابریشمچی می شود و پنج سال بعد به عقد مسعود رجوی در می آید

همین طور زنان دیگر از جمله محبوبه جمشیدی و و و

حال پرسش از مخاطبین این است که آیا شما تفاوتی در عملکرد ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ نسبت به کرامت و حقوق زنان می بینید؟

آیا می بینید که این دو نیروی ضد ایرانی، کوچکترین اهمیتی به منافع ایران و ایرانی بدهند؟

آیا دیده اید آنها به جان و زندگی انسان ها ارزش قایل باشند؟

پاسخ را بعهده وجدان های بیدار واگذار می کنم

احمد پناهنده

اول ماه ژوئن سال دو هزار و بیست


رومینا، قربانی فرهنگی شد که با فرهنگ ایرانی هیچ میانه ای ندارد

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen und Blume

رومینا، قربانی فرهنگی شد که با فرهنگ ایرانی هیچ میانه ای ندارد

درست خوانده اید
در ایران ِ بی اسلام و مذاهب شیعه و سنی، زنان ایران همدوش مردان از منزلت و مقامی برخوردار بودند که در هیچ جوامعی اندکی از این مقام یافت نمی شد
آری
زنان در دوران قبل از هجوم گرازوار ِ اسلام و سپس مذهب شیعه، بر تخت شاهنشاهی می نشستند و امپراتوری ایران بزرگ را شاهنشاهی و رهبری می کردند
امروز اما
فرهنگی حاکم شده است که سالهای نوری با فرهنگ ایرانی فاصله گرفته است
داس و َتبَر و تیر و تفنگ، فرهنگ ارتجاعی اسلامی و کمونیستی است که در دوسر طیف به یکدیگر می رسند و هر دو خویشاوند هم هستند و یکدیگر را تقویت می کنند
توضیح می دهم

