آقای جلال ایجادی! قلب واقعیت می کنید و تبهکارانه دروغ می گویید

 

Bild könnte enthalten: 2 Personen, Personen, die lachen, Personen, die sitzen und Brille

آقای جلال ایجادی! قلب واقعیت می کنید و تبهکارانه دروغ می گویید

لزومن هر کس که تحصیلات دانشگاهی داشته باشد، حتمن باسواد و روشن بین نیست
اگر چنین باشد، سروش و بازرگان و زیبا کلام و مهاجرانی هم روشن بین خواهند بود
باور دارم هر کسی هم که کتاب خوانده باشد و یا کتاب نوشته باشد، حتمن از بینش ِ روشن ِ سیاسی و نگاه ملی به منافع ملت ایران و تاریخ و فرهنگ ایرانیان برخوردار نیست
اگر چنین بود، از این حمالته الحطب ها در همین حکومت تبهکار اسلامی و گروه های چپ کمونیستی فراوان است
در محترمانه ترین سخن به شما و امثال شما می شود گفت، حمالته الحطب
یعنی کتاب های کیلویی بر دوش خودتان حمل می کنید بی آنکه بفهمید پیام داخل این کتاب ها چیست
نمی دانم که شما معنی تبهکار را می دانید یا نه؟
اما برای آشنایی و فهم بیشتر کسانی که معنی تبهکار را نمی دانند، توضیح می دهم
اگر از نگاه دینی و مذهبی و عامیانه و در فرهنگ لغت به معنی تبهکار نگاه کنیم، یعنی گناه کار و مجرم
اما اگر از نگاه سیاسی، این واژه را معنی کنیم، بهترین و کاملترین معنی را برتولت برشت کرد ه است
یعنی
آنکه حقیقت را نمی داند، نادان است
آما آنکه حققیت و واقعیت ها را می داند وبا دروغ آنها را انکار می کند، تبهکار است
حالا با این معنی از واژه تبهکار، خودتان فکر کنید چقدر برازنده ی شخصیت شما است؟
حتمن می پرسید چرا با این صراحت شما را به تبهکاری و دروغگویی متهم می کنم؟
توضیح می دهم
دیشب بر حسب اتفاق، ویدئوی سخنان شما را تحت عنوان ظهور خمینیسم در سایه ی پادشاهی محمد رضا شاه، در رادیو مانی گوش کردم اما هرچه اندیشیدم که صغری و کبری کردنها و آسمان و ریسمان بافتن های شما را در این سخنان که مدعی بودید که می خواهید ظهور خمینیسم را توضیح دهید، ارتباطش را با پادشاهی محمد رضا شاه، نتوانستم بفهمم
اما تا بخواهید، دروغ های شاخدار و حرف و حدیث های کبری خانم ها که غروب ها، کنار دروازه شان می نشینند و پشت سر ِ این و آن حرف می زنند و یا حرف های عوامانه ی و از سر استیصال گروه های چپ کمونیستی و مجاهدین خلق ضد ایرانی و جبهه به اصطلاح ملی و یک دوجین گرو های رنگارنگ اسلامی و مذهبی تحت عنوان ملی-مذهبی ها را سر هم کردید تا نتیجه بگیرید، ظهور خمینیسم، محصول دوران ایرانساز محمد رضا شاه پهلوی بوده است
زهی بی شرمی
بگذریم صاحب امتیاز رادیو مانی، خود پیشنه چپ کمونیستی در حلقه ی توده ای-اکثریتی دارد اما با وجود تکانی که در این سالها به خودش داده است، هنوز نتوانسته است بند نافش را از گروه های چپ کمونیستی و ضدیت با خاندان پهلوی، ببرد و ایرانی و ملی فکر کند
وگرنه در مقابل این خزعبلات و دروغ های آشکارتان یک تو دهنی به شما می زد
بگذریم
شما در همین سخنرانی با همه ی مقدمات موجه و غیر موجه، تمامی تلاش تان این بوده است که به دروغ بگویید، خمینی زیر سایه پادشاهی محمد رضا شاه ظهور کرده است
اما کیست که نداند که خمینی در زمان محمدرضا شاه به شدید ترین وجه ممکن بیش از هر آخوند دیگری تنبیه و تبعید شد و هواداران نزدیک او مثل منتظری و طالقانی و رفسنجانی و انوری و عراقی و لاجوردی و مشتی از این تبهکاران اسلامی مثل بازرگان و سحابی گرفتار دست عدالت ملی شدند و به زندان رفتند