رومینا در ایران زندگی می کرد
منطقه ی تالش از استان گیلان
مردمان تالش- بیشتر- سنی مذهب هستند
اما نه مذهب شعیه یک مذهب ایرانی است و نه مذهب سنی
هر دو که زیر مجموعه ی دین سیاسی و خونریز اسلامی تعریف می شوند، تحمیل شده به ایرانیان هستند که هزار و چهارصد و اندی سال پیش تا امروز بزور شمشیر و غارت و کشتار و دروغ و خدعه و تقیه، خودش را تثبیت کرده است
البته گذشته گان ما در دیروز- و بخشی- زنده نفس کشان در حال و امروز، در تثبیت این دین و دو مذهبش مقصر هستند
بویژه به اصطلاح روشنفکران و سیاسیون ما که هربار از عوام هم عوام تر می شوند و در تحکیم این دو مذهب و دین ارتجاعی، تلاش می کنند دیگرانی را که می خواهند سنت های ملی و ایرانی شان را که سرشار از انساندوستی و ارجمندی انسانی و بویژه پاسداری از مقام زن است، زنده کنند و بر بالابلند همه ی ارزشها، بالا بکشند، مانع می شوند تا ملت ایران به خویشتن خویش ایرانی شان گره بخورند، بسیار تقصیرکارتر هستند
و چنین است که هرباره در جای جای ایرانزمین، چنین بی فرهنگی رخ می دهد که ربطی به فرهنگ ایرانی ندارد
رومینا، آخرین قربانی این سنت ها و فرهنگ های زن ستیز و انسان کش جهل و جنون نیست
فردا و فرداها هم، چنین فاجعه ای رخ خواهد داد
مطمئنن داس پدر رومینا بهانه است
داس همان سنت خونریز اسلامی و در اینجا فرهنگ منحط مذهب شعیه و بعضن مذهب سنی است که سر رومیناها را از بدنشان جدا می کند
به چه دلیل؟
حتمن می گویند ناموس
خب وقتی که ارزش انسانی زن در این گونه مذاهب و دین، در قامت کوتاه و بی ارزش ِ ناموس پایین کشیده می شود
دکانداران ناموس به خود حق می دهند به هرشکلی شده است از آن دفاع کنند
چون در اینجا زن کالایی می شود در حد ناموس که صاحبان آنها به دلخواه آن را بفروش می رسانند. بی آنکه این کالا بخواهد خودش تصمیم بگیرد برای آینده اش چکار کند
اینجا زن، فقط مرده متحرک است
جان دارد اما ندارد
عقل دارد ولی ندارد
خرد دارد اما از او گرفتند
اراده دارد اما به زور بی اراده اش کرده اند
و وای به حال دختر و یا زنی که بخواهد، مثل انسان تصمیم بگیرد
آنوقت کارش با داس است
با دشنه است
با قمه و قداره است
با خنجر است
چون ناموس دکانداران دین و مردان ناموس پرست، در خطر قرار می گیرد
حال اگر این ناموس، بی ناموسی کند و پای خودش را فراتر بگذارد و با مردی که مذهب دیگر دارد، نرد عشق ببازد
داس ها هستند که در هوا به گردش در می آیند و بر سر و گردن ناموس فرود می آید
که فریاد می زنند وا ناموسا
زیرا دین اسلام و مذهب شعیه و سنی، ناموس دوست هستند نه انساندوست
زن در این دین و مذاهب هیچ ارزشی ندارد بلکه فقط کشت زاری است که مرد ناموس پرست در بدنشان کشت می کند
و چنین است که رومیناها قربانی این بی فرهنگی می شوند
و نیک پیداست و باید گفت این فرهنگ ربطی به فرهنگ ایرانی ندارد بلکه فرهنگی تحمیلی است که امروزه به اصطلاح روشنفکران و سیاسیون ما به هردلیل و حیله ای این فرهنگ را رواج می دهند و با داس بدستان و قداره بندان زن ستیز شریک هستند.
برای دخترم رومینا
راستی به چه گناهی کشته شده است
به چه برهانی؟
ناموس؟
خنده ام می گیرد
و در این زهرخند می گویم
زن
دختر
ناموس نیست که نیاز به دکانداران ناموس داشته باشد
زن و دختر
انسان هستند و کرامت انسانی را سزاوارتر از مردان ناموس پرست، بر دوش فضیلت حمل می کنند
ناموس، مقام زن را کوتاه می کند و داس به دست دکانداران ناموس می دهد که گردن ناموس را بزنند
آری
باید سرود که:
و آنگاه
که گلی از شاخسار ِ زندگی پرپر می گردد
شرممان باد
که آسوده برافتادن ِ گلها را تماشا شویم
و وقتی که تیغ ِ تیز ِ تَبَر زمستان
گلوی باغ ِ زندگی را گردن می زند
بر ما زنهار
که فریاد نکشیم و بیدار نکنیم وجدان های خفته را
امروز اگر این تیغ ِ تیز ِ تَبَرِ مرگ را
بر گردن و قلب تپنده رومینا حس نکنیم
فردا گلهای ِ باغ زندگی ِ شاداب
با داس جهل و جنون
گلو پاره و گردن زده می شوند
و ما همچنان فقط آه
پس برماست
و بر همه ی ما است
که کشتن زندگی را آرام ننشینیم
و داس مرگ را
از گلو و گردن ِ درخت زندگی و رومیناها
به نهایت ِ بی نهایت پرتاب نکنیم

احمد پناهنده

بیست و هفتم ماه می سال دو هزار و بیست


خالق رمان ارباب پسر و آفریدگار شعر و ترانه ی ماندگار گل یخ، مهدی جان اخوان لنگرودی خاموش شد

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen

خالق رمان ارباب پسر و آفریدگار شعر و ترانه ی ماندگار گل یخ، مهدی جان اخوان لنگرودی خاموش شد