مگر یادتان رفته است همین خمینی که شما به دروغ، ظهورش را زیر سایه پادشاهی محمد رضا شاه افاضه می کنید، در پانزده خرداد ماه سال 42 خورشیدی به شدید وجه ممکن سرکوب شد؟
مگر یادتان رفته است که محمد رضاشاه ایرانساز، ارتجاع سیاه، تو بخوان همه آخوندهای ضد ایرانی و مجاهدین خلق ضد ایرانی و همه تروریست های اسلامی مثل هئیت موتلفه، فدائیان اسلام، حزب ملل اسلامی، حزب الله و حامیان آنها مثل بازرگان و سحابی و بخشی از به اصطلاح جبهه ملی را کنار ارتجاع سرخ یعنی توده ای ها و چریک های تروریست فدایی و شوروی و چین و کوبا و آلبانی، قرار داده و آنها را دشمن ایران و ایرانی و تاریخ و فرهنگ ایران، تعریف کرده بودند؟
مگر یادتان رفته است همین سر دسته فدائیان اسلام یعنی نواب صفوی که مصدق السلطنه دلبسته ی او بود و ترورهای این گروه را تایید می کرد و قاتل نخست وزیر قانونی حاجعلی رزم آرا را آزاد کرد، بعد از قیام ملی ایرانیان در 28 مرداد ماه سال 1332 به دست عدالت سپرده شد و اعدام شد؟
مگر چشمی برای دیدن و بعدن خواندن و یا گوشی برای شنیدن نداشتید که ببینید و بشنوید، محمد رضا شاه با انقلاب سپیدش، یک تو دهانی محکم به همه روحانیت حامی فئودالها و ضد زنان و آزادی زنان زد؟
مگر کور و کر بودید که ندیدید و نشنیدید که جماعت آخوند، در جای جای ایرانزمین به اندازه پشکلی ارزش نداشتند، منزوی شده بودند و گدایی می کردند؟
پس چگونه است که به خودتان اجازه می دهید که بگویید خمینی زیر سایه ی محمد رضا شاه، ظهور کرد و به قدرت رسید؟
مرد نا حسابی به اصطلاح جامعه شناس بی بینش
چرا اعمال خودتان، منظورم نگاهتان و نگاه پدران عقیدتی تان را که با آخوندها همکاسه بودید و بودند و در سال منتهی به بهمن ماه سال 57 خورشیدی، همین خمینی را بر دوشان خودتان حمل کردید و به ملت ایران تحمیل کردید و این روزهای شوم و نکبت بار را برای تاریخ ایران و ایرانیان رقم زدید، به حساب محمد رضا شاه می نویسید؟
چرا وقتی که محمد رضا شاه ایرانساز هربار در مقابل زیاده خواهی های آخوندها، شدت عمل به خرج داد، شما همه غش کردید و در طرف آخوندها و خمینی صف کشیدید؟
مگر یادتان رفته است که در سال منتهی به بهمن ماه 57 خورشیدی از یکدیگر سبقت می گرفتید که به دست بوس خمینی تبهکار و مرتجع بروید؟
چطور است این گندکاری ها و حرکت های ضد ایرانی تان را به نام محمد رضاشاه ایرانساز می نویسید و هیچ شرمی هم ندارید که تبهکارانه دروغ بگویید؟
نمی دانم شما چگونه جامعه شناس هستید که ابتدایی ترین دانش اجتماع که تاریخش است، هیچ نمی دانید و یا اگر می دانید، تبهکارانه سیاه نمایی می کنید
شما اگر قانون مشروطیت را خوانده باشید که به باور من، آن را خواندید اما نه کامل بلکه گزینشی خواندید، در آن
آمده است که در کنار نظام پادشاهی مشروطه، دین اسلام و مذهب شیعه، دین و مذهب رسمی ایرانیان است
البته باید گفت و نوشت که نه رضاشاه بزرگ و نه محمد رضا شاه ایرانساز، در تدوین این قانون اندکی دخالت نداشتند
می فهمی یعنی چه؟
یعنی پادشاهان مشروطه باید حافظ، چشم بیدار، وجدان هوشیار و نگهبان و نگهدارنده ی این قوانین مشروطه باشند