سخت است که در غربت باشی اما هر روزه خبر رفتن یاران را بشنوی که تو را تنها می گذارند
ارباب پسر صمیمی بود
بی ادعا
عاشق لنگرود
عشقش سرودن و نوشتن
انسانی فروتن
دوست داشتنی
دلم برایش تنگ شد
برای صدایش
برای دعوتش به وین
هرگاه که زنگ می زد، می گفت
پناهنده
حرکت کن و بیا شبی و یا شب هایی با من و مژگان
شب زنده داری کنیم
شعر بخوانیم
از خاطرات لنگرود
از کوچه و پس کوچه ها
از آدم ها که لنگرودی ها با آنها خاطره دارند، حرف بزنیم
سفره ای پهن کنیم
گرم شویم
بخندیم و بخندانیم
اما من همیشه می گفتم می ایم مهدی جان
اما هیچگاه نرفتم
تا اینکه خبر رسید که او برای همیشه رفت
می دانم افسوس خوردن، مشکلی را حل نمی کند
من تنبل هستم
تنبل
پای رفتنم بسیار کند است
حتا مورچگان تندتر از من راه می روند
فقط مهدی نبود که از من گله می کرد
دوستانی در آمریکا و کانادا و فرانسه و حتا شهرهای آلمان از من دلخور هستند که چرا پیش آنها نمی روم
می گفت اگر به وین آمدی
با هم می رویم کافه
آنجا قهوه‌ای می نوشیم و حرف می زنیم
می گفت اکثر کتابها و نوشته هایش را در کافه می نویسد
راست می گوید
چون وقتی در ایران بود
پاتوق او کافه نادری بود
می گفت جدیدن گزیده هایی از اشعارش را در کتابی بنام گل یخ چاپ کرده است
و دوست دارد جلدی از آن را همراه با کتاب الا تی تی تقدیم من کند
آدرسم را گرفت و کتاب ها را پست کرد
پشت کتاب گل یخ برایم نوشت

از شهر من می آید
با مهربانی اش
صدایش می زنم
آتش صدا را نمی سوزاند
در پایگاه هنرش هیچگونه حسادتی دیده نمی شود
مشتاق دیدارش هستم
برای احمد پناهنده لنگرودی
وین
پانزدهم ماه ژوئیه 2010
مهدی اخوان لنگروری

برای مژگان جان رودبارانی، استقامت و توان و بردباری آرمان دارم و در اندوهش شریک هستم

احمد پناهنده


فاطمه ی سعیدی، زنی بغایت بی عاطفه و احساس ِانسانی و مادری

20 جون 2020

Bild könnte enthalten: 2 Personen, Nahaufnahme

فاطمه ی سعیدی، زنی بغایت بی عاطفه و احساس ِانسانی و مادری

این زن ِ عاشق تروریست ها و آدم کشان، وقتی که وارد خانه های تیمی ِ ترور می شود، عاطفه انسانی و مادری اش را قورت می دهد و حتا دو کودک خردسالش بنام ارژنگ و ناصر را با خود به خانه های ترور می برد تا توسط حمید اشرف هنگام فرار، سلاخی شوند

او هرچند از نگاه فردی این حق را داشت که راهش را انتخاب کند و به تروریست های چریک های فدایی بپیوندد. اما هیچگاه اجازه نداشت که کودکان خردسالش را که باید در کوچه ها و مدرسه با همبازی هایشان بازی می کردند، به خانه های تیمی ترور می برد و روزهای کودکانه شان را با خون و خونریزی و ترور و ترس و وحشت و اضطراب پر می کرد

باید انسان خیلی بی عاطفه و احساس باشد که چنین سنگذلانه بچه هایش را به کام مرگ ببرد

بازی کردن با زندگی کودکان به عنوان ترفندی برای خانه یابی و یا وانمود کردن در بین همسایه ها که مثل آنها، زندگی می کنند، در هیچ مرام و نگاهی پسندیده نیست که هیچ حتا ضد انسانی و بسیار قبیح است

و دریغا که این مادران بی احساس و بی عاطفه، فقط در فاطمه ی سعیدی ختم نمی شود بلکه مادر رضایی های تروریست و مشتی از این مادران بی انصاف و بی عاطفه و بی احساس هم در این خط ضد انسانی قرار می گیرند

احمد پناهنده

25 ماه مه سال 2020

تصویری که می بینید مربوط به دو کودکی است که در خانه های ترور چریکهای فدایی توسط حمید اشرف کشته شده است