بنابراین نه رضاشاه بزرگ و نه محمد رضاشاه ایرانساز با اینکه خودشان افراد مذهبی بودند، در اجرای این قوانین هیچ گناه و تقصیری ندارند. اما به گواهی تاریخ، هر دو پادشاه ایرانساز پهلوی، مذهب و دین را در عرصه های اجتماعی و سیاسی و و و با همه توانشان مانع شدند و دهن بند زدند و در حاشیه نگه داشتند
پس، از پادشاهان پهلوی خواستن که شمشیر را از رو ببندند و به جنگ مذهب شیعه و دین اسلام و سخنگویان و رواج دهندگان آنها بروند، خواسته ای ضد قانونی و ضد ایرانی است
در عوض این عمل را باید افرادی مثل شما و پدران عقیدتی تان چه در حلقه ی به اصطلاح ملیون و چه در طیف کمونیستی، انجام می دادند که ندادید بلکه در همه ی زمان ها فقط در ماتحت این تبهکاران برای اینکه بتوانید نظام پادشاهی را سرنگونی کنید، فرو رفتید
چرا فرافکنی می کنید و اعمال زشت و ضد ایرانی تان که سرشار است از ظلم به ملت و تاریخ ایران و همراهی با تبهکاران اسلامی، به حساب محمد رضا شاه ایرانساز می نویسید که با اینگونه عملکردهای ضد ایرانی تان میلیون ها سال نوری فاصله دارد
چرا در این زمان و در شرایط امروز ِ ایران که ملت با همه وجودشان دارند به خویشتن خویش ایرانی شان پیوند می خورند و با صدای بلند شعار می دهند
چه اشتباه کردیم که انقلاب کردیم
و یا رضا شاه روحت شاد
ایران که شاه ندارد حساب و کتاب ندارد
نور به قبرت ببارد محمد رضا شاه
رضا رضا پهلوی
ولیعهد کجایی به داد ما بیایی
ای شاه ایران برگرد به ایران
را با صدای رسا و گویا فریا می کنند
و در پیشگاه رضا شاه بزرگ زانوی ادب بر زمین می سایند و فریاد می زنند
رضاشاه معذرت معذرت
آمدید برای دلجویی همین تبهکاران و ایرانی کشان اسلامی، به اصطلاح می گویید خمینی در سایه محمد رضا شاه ایرانساز ظهور کرد؟
با این گفته های تهوع آور چی می خواهید بگویید؟
می خواهید بگویید پس بهتر است اول، همین شعارها و خواسته های ملت را نشانه رویم و بگوییم همین حکومت باید در قدرت بماند؟
اگر نه چنین نظری ندارید، پس این افاضات ارزان و دروغگویی ها و سیاه نمایی های تبهکارانه تان را به چه حسابی بنویسیم؟
شما خودتان را به اصطلاح جامعه شناس می دانید. اما مثل هر عوام ناآگاهی، حرف های کبری خانم ها را بلغور می کنید و قیام ملی ایرانیان در 28 مرداد ماه سال 32 خورشیدی را بدون دلیل کودتا می گویید
می دانید کودتا یعنی چه؟
یا می دانید چه کسی معمولن علیه چه کسی یا کسانی کودتا می کنند؟
فکر می کنم می دانی. اما چون ذات شماها یعنی همه ی شماها که دوگانه زیست هستید و دوگانه باوری دارید، این است که تبهکارانه دروغ بگویید
می گویید نه؟
می گویم تاریخ همان دوران را ورق می زنیم
در سال 1330 مصدق با پیشنهاد جمال امامی به مجلس معرفی می شود و با تایید و فرمان محمد رضا شاه به نخست وزیری می رسد
در تیر ماه سال 1331 خورشیدی مصدق برای زیاده خواهی غیر قانونی، از شاه می خواهد که وزارت جنگ، که مسئولیتش با پادشاه مشروطه ایران بود یعنی شاه رئیس کل قوا از نگاه قانونی تعریف می شد، به او بدهد که شاه مخالفت می کند
مصدق استعفا می دهد
قوام، پس از تمایل مجلس به او و با فرمان پادشاه، نخست وزیر می شود
اما همینکه بیانیه ای مبنی بر جدایی دین از سیاست می دهد، در سی تیر ماه همین سال، منجربه تظاهرات فداییان اسلام و بازار و اصناف و روحانیونی چون ابوالقاسم کاشانی تا جبهه ملی، حزب توده و حزب پان ایرانیست می شود که بعدها به قیام سی تیر مشهورمی شود.
خوب توجه کنید این همدلی جبهه به اصطلاح ملی و مصدق السلطنه را با فدائیان اسلام و حزب توده که همین خمینی را بعدن به استقبال شتافتند و شما تبهکارانه و به دروغ آن را به حساب محمد رضا شاه ایرانساز می نویسید
بعد از سی تیر سال 1331 شاه برای جلوگیری از هرج و مرج و جلوگیری از نفوذ هرچه بیشتر حزب توده در جای جای ایران، تصمیم می گیرد مسولیت وزارت جنگ را به مصدق بسپارد
مصدق دوباره به نخست وزیری بر می گردد و در 5 مرداد ماه سال 1331 کابینه دولت خود را تشکیل می دهد و خودش نخست وزیر و وزیر جنگ و آخوند کاشانی هم رئیس مجلس می شود که در اولین اقدامشان، قاتل نخست وزیر، حاجعلی رزم آرا را به خاطر دلجویی از فدائیان اسلام آزاد می کنند
چند ماهی می گذرد که یاران دیروزی مصدق السلطنه به دلیل زیاده خواهی های ِ غیر قانونی و دیکتاتوری فردی از او فاصله می گیرند که مصدق تصمیم می گیرد در یک همه پرسی، مجلسین را منحل کند
که کاری بود غیر قانونی. چون طبق قانون، قویه مجریه اجازه نداشت در قوای دیگر دخالت کند چه رسد که بخواهد یک قوه دیگر را تعطیل و منحل کند
و چنین بود که یاران مصدق السطنه در گوش کر و مستبد او فرو کردند که:
» رضوی (نایب رئیس مجلس) در اعتراض به مصدق در جلسه فراکسیون نهضت ملی که صبح روز ۲۳ تیرماه ۱۳۳۲ در منزل نخست‌وزیر تشکیل شد، گفت:
آقای دکتر مصدق شما تا به حال هرچه خواستید به ما تحمیل کردید و ما حرفی نزدیم… شما بر خلاف قانون اساسی از مجلس اختیار گرفتید و بر خلاف قانون ۲سال است که حکومت غیرقانونی نظامی اعلام فرموده‌اید و برخلاف قانون در انتخاب رئیس مجلس دخالت نمودید و با تمام این جریانات ما چیزی نگفتیم ولی دیگر در مورد رفراندوم سکوت نمی‌کنیم
عبدالله معظمی رئیس مجلس شورای ملی نیز در جلسه‌ای که در مجلس برگزار شد، ضمن مخالفت با رفراندوم انحلال مجلس به مصدق گفت:
در قوانین، رفراندوم سابقه ندارد و اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان با آن مخالف هستند و بهتر است که این مطلب با میانجیگری حل شود و این کدورت برطرف گردد.»
همین موضوع را سنجابی و صدیقی در گوش کر و مستبد مصدق السطنه فرو کردند اما او مستبدانه همه را رد کرد. چون کینه ی قجری به خاندان ایرانساز پهلوی داشت
در این شرایط که از آن صحبت می شود، کشور ورشکسته است و حزب توده با کمک شوروی هر روز بیشتر قدرت می گیرد
مجلسی هم وجود ندارد
هرج و مرج بیداد می کند
پادشاه ایران برای اینکه بتواند از این شرایط بحرانی با کمترین هزینه عبور کند، متوسل به اختیارات قانونی خودشان می شوند، و مصدق السلطنه را در عدم وجود مجلس و کارهای غیر قانونی او با حکمی عزل می کند و دستخط خودشان را توسط سرهنگ نصیری بدست مصدق السطنه می رسانند
اما او به جای تمکین، شخص آورنده حکم پادشاه را دستگیر می کند و علیه پادشاه مشروطه کودتا می کند
دو روز بعد از این کودتای مصدق السلطنه و پایین کشیدن مجسمه های رضاشاه و حذف سلام شاهنشاهی در صبحگاه و برداشتن تصاویر محمد رضا شاه از ادارات، ملت ایران برای نجات کشور از این فاجعه، در صبح 28 مرداد ماه سال 1332، مصدق السطنه را با قیام ملی و یا رستاخیز ملی شان، ادب می کند و او بدست عدالت سپرده می شود
حالا فهمیدید که تبهکارانه و به دروغ این روز رستاخیز ملی ایرانیان را مثل همه رجاله ها و کبری خانم ها، کودتا می نامید، بی آنکه بدانید، هیچگاه و در هیچ تاریخی، بالادست علیه زیر دستش کودتا نمی کند بلکه برعکس آن، این زیر دست است که علیه بالادست و مافوق خود کودتا می کند
امیدوارم شیرفهم شده باشید و از عمل تبهکارانه و دروغگویی فاصله بگیرید و از دوگانه زیستی و دوگانه باوری بیرون بیایید و به ایران و ایرانی و منافع ملت ایران اندیشه کنید
و مطمئن باشید که این دوگانه زیستی چیزی بر شما نمی افزاید جز اینکه عناصر مفلوک چپ و همین تبهکاران حاکم و عابرین پیاده مثل کبری خانم ها، برایت دستکلا بزنند
همین
احمد پناهنده
28 ماه نوامبر سال 2019
دست زدن را در گویش گیلکی دستکلا زدن می گویند

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: