مزخرف گویی و بلاهت عباس میلانی در واگویی تاریخ

30 اکتبر 2019

 

Bild könnte enthalten: 1 Person, Anzug und Innenbereich

مزخرف گویی و بلاهت عباس میلانی در واگویی تاریخ

امروز که به مصاحبه ی خانم سیما ثابت با عباس میلانی در باره صدمین سالگشت زادروز محمد رضا شاه پهلوی، در برنامه ی چشم انداز را گوش می کردم، حیرت کردم که به اصطلاح مورخ خود خوانده ی ما، از تحلیل تاریخی عاجز بود که هیچ حتا در واگویی تاریخ به عنوان یک فرد بی طرف و بی غرض، بویی نبرده است و سندی هم بر گفته هایش ارائه نمی دهد
حتمن می پرسید که چرا با این صراحت سخن می گویم و ایشان را متهم به این کارهای حیرت انگیز می کنم
پاسخ می دهم که:
یک مورخ وقتی که خودش می گوید، پادشاه ایران هیچگاه در مقابل فشار خارجی حاضر نشد، در مقابل شورش آفرینی و بر هم زدن نظم و امنیت اجتماعی ِ مصدق السلطنه، حمایت خودش را از او دست بردارد، و یا وقتی که معتقد است که هم کاشانی و هم دوستان مصدق السلطنه به دلیل عمل غیر قانونی و عملکرد مستبدانه اش، از او جدا شدند و پادشاه ایران را مجبور کردند که از اختیار قانونی شان استفاده کنند و جلوی هرج و مرج و ناامنی و شورش توده ای های کمونیست و و و را بگیرند و عذرش را بخواهند و او را از ریاست قوه مجریه بردارند، اجازه ندارد از واژه کودتا استفاده کند
به معنی روشن تر، چنین ادعایی، نشان از بلاهت مورخ خودخوانده دارد که با صدای بلند فریاد می زند که مزخرف می گوید
زیرا هیچ سندی در این باره وجود ندارد و فقط حرف های اسلامیون تبهکار حاکم و مصدقی های کینه توز و کینه پرور و چپ های ضد وطن را طوطی وار واگویی می کند
به معنی دیگر این مورخ باید بداند که مقام پادشاه در قانون مشروطیت، بالاترین مقام کشوری و لشکری است که جایگاهشان بر کاهکل همه ی احزاب و شخصیت ها در قانون تثبت شده است
بنابراین چه نیازی دارد که پادشاه کشور، علیه زیر دست خودش، که او را به نخست وزیری منصوب کرده است، کودتا کند؟
پاسخ این است که فقط افراد مزخرف گو با نگاه بلاهت بار و با طینت ضد تاریخی و حتا ضد ایرانی و ضد منافع ایران، چنین دُر افشانی البته در گیومه می کنند
موضوع دیگر که بلاهت از سر و روی این مورخ خودخوانده می بارد، تکرار حرفهای مزخرفی است که مثلن محمد رضا شاه اجازه داد، اسلامیون، مساجد و تکایا و حسینیه ها را برای مهار کمونیست ها، زیاد بنا کنند
که به باور من مزخرفی است که افرادی مثل خودش به آن باور دارند
زیرا طبق قانون اساسی مشروطیت، دین اسلام، دین رسمی و مذهب شیعه، مذهب رسمی در قانون تدوین شده است
و پادشاهان پهلوی، پادشاهان مشروطه و به عنوان حافظ این قانون و چشم بیدار اجرای این قوانین بودند
بنابراین هیچ خرده ای نه می شود به رضاشاه بزرگ گرفت و نه به محمد رضا شاه ایرانساز وارد ساخت که چرا از دین اسلام و مذهب شیعه حمایت کردند؟
اگر هم ایرادی وارد باشد که هست، باید ایراد به همین اصل قانونی در قوانین مشروطه باشد که هیچ یک از مخالفین پادشاهان مشروطه ایران یعنی رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه ایرانساز، از چپ چپ گرفته و تا راست راست، با این اصل قانونی مخالفت نکردند
اما هرجا که رضاشاه بزرگ و بعد محمد رضا شاه ایرانساز، برای مهار زیاده خواهی های آخوندها و اسلامیون تبهکار در عرصه ی سیاسی و حوزه های خصوصی و اجتماعی، پیش قدم شدند، کسانی چون عباس میلانی های و پدران عقیده تی شان، نه تنها از این پادشاهان حمایت نکردند بلکه در کنار این جانوران اسلامی، بذر ناآگاهی و کینه را در جای جای ایرانزمین پاشیدند
صحت این این گفتارم این است که همه ی این مزخرف گویان و بلاهت پروران در سالهای منتهی به بهمن سال پنجاه هفت، بی هیچ اما و اگری در کنار خمینی ضد ایران و ضد ایرانی قرار گرفتند و در سرنگونی تاریخ پر افتخار پادشاهان پهلوی شادی و پایکوبی کردند
حال همین مورخ خودخوانده از روی بلاهت اندازه ناگرفتنی، مزخرفی دیگر می گوید که مرغ پخته را به خنده وا می دارد
و آن این است که به باور او باید کتاب ولایت فقیه و حکومت اسلامی خمینی ضد انسان و ضد ایران، در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده می شد
و حتا اظهار لیحه می کند که باید آنانی را که نه به ایران معتقد بودند و نه به ایرانی، اجازه می دادند که عقاید چپگرا و ضد ایرانی شان را مطرح می کردند بی آنکه در سازندگی مملکت شرکت کنند و عشق به ایران و ایرانی داشته باشند
این مورخ خودخوانه هنوز هم نفهمیده است که اگر محمد رضا شاه چنین می کردند، همین آخوندهای تبهکار با همکاری افرادی مثل عباس میلانی ها در همان زمان، بلوای ضد ملی را مثل خرداد سال چهل و دو راه می انداختند و اگر هم حکومت وقت می خواست از بلوایشان جلو گیری کنند، همی عباس میلانی ها در کنار ارتجاع سیاه قرار می گرفتند
بنابراین، این اظهارت مورخ خودخوانده مزخرفی پیش نیست
از طرف دیگر، امروز که این فرد چنین بی مالیات اظهار لحیه می کند که اگر کتاب ولایت فقیه و حکومت اسلامی در دانشگاه ها و مدارش آموزش داده می شد، مردم بیشتر به ماهیت خمینی پی می بردند، پس چرا از برگماری افرادی مثل باهنر و بهشتی در تدوین تعلیمات دینی در مدارس مخالف است؟
چرا همین عباس میلانی نقدی بر این موضوع ننوشتند که باهنر و بهشتی برای تدوین کتاب های تعلمیات دینی، نباید گمارده شوند؟
چرا همین میلانی ها و افرادی چون او و هوادران کینه ورز مصدق السلطنه، نقدی در رد این کتاب های ضد ایرانی خمینی ننوشتند تا دیگران را آگاه کنند؟
آیا جلوی اینها هم گرفته می شد؟
به قول خودش در مطبوعات آن زمان غیر از مسایل سیاسی، اما در همه ی عرصه های فرهنگی و اجتماعی بهترین نقدها انجام می گرفت و با مطبوعات این روزها اصلن قابل قیاس نیست
پس چرا افرادی مثل میلانی ها به خودشان زخمت ندادند که نقدی بر این کتاب های ضد ایرانی و ضد تاریخ ایران بنویسند
پاسخ بسیار روشن است
چون خودشان هم از جنس خمینی بودند و اگر خمینی می خواست حکومت اسلامی و ولایت فقیه را جانشین نظام پادشاهی و عرفی کند و ارتجاع سیاه را رواج دهد، عباس میلانی ها و چپ های کمونیست دیگر هم می خواستند حکومت سرخ ضد انسانی مائو یا حکومت توتالیتر استالین و به عبارت دیگر دیکتاتوری پرولتاریا را حاکم کنند و ارتجاع سرخ را در پیوند با ارتجاع سیاه رواج دهند
مصدق السلطنه ها هم با کینه ورزی اندازه ناگرفتنی کتمان نکردند که در انتخاب بین نظام پادشاهی و پیشرفته پهلوی و حکومت اسلامی خمینی، حکوت اسلامی را ترجیح می دهند
برای همین با سر بریدن یار وهموند شان شاپور بختیار، با شتابی اندازه ناگرفتنی به زیر درخت سیب در نوفل نوشاتو پاریس شتافتند و بوسه مریدانه بر دست ضد ایرانی خمینی زدند که حاصلش تکه استخوان وزارت خارجه بود که نصیبشان گشت و بعد از چند ماه با پس گردنی، از انها یعنی سنجابی ابله گرفتند
دلیل این نزدیکی و ترجیح دادن افراد به اصطلاح میلیون مصدقی السطنه، به خمینی، این بود که پیشوایشان دستی در دست ارتجاع سیاه داشت
و آن این بود که مصدق السلطنه، در مقام نخست وزیری، قاتل نخست وزیر حاجعلی رزم آرا را بخشید که هیچ حتا قاتل را به مقام سرباز فداکار بالا کشید
دلیل دیگر حمایت مصدق السلطنه از کتاب ضد ایرانی فلسطین بود که رفسنجانی از یک نویسنده اردنی ترجمه کرده بود و در اوج درگیری ناصر در مصر با ایران و تبلیغ پان عربیست، او برای توزیع و چاپ این کتاب کمک زیادی کرد
بنابراین در پایان از عباس میلانی می خواهم که اگر حرفی برای گفتن ندارند بهتر است حرف نزنند و مطمئن باشند که مردم نمی گویند که لال هستند
همین
احمد پناهنده
سی ام ماه اکتبر سال دوهزار و نوزده


خوشا به بشریت که کورش دارد

30 اکتبر 2019

 

Bild könnte enthalten: Nacht und Himmel

خوشا به بشریت که کورش دارد

هر ملتی در تاریخ دور و نزدیکش الگوهایی دارد که سرمایه ی آن ملت بشمار می رود. اما از میان ِ همه ی این الگوها همیشه یکی از همه برجسته تر و تابناک تر است. بطوریکه همه الگوها در مقیاس ِ ارزشها، در زیر مجموعه ی آن قرار می گیرند و یا از وجود آن هویت می یابند.
ایران در میان کشورهای کهنسال از فرهنگ و تاریخ ِ ممتازی برخوردار است. تاریخ و فرهنگی که امروز نه فقط ایرانیان بلکه جهانیان به آن افتخار می کنند.
بی سبب نیست که امروز خانه ی ملل جهان با منشور کسی مزین شده است که بنیان گذار پادشاهی هخامنشی در پهن دشت ایرانزمین است.
این پادشاه و الگوی ِ ایرانزمین، نامش کورش است و در زمانی که آدمخواری، برده داری و خشونت بی حد و حصر همتایانش، در کشورهای همسایه بی داد می کرد، راه تسامح در کشورداری و برخورد ِ مدارا با انسان و مذهب را پیش گرفت و بذری در آن سرزمینهای خون و جنون پاشید که پس از قرنها و در دنباله ی دو جنگ خانمان برانداز و انسانسوز ِ جهانی، در قرن ِ بیستم، جوانه اش در قامت اعلامیه ی حقوق بشر سبز شد و سپس چون درختی استوار ریشه محکم کرد و ثبت گردید.
امروز هر ایرانی، حتا در این زمانه ی عسرت و درد و با این همه زخم ِ خنجر بر تن تاریخ و فرهنگ ِ نیاکان، به خود می بالد که از چنین تاریخ انسانمدار و فرهنگ ِ انسان سالار برخوردار بوده است و می تواند سرش را در مجامع جهانی بالا بگیرد و به تاریخ و تمدن و فرهنگش افتخار کند.
هر چند در سرزمین کورش امروز کسانی بر تختش تکیه زده اند که بویی از انسانیت و حقوقش نبرده اند که هیچ
حتی نام بالا بلندش را خوار و مزارش را عار می پندارند.
و راستی چرا؟
زیرا این گنده واشها* که امروز بر سریر کورش و دارا تکیه زده اند، هر چند در ایران متولد شدند و به ظاهر ایرانی هستند اما تاریخ ایران را بر نمی تابند و فرهنگ ایرانی ندارند و مبداء تاریخیشان را نه 559 سال قبل از میلاد بلکه از زمان هجرت محمد که یک تاریخ و تمدن ناداشته ی عرب است، می دانند.
به عبارت دیگر خودشان را امت ِ اسلامی می پندارند که در ایران زندگی می کنند.
در حالی که ما و همه ی ما ایرانی هستیم و تاریخ ما از 559 قبل از میلاد شروع می شود که بنیان گذار آن پادشاه بزرگ ایرانزمین، کورش بزرگ است.
کورش نمونه ی فرد یا پادشاه ِ بی همتایی است که تا کنون تاریخ بشریت به خود دیده است. برای فهم این ادعا کافی است با نگاه و ذهن امروزی به منشوری که او در بیست و پنج سده پیش برای عدالت گستری و حقوق انسانها انتشار داد، مقایسه کنیم با قوانینی که امروز در پیشرفته ترین کشورها اجرا می شود.
و یا مقایسه کنیم با تمامی قوانینی که پس از مرگ او و سقوط هخامنشیان به اجرا در آمد، آنوقت خواهیم دید که این بزرگ مرد و بزرگ پادشاه با چه وسعت نظر و اندیشه ی انسان سالاری به بشریت می نگریست.
این مرد بزرگ وقتی بابل را گشود، در نهایت عطوفت با مردمان امپراتوری ِ مغلوب رفتار کرد.
اُسرای یهود را که از زمان بخت النصر در بابل در زندان بسر می بردند، آزاد نمود و معبد و اماکن دینی و مذهبی شان را مرمت کرد و در مقابل مردوخ خدای بابل سر تعظیم فرود آورد و وقتی که بر کل ِ امپراتوری بابل تسلط یافت در روز 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد پس از بیست سال پادشاهی اعلامیه ی تاریخی خود را که امروز از آن به عنوان نخستین منشور حقوق بشر یاد می شود روی سفالتبشته ای که به استوانه ی کورش معروف شد، حک کرد.
این استوانه ی سفالین به تاریخ 1878 میلادی در پی کاوش در محوطه ی باستانی بابل کشف شد.
این سند ِ نخستین حقوق بشر، در سال 1971 میلادی توسط سازمان ملل به زبانهای گوناگون ترجمه و منتشر شد.
نمونه ی کپی برداری شده ی این استوانه در مقر سازمان ملل در نیویورک نگه داری می شود.
و امروز جای بسی خوشحالی است که پس از حمله ی تازیان به ایران و لگد کوب کردن فرهنگ و تمدنی که کورش سنگ بنایش را گذاشته بود و داریوش بزرگ آن را وسعت داد و ساسانیان با همه ی توان ادامه داده بودند، پس از قرنها فراموشی و پاک شدن از ذهن و ضمیر ایرانی و ایرانیان، پادشاهان پهلوی دوباره نام و یادگارشان را از خاکروبه های قرون اعصار در آوردند و در دل و جان هر ایرانی آینه کاشتند.
جشن با شکوه و در خور ِ سزاوار ِ کورش و همه ی ایرانیان پاک سرشت برای بزرگداشت و پاسداشت ِ دو هزار و پانصد سال پادشاهی در ایران، در دوران ِ پادشاهی ِ محمد رضا پهلوی، اوج این شناسایی ِ پدر ِ حقوق ِ بشر به تمامی ِ مردم ایران و جهان بود و با این جشن شکوهمند و شور و شادی آفرین، ایرانیان را به خویشتن ایرانی و هویت ملی خود فرا خواند.
از این پس است که کورش در قلب هر ایرانی منزلگه جاویدان پیدا می کند.

خوش باد به حال ِ ما که کورش داریم
در قلب و خرد، سایه ی نورش داریم

افسوس که ددان به سرزمینش تاختند
با جهل و جنون به گورش آب انداختند

با این همه او بزرگ در قلب ِ جهان
اما، ددان، درون چاه ِ جمکران
حال در پایان این نوشته در این روز ِ صدور اعلامیه ی تاریخی کورش، منشورش را که سنگ بنای قوانین حقوق بشر امروز گردید، با هم بخوانیم.

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

روز جهانی ِ بنیانگذار حقوق بشر کورش بزرگ بر همه ی جهانیان بویژه ملت ِ شریف ایران خجسته باد

* گنده واش در لهجه و گویش گیلکی، علف هرزه را گویند که در مزارع و باغ و باغچه ها مزاحم نشاط و طراوت گل و سبزه و گیاه می شود. در واقع وجودشان زاید و کدر کننده ی زیبایی است.

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )


صدمین سالگشت ِ زادروز محمدرضا شاه، پادشاه ایراندوست و ایرانساز همایون باد

26 اکتبر 2019

 

Bild könnte enthalten: 1 Person, Innenbereich

صدمین سالگشت ِ زادروز محمدرضا شاه، پادشاه ایراندوست و ایرانساز همایون باد

» اگر به من و خانواده‌ام خیانت شود خواهم بخشید، ولی اگر به مملکت خیانت شود، بخششی در کار نیست.»
درست شنیده و خوانده اید
این جمله ی سرشار از وطندوستی را محمدرضا شاه خطاب به خائنی می فرمایند که از ایشان بابت عملکرد خائنانه اش به مملکت، طلب بخشش داشت اما نمی دانست، محمد رضا شاه بزرگ، ایران را بالاترین ارزش می شناسند و آن را تعریف می کنند
و نیک پیداست که در همه ی سالهای پادشاهی شان، این فلسفه ی ایراندوستی را بکار می گرفتند
آنجا که تروریست ها، در ارتباط با بیگانه گان، سلاح انسان کش و ایران برباد ده را بدست گرفته بودند تا امنیت اجتماعی را از بین ببرند، وقتی که گرفتار عدالت می شدند، در صورت پشیمانی از عملکرد مخرب شان، آنها را می بخشید و حتا شرایطی را برایشان ایجاد می کرد که به مملکت خدمت کنند
مثل پرویز نیک خواه که از اعضای حزب توده و کنفدراسیون بوده است و در 21 فروردین ماه سال 1344، که در سازماندهی و سوء قصد به جان شان، دست داشته است، را بخشید و او را جذب خدمت به میهن کرد.
آری
یک قرن پیش در چنین روزی، کشور ایران، در تمامیتش، داری فرزندی شد که بنا بود بعد از کارهای نا تمام ِ پدر تاجدارش، رضاشاه بزرگ، سرزمین آن را در تمامیت خود، نو کند
امنیت و آسایش ملت را در جای جای ایرانزمین نهادینه نماید
و رفاه را بر روی سفره خانه ها و جای جای زندگی ملت ایران ببرد
زیرا آموزگار او، رضاشاه بزرگ بود و از وقتی که چشم باز کرد- با پدر- در بیشتر کارهای کشوری و لشکری شرکت داشت و می دید که رضاشاه بزرگ با چه سختی، استواری و دلسوزی ِ اندازه ناگرفتنی، به وطن خدمت می کند
و آنگاه که جنگ جهانی دوم، ادامه ی خدمات رضاشاه بزرگ را مانع شد،
این محمدرضا شاه جوان بود که می بایستی در مداری عالی تر، خدمات ایرانسازانه اش را به خدمات رضاشاه بزرگ گره بزند و از طوفان ها ی زمانه، عبوری شکوهمندانه بکند و قامت خم نکند
آری طوفان زمانه
اولین طوفان، طوفان خائنانه ی و تجاوز طلبانه ی استالین در 21 آذر ماه سال 1324 بود که دو مزدور و نوکرش را اجیر کرده بود تا در آذربایجان و کردستان ایران، توسط پیشه وری و قاضی محمد خائن، حکومت دست نشانده درست کنند و این دو استان ایراندوست را از تن ایران جدا کنند
اما محمد رضاشاه ایراندوست با درایت و اِرق وطندوستی توسط نخست وزیر با تدبیرش احمد قوام، تو دهانی محکمی به استالین جنایتکار و متجاوز زد و یکسال بعد در 21 آذر ماه سال 1325 پیشه وری و قاضی محمد خائن را ادب کرد و آذربایجان و کردستان را با سرفرازی و قدرت، به ایران برگرداند
اما هنوز با خرابی های جنگ و نابسامانی های دولت های وقت، دست و پنچه نرم می کرد که عنصر پلید و خائنی بنام ناصر میرفخرایی ایشان را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران، در پانزده بهمن ماه سال 1327 مورد سوقصد قرار داد
بعد طوفان مصدق السلطنه بود که چون حریف رضاشاه بزرگ نمی شد، می خواست انتقام دودمان قاجار را از محمد رضا شاه بگیرد
که خود داستانی است چون استخوانی در گلوی تاریخ
اما محمدرضا شاه جوان را، این طوفان های ویران کننده نتوانست از عزمش که همانا خدمت به ایران و ملت بود، باز دارد
پس، با توانی چند برابر ِ توان معمولی، بر حرکت ایرانسازانه ی خود ادامه داد تا اینکه در 21 فروردین ماه ِ سال 1344 دوباره مورد سوقصد قرار گرفت
زیرا
حرکتی را که محمد رضا شاه شروع کرده بود، همه ی احزاب خائن و روحانیون مرتجع و ضد ایرانی را خلع سلاح کرده بود
و آن حرکت ِ ایرانساز و آینده ساز ِ انقلاب شاه و ملت بود که تحت عنوان اصلاحات ارضی پا به میدان گذاشته بود
اینجا بود که ارتجاع سرخ با ارتجاع سیاه همدست و هم پیمان شدند تا با غائله ی ارتجاعی و ضد ایرانی خرداد ماه ِ سال 42، جلوی این پیشرفت و سازندگی را بگیرند و زنان را که نیمی از ملت ایران را تشکیل می دادند مانع شوند که به حقوق حقه ی خودشان دست پیدا کنند
اما محمد رضاشاه را، سر ایستادن و قامت خم کردن در مقابل طوفان های ویران کننده ی زمانه نبود
پس شتابش را در سازندگی و رهایی ملت ایران، از تند-پیچ ِ بحران های زمانه بیشتر کرد، بطوری که در دهه ی پنچاه خورشیدی- ایران- یکی از نام آورترین کشورهایی بود که رشد ِ شتابان پیدا کرده بود و به دلیل پیشرفت های صنعتی و ایجاد بازار کار، بسیاری از شهروندان ِ کشورهای همجوار وحتا هند و کره جنوبی، برای کار کردن به ایران می آمدند
و دردا که همه ی این پیشرفت ها و خدمات خیره کننده به کشور و ملت ایران، بیگانه پرستان ِ تروریست را خوش نیامد و آنها سلاح ِ مرگبار ِ بیگانه پرستی و ضد ایرانی را بدست گرفتند تا با از بین بردن امنیت و آسایش ملت، ایران را ایرانستان کنند
و چنین بود که تروریست های خائن به ایران، مثل چریکهای فدایی و مجاهدین خلق، نفس می کشیدند تا پاسبان و ژاندارم و افسران ِخدمتگزار به کشور و ملت ایران را بکشند تا کشته شوند
در همین سالهای پیشرفت آفرین، تحت پادشاهی مدبرانه محمد رضاشاه بزرگ است که تصمیم گرفته می شود که ایران پادشاهی ِ خاندان ایرانساز پهلوی را به شاهنشاهی ایران بزرگ، در زمان هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان گره بزنند و جشن پر شکوه دوهزار و پانصد ساله ی پادشاهی را برگزار کنند تا جهانیان را بفماند که ایران، در طول تاریخش و با شاهنشاهانی چون کورش و داریوش و شاپور و انوشیروان و خسرو پرویز نه فقط به کشور پهناورشان خدمت کردند بلکه این خدمات ارزنده شان، فرهنگ جهانی را دگرگون کرد تا انسان زیستن را از ایرانیان بیاموزند
منهای این خدمات بزرگ محمدرضا شاه به کشور، ملت، تاریخ و فرهنگ ایران، خدمات ارزنده ی دیگر ایشان، برقراری صلح و ثبات در منطقه ی بحران خیز خاورمیانه و جهان بود
نمونه اش قرادرداد الجزایر و استیفای حقوق ایران، بر اروند رود، بدون جنگ و خونریزی بود
کمک به سلطان قابوس و جلوگیری از نفوذ کمونیست های تروریست ظفار که دست نشانده ی شوروی بودند
حاکمیت بر سه جزیره ابوموسی و تنب کوچک و تنب بزرگ که سالها بود-انگلیس- آنها را از ایران جدا کرده بود
و درنهایت، چشم بیدار و نگهبان کل منطقه برای جلوگیری از هرگونه جنگی و ایجاد ثبات در منطقه و به تبع آن در جهان بود
درستی این نظر را می توان چنین مورد سنجش قرار داد که با سقوط نظام پادشاهی در ایران که دسیسه ی خائنانه ِ وطنی و جهانی بود، بهم خوردن ثبات منطقه، صلح جهانی، گسترش تروریست و ترس در جهان است، که هنوز هم خاورمیانه و جهان با آنها درگیر هستند و چشم اندازی برای صلح منطقه ای و جهانی در آینده ای نزدیک، متصور نیست
مگر اینکه ایران سربلند، دوباره به تاریخ و فرهنگ پادشاهی خود گره بخورد تا از این طوفان ویران کننده ی جهانی تحت رهبری شاهزاده رضا پهلوی در ایران، عبوری سرفراز کند و صلح و آسایش و امنیت منطقه و جهان، بر روی انسانها، پنجره ی شادمانی بگشاید
صدمین سالگشت ِ زادروزِ محمد رضا شاه بزرگ و ایرانساز بر تمامی ملت ایران و صلح جویان جهان خجسته باد
دکتر احمد پناهنده


هموطنان کردمان در سوریه ی فعلی، قربانی تضاد بین آمریکا و اروپا

19 اکتبر 2019

Bild könnte enthalten: 1 Person, im Freien

هموطنان کردمان در سوریه ی فعلی، قربانی تضاد بین آمریکا و اروپا

این که همه ی تقصیرات را متوجه ی تصمیم گیری پریزیدنت ترامپ و دولت آمریکا کنیم و آنها را یک جانبه محکوم کنیم که پشت هموطنان کردمان، در سوریه را خالی کرده اند، دور از انصاف است
مواضع نیروهای چپ در همه رنگش در محکومیت پریزیدنت ترامپ در این باره، محلی از اعراب ندارد
زیرا آنها نفس می کشند که ضد آمریکا بمانند و ضد آمریکا باشند
اما حیرت من از این است که کسی در این میان نیاآمده است که بگوید، چرا باید آمریکا در سوریه، برای منافع دیگران بجنگد و در آنجا امنیت را برقرار کند؟
اگر به امنیت جهانی و همچنین امنیت در منطقه خاورمیانه باورداریم و مایل هستیم در زیر چتر این امنیت، داد و ستد اقتصادی داشته باشیم، باید همه مان در جای جای جهان برای تثبیت این امنیت، هزینه بکنیم
نه اینکه از دیگران بخواهیم برای ما هزینه کنند و امنیت برقرار کنند، اما ما فقط برای سودآوری اقتصادی خودمان با همان کشورهایی که امنیت جهانی و منطقه ای را به خطر می اندازند، مماشات کنیم و مثل ِ چوب زیر بغل، مانع شویم که این حکومت های ضد امنیت جهانی سقوط کنند
نمونه روشن ِ این کشورهای مماشات گر، کشورهای اروپایی هستند
این کشورها به جای هزینه کردن برای برقراری امنیت، یکطرفه از آمریکا می خواهند که امنیت جهانی را برقرار کنند که هیچ، حتا حق عضویت در پیمان آتلانتیک شمالی یعنی ناتو را نمی پردازند
بنابراین باور دارم که در این لشکرکشی فاشیستی اردوغان، مقصر اصلی همین اروپای مماشات گر است نه آمریکا
نمونه اش همراه نشدن همین اروپا با آمریکا در تحریم و به سقوط کشاندن حکومت تبهکار اسلامی است
چرا؟
برای اینکه آنها می خواهند در غیاب آمریکا، هرچه بیشتر از حکومت ضعیف شده ی اسلام تبهکار در ایران بهره برداری کنند و امتیاز بگیرند
همین
اما پیشنهاد من به هموطنان کردمان در جغرافیای فرهنگی و فلات ایران این است که سعی کنند در یک کارزار مدنی و بدون خشونت شرایطی ایجاد کنند و با فرهنگ سازی-به کشورشان- ایران ِ بعد از سرنگونی حکومت تبهکار اسلامی بپیوندند
زیرا ایران وطن پدری شان است که ریشه در این خاک دارند و مطمئن باشند که حکومت ملی و ایرانی ِ برآمده در فردای سرنگونی، از آنها در هر جای جهان پشتیبانی و حمایت خواهند کرد

احمد پناهنده
16 ماه اکتبر سال 2019


دستگیری یک آخوند زاده ی اطلاعاتی، بی اهمیت است

19 اکتبر 2019

 

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, Himmel und im Freien

دستگیری یک آخوند زاده ی اطلاعاتی، بی اهمیت است

بر من روشن نیست که چرا بعضی از رسانه ها که ادعا دارند مخالف حکومت تبهکار اسلام سیاسی در ایران هستند، از یک آخوندزاده ی اطلاعاتی دلجویی می کنند
و حیرت آور است که عابر پیاده ی یک رسانه، حتا در گفتتگو با دو نفر از جنس خودش، برای این آخوندزاده اطلاعاتی، اظهار دلسوزی کرده است و از خدا خواسته است که به او رحم کند
عحب
امروز هموطنان کردمان در جغرافیای فرهنگی و فلات ایران در سوریه ی فعلی، توسط یک فاشیست-اسلامی بنام اردوغان سلاخی می شوند
اما او از خدا برای جان یک آخوندزاده اطلاعاتی کمک می طلبد
بر من روشن نیست که چرا هربار این افراد عابر پیاده ی رسانه ای، در دام وزارت اطلاعات حکومت اسلامی و اطلاعات سپاه تروریست می افتند و هربار که رسوایی شان برملا می شود، مثل شترمرغ می شوند و بهانه می آورند که نه شتر هستند و نه مرغ
همیشه باور داشتم و دارم که حکومت تبهکار اسلام سیاسی از این تردستی ها و ترفند ها، بسیار در آستین داشته و دارد
برای همین، هم در ایران و هم در خارج از کشور، مهره هایی از خودشان را سپیدشویی کردند و می کنند تا از آنها برای کدر کردن اذهان مردم در داخل استفاده کنند و در خارج هم در میان نیروهای مخالف حکومت نفوذ بدهند
مثل اکبر گنجی ها و سروش ها و مهاجرانی ها و حسینی ها و یک مشت از این ازازل و اوباش اسلامی که آمدند در کنار توده ای-اکثریتی ها از ماندگاری حکومت تبهکار اسلامی حمایت کنند
بنابراین فردا اگر مهاجرانی ها و سروش ها و گنجی ها و حسینی ها و حتا نگهدارها ی نگهدار همین حکومت با ترفندهای اطلاعاتی به ایران برگرداننده شوند، نباید تعجب و دلسوزی کسی را که به ایران و ایرانی و فرهنگ و تاریخ ایران می اندیشد، برانگیزاند
ماموریت این کسان فقط یک تقسیم کار است که در داخل و خارج برای حفظ حکومت تبهکاری اسلامی انجام می دهند
همین
یادمان باشد که یکی از سران همین اکثریت-توده ای ها بنام حسن توسلی در باکو به اصطلاح ربوده می شود و تمام قد در خدمت حکومت تبهکار اسلام سیاسی قرار می گیرد

احمد پناهنده
16 ماه اکتبر سال 2019


جشن ِ پُر شکوه ِ 2500 ساله ی شاهنشاهی ایران، شاد باد

13 اکتبر 2019

 

Bild könnte enthalten: 3 Personen, Personen, die stehen und Innenbereich

جشن ِ پُر شکوه ِ 2500 ساله ی شاهنشاهی ایران، شاد باد

در آغاز این نوشته توجه ی شما را به قسمتی از سخنان پادشاه فقید ایرانزمین محمد رضا شاه جلب می کنم که در آستانه ی جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی چنین نطق فرمودند:

» … مردم كشور ایران به حق به تاریخ گذشته و تمدن در رژیم سلطنتی درخشان خود علاقمند هستند و خویشتن را برای بزرگداشت این رژیم كه ضامن استمرار زندگی خاص ایران، دوام سیستم دولتها و حا كمیت ملی آن بوده است، آماده میسازند و اطمینان دارند كه همین رژیم و تمدن و فرهنگ ، اتحاد و ثبات و پیشرفت آینده آنها را تضمین خواهد كرد …
….. مسلما این جشنها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است … این جشنها … افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیتهای جدید ناشی میشود تجدید خواهد كرد …»
آری
از وقتیکه رضا خان در عرصه ی تاریخ ظاهر و سپس رضا شاه شد. تاریخ ایران پس از تازش تازیان در تمامیتش ورقی سزاوار خورد و به اصل خویش ایرانی درودی دوباره کرد.بی گفتگو، ایران ِ دوران ِ پایانی نکبت بار ِ دودمان ِ قاجار، ایرانی در شمار ِ کشورهای قرن یازده ام بود و راهزنان ِ بیابانگرد و ترک و تاتار آمده بودند ایران ِ سربلند و فخر بشریت و تاریخ را چونان تمدن و فرهنگ مصریان، روم شرقی و دیگر تمدن های کهن از ریشه بخشکانند و زبان را از حلقوم ایرانیان بیرون بکشانند.
هزار و چهارسد سال راهزنی و ویرانی و فرهنگ کشی و کشتار بی رحمانه ی بیگانگان ِ بیابان گرد در همه رنگ و در همه سویش وجدان خفته و سرکوب شده ی ایرانیان را در شخصیت طراز اول و بانی ایران نوین، رضا شاه بزرگ بیدار کرد و رفته رفته به خود آمدند و دوباره خویشتن ِ خویش ایرانی شان را تعریف کردند.از پی این به خود آمدن و یا شناختن خویشتن خویش ایرانی بود که همراه با راهبر و پادشاه ایراندوست خود، خشت خشت ایران نوین را بر ویرانه های دودمان قاجار روی هم چیدند و طرحی نو در آسمان غمزده ایران در دوران ِ نکبت بار ایل ویرانگر و بر باد ده قاجار انداختند و ایران را قرنها به جلو راندند.افسوس که جنگ خانمانسوز جهانی و ویران کننده ی ایران و جهان، فرصت پیشروی ِ ایران به قلل پیشرفت و پیوند خوردن هر چه بیشتر به اصل خویش را تحت رهبری رضا شاه بزرگ مانع شد. اما کوتاه مدتی پس از این واقعه ی شوم ِ جهانی، فرزند ِ همان پادشاه آبادانی گستر و شادمانی پرور با درایت و لیاقتی بی همتا ایران تجاوز شده و ویران گشته را به قله ای از پیشرفت در همه سویش رساند که نام ایران در جهان جاویدان درخشید.و چنین بود که محمد رضا شاه فرزند سالار رضا شاه و ادامه ی مجد و فخر شاهنشاهان هخامنشی و ساسانی، گذشته ی پر افتخار و سرشار از فرهنگ و تمدن ِ بی همتای ِ پادشاهان گذشته را با امروز پادشاهی در قامت جشن 2500 ساله ی پادشاهی پیوند زد و سروری شادمانی گستر را به وسعت 2500 سال پادشاهی در جای جای جامعه آواز داد و در دل ایرانیان سمفونی عشق به وطن را در وجدان و جان آنها به صدا در آورد. جشنی که به حق سزاوار ملت ِ بزرگ ایران و فرهنگی بود که قوانین نوین بشری را در عصر آدمخواران و وحوش ِ بیابانگرد بر بالای کاکُل جهان تدوین کرده بودند و راه تسامع طلبی و احترام به انسانیت و محترم شمردن عقیده و مرام و ادیان را به بشریت آموختند.چنین بود که دلهای ایرانیان در سراسر جهان آهنگ شادمانی را ضرب گرفتند و همراه پادشاه خود گوشه گوشه سرزمین اهورایی ایران را چراغ آویختند و پایکوبان به استقبال جشنی رفتند که جامه ی کهنگی و بیگانه پرستی را از تنشان خارج می کرد و به هویت ایرانی و پادشاهی خود پیوندی هر چه بیشتر می زد.و چنین بود که همراه پادشاه خود محمد رضا شاه در برابر آرامگاه ِ جاودانه ی کورش بزرگ در روز 20 مهر ماه 2530 زمزه کردند:
«کورش!
شاه بزرگ
شاه شاهان
شاه هخامنشی
شاه ایرانزمین
از جانب من، شاهنشاه ایران، و از جانب ملت من، بر تو درود باد.
در این لحظه پرشکوه تاریخ ایران، من و همه ایرانیان، همه فرزندان این شاهنشاهی کهن که 2500سال پیش بدست تو بنیاد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سرستایش فرود می آوریم و خاطره فراموش نشدنی تو را پاس می داریم. همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن پیمانی تازه می بندد، ترا بنام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیادگذار کهنسال ترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت، درود می فرستیم.
کورش!
ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده ایم تا بتو بگوییم:آسوده بخواب که ما بیداریم، و برای نگاهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم بود.سوگند یاد می کنیم که آن پرچمی را که تو 2500 سال پیش برافراشتی، همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهیم داشت.سوگند یاد می کنیم که بزرگی و سربلندی این سرزمین را بعنوان ودیعه ای مقدس که گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده ای پولادین حفظ خواهیم کرد، و این کشور راسربلندتر و پیروزتر از همیشه به آیندگان خویش خواهیم سپرد.سوگند یاد می کنیم که سنت بشر دوستی و نیک اندیشی را که تو اساس شاهنشاهی ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و همچنان برای مردم جهان پیام آوردوستی و حقیقت خواهیم بود.در این بیست و پنج سده، کشور تو و کشور من، شاهد سهمگین ترین حوادثی شد که در تاریخ جهان برای ملتی روی داده است، و با اینهمه هرگز این ملت در برابر دشواریهای گران سر تسلیم فرود نیاورد. در طول 2500 سال، هر وجب از خاک این مرز و بوم با خون دلیران وجانبازان ایرانزمین آبیاری شد، تا ایران همچنان زنده و سربلند بماند، بسیار کسان، بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای در آورند، اما همه آنان رفتند و ایران برجای ماند و در همه این مدت، با همه ی تیرگیها، این سرزمین فروغ جاودان همچنان تجلی گاه اخلاق و کانون ابدی اندیشه باقی ماند. اکنون ما در اینجا گرد آمده ایم تابا سربلندی به تو بگوییم که:پس از گذشت بیست و پنج سده، امروز نیز مانند دوران پر افتخار تو، نام ایران درسراسر گیتی با احترام و ستایش بسیار در آمیخته است.امروز نیز همانند زمان تو، ایران در صحنه ی پر آشوب جهان، پیام آور آزادگی و بشردوستی و پاسدار والاترین آرمانهای انسانی است.مشعلی که تو بر افروختی و در طول 2500 سال هرگز در برابرتندبادهای حوادث خاموش نشد، امروز نیز فروزان تر و تابناک تر از همیشه در این سرزمین نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهای ایران زمین بسیار فراتر رفته است.
کورش!
شاه بزرگ
شاه شاهان
آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان
آسوده بخواب
زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود.»

اما چنین شور و عشق به وطن و تاریخ و فرهنگ ایران، بیگانه صفتان ِ وطنی و تنگ چشمان ِ خارجی را خوش نیامد و عقده های حقارت خود را در کدر کردن اذهان، بیزاری و تنفر از شادی و شادمانی و چنگال دریدن بر هر چه زیبایی و رعنایی نشان دادند و تخم بی اعتمادی و سست کردن عِرق ملی را پراکندند و همصدا با دیو خفته در اعماق تاریخ، ناسازگاری پیشه کردند و ایران بالابلند و ملت بزرگش را به این روز سیاه کشاندند.
بهانه چه بود؟
بهانه شان این بود که مخارج این جشن زیاد است و نباید برای تاریخ ِ گذشته چنین مخارجی را به کشور تحمیل کرد و یا چون تاریک اندیشان اسلامی همصدا، اظهار لحیه می کردند:
«حركتی را كه از سوی «روشنفكران» از دوران قاجار آغاز شده بود تا با شاه بازی، «زرتشتی نمایی» ، باستان گرایی و اندیشه تنگ نظرانه ناسیونالیستی كار اسلام را بسازند ـ و نتوانستند ـ او با بیرون كشیدن كوروش و داریوش از دل گور و بالیدن به استخوان پوسیده شاهان خون آشام ، دامن زدن به تعصبات قومی و نژادی ، رواج ایدئولوژی شاهنشاهی و … آن حركت استعماری و واپسگرایانه را به بار نشاند! او بر این باور بود كه در پی گذشت 14 سده از فروپاشی بنیاد بت پرستی، طاغوت گرایی و نژادپرستی و سرازیر شدن آن اندیشه و فرهنگ پوسیده به زباله دادن تاریخ، با راه اندختن جشن و چراغانی ، هلهله ها و هیاهوی قلابی، پایكوبیها و دست افشانیهای رسوا و پوچ، تبلیغات فریبنده، بی مایه و دروغین و خوار داشتن و نادیده گرفتن فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی، میتوان بار دیگر آیین و «سنت ایران باستان» را زنده كرد و اندیشه ها، ارزشها و آرمانهای آن دوران تاریك را بر پا داشت و به ملت ایران باوراند…»
اما به گواهی تاریخ مخارجی که برای جشن های 2500 ساله ی پادشاهی ایران بکار رفت در قیاس با جشن های » کشور شوراها » در سالگرد به قدرت رسیدن بلشویکها و یا جشن هایی در همین قامت در چین و کره شمالی و کوبا برگزارمی شود، کمتر از نصف بود.تازه این در حالی است که در این کشورها هر ساله چنین جشن هایی برگزار می شده است و هم اکنون در باقی مانده ها برگزار می شود.ولی چنین جشنی را برای ایران با تاریخ ِ 2500 سال شاهنشاهی و فرهنگ نابش روا نمی دانستند و با تمامی توان حتا تا امروز هم در تخریب تاریخ و سیاه جلوه دادن آن رویداد بزرگ و شادمانی گستر و فخر آفرین از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند. به عبارت دیگر کسانی بر مخارج زیاد جشن 2500 سال پادشاهی ایراد می گرفتند و می گیرند که خود در مرام و مسلکشان برای کوچکترین رویداد که هیچ سودی برای بشریت نداشت و ندارد ارقام نجومی خرج می کنند.نمونه ای از این دست ولخرجی را در بالا در طیف ِ مرام چپ در همه شکلش، نشان دادیم. اکنون به مرام همین از گورگریختگان تاریخ که امروز کشور ایران را در اشغال خود دارند، بنگرید که چگونه برای رویداد های بی اهمیتی چون «قربان» و «فطر» و میلاد بیگانگان و بیابان گردان صدر جاهلیت چه ارقام نجومی را هزینه می کنند و یا برای عابرین پیاده ای چون » امامزاده ها » گنبد و بارگاه درست می کنند؟
یک قلم هر ساله میلیاردها تومان فقط صرف خرید گوسفندانی می شود که تا در روزی بیگانه با تاریخ و فرهنگ ایران، پس از سربریدنشان در صحرای بیگانه تر رها کنند.
غربیهای تنگ چشم که تاریخشان به نیمی از تاریخ ایران نمی رسد در یک قلم برای شب های کریسمس و ژانویه میلیاردها دلار خرج می کنند. اما بر ما ایراد می گیرند که چرا سیصد میلیون دلار برای جشن های 2500 ساله ی پادشاهی هزینه کردیم؟
کافی است به جشن هایی چون کارناوال ها و جشن های ملی آنها توجه کنیم و یا همین روزها به جشن سالگرد انقلاب چین نگاه کنیم. آنوقت به یاوه گویی شان در باره ی مخارج جشن های 2500 ساله ی پادشاهی در ایران بیشتر آگاه می شویم.با این توضیحات می توان نتیجه گرفت که هم چپ های وطنی در همه رنگش همراه با نیروهای به اصطلاح ملی هم اسلامیون در همه طیفش و هم کشورهای غربی، پیشرفت و ترقی ایران را خاری در چشمانشان می دیدند.چپ ها نگران بودند که پیشرفت ِ ایران پادشاهی در همه سویش و گسترش رفاه اجتماعی در سراسر کشور بازار اندیشه و مرامشان را تخنه می کند و هر گونه دستاویز از آنها که بتوانند فکر مخربشان را رواج دهند، گرفته می شود.اسلامیون هم مجد و شکوه و سربلندی و رفاه یک ایران شادمانی گستر و فرهنگ پرور را مرگ اسلام در ایران ارزیابی می کردند و آینده ای برای خودشان نمی دیدند. از این جهت در قشرهای نا آگاه و نادان جامعه ناله سر دادند که اسلام در خطر است.غربیهای طماع و تنگ نظر هم یک ایران با شکوه، با تاریخ و فرهنگ ِ شکوهمند تر را مانع دست یابی برای تاراج هر بیشتر منابع و ذخایر ِ ایران و کشورهای همجوار ایران می دانستند. از این جهت تا توانستند تبلیغات مخرب خود را به سوی مردم تازه به نان و آب رسیده ایران اما نا آگاه گرفتند و آنان را بدون اینکه بفهمند، در چاه جمکران غرق کردند.چهل سال زمان لازم بود تا عمق جهالت و بعضن وطن فروشی ِ مادران و پدران انقلاب کرده و لگد به بخت خود و آینده ی فرزاندانشان زده، برای جوانان ِ در همین نظام جمکرانی به بلوغ رسیده روشن شود که راه پدران و مادرانشان راهی بود که انتهایش به همین چاه ویل جمکران ختم شد که حاصلی جزء تهی شدن از هویت ایرانی و خویشتن خویش ایرانی نداشت و ندارد.چنین بود که این بغض فرو خفته ی سالیان و تحقیر و سرکوب مداوم خواسته های انسانی و ایرانی جوانان در یک سر فصل مناسب در دی ماه سال 96 شعله کشید و تار و پود و ارکان نظام جمکرانی را با شعارهای ِ
رضا شاه روحت شاد
ایران که شاه ندارد حساب و کتاب ندارد
ولیعهد کجایی به داد ما بیایی
و جانم فدای ایران
لرزاند و روزهای تاریک و تاریک تر را برایشان رقم زد. و چنین بود که سران ریز و درشت همین نظام جمکرانی هر یک با زبان و ادبیات خودشان، مرگشان را در این شعارها زوزه کشیدند.
و چنین است که هرساله ملت بزرگ ایران از هر جای ایران برای ارج گذاری به پدر بنیانگذار ِ تاریخ شاهنشاهی ایران، کورش بزرگ به پاسارگاد می روند و به روان و نام بالابلندش درود می فرستند
پس بیهوده نبود که پادشاه ایرانساز، محمد رضاشاه پهلوی در مقابل آرامگاه کورش بزرگ با صدای رسا فرموده بودند
کورش
شاه بزرگ
شاه شاهان
آسوده بخواب که ما بیداریم
و این بیداری را نسل جوان در دی ماه سال 96 به رساترین شکل ممکن فریاد کردند
آری

….. مسلما این جشنها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است … این جشنها … افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیتهای جدید ناشی میشود تجدید خواهد كرد …»
این رنسانس و افتخار ملی بر همه ی ملت بزرگ و شریف ایران خجسته باد
دکتر احمد پناهنده


همه ی کُردها در جای جای جهان، ایرانی هستند

11 اکتبر 2019

 

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, lächelnd, Innenbereich

همه ی کُردها در جای جای جهان، ایرانی هستند

به عنوان یک ایرانی، حمله ی وحشیانه و بربر منشانه ی ترکیه ی رجب طیب اردوغان، به هموطنان کرد و خانواده های بی دفاعشان، در جفرافیای فرهنگی و فلات ایران را محکوم می کنم
باور دارم که حل مشکل کردهای پراکنده و تقسیم شده در سه کشور ترکیه و عراق و سوریه، وصل شدن به ریشه و سرزمین ایران در فردای سرنگونی حکومت تبهکار اسلام سیاسی است
یعنی می بایستی همه ی تلاش کردها در جای جای جهان، برای رهایی از این تحقیر و جدا شدن از اصل خویش ایرانی، پیوند خوردن دوباره آنها به مام وطن، ایران باشد
مثل آلمان شرقی که روس ها بعد از جنگ جهانی دوم از آلمان یکپارچه جدا کرده بودند که در سوم اکتبر سال 1989 به مام وطنشان، آلمان وصل شدند
آری هموطنان کرد
خانه ی شما فقط ایران است
پس تلاش کنید با همبستگی و اتحاد با سایر برادران و خواهران ایرانی تان، اول حکومت تبهکار اسلامی را سرنگون کنید و بعد برای وصل شدن به ایران یکپارچه و بزرگ، با یک کارزار مدنی و مسالمت آمیز، از عراق و ترکیه و سوریه عبور کنید

احمد پناهنده
11 ماه اکتبر سال 2019


استقبال برای تلف شدن

11 اکتبر 2019

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, Nahaufnahme und Innenbereich

ستقبال برای تلف شدن

«ستاد اربعین: تاکنون ۳۰ زائر ایرانی بر اثر حوادث ترافیکی در عراق جان باخته‌اند؛ ۵۰ نفر هم مصدوم شده‌اند»
باور دارم که اگر همه شان در این مسابقه ی تلف شدن، تلف شوند، حقشان است. زیرا رفته بودند که تلف شوند
آری
این دیگر ربطی به عقیده و باور دینی و مذهبی ندارد
عقیده و باور دینی و مذهبی، امری خصوصی و شخصی است، نه تظاهر به کاری که استقبال از جهالت و خرافات را، در فضای عمومی رواج دهد
در روشن ترین تعریف، می توان این عمل عقب مانده و ارتجاعی و و ضد انسانی شان را تلف شدن معنی کرد
در یک کلام
اگر ادیان برای سواری گرفتن مردمان ناآگاه و عقب نگه داشتن آنها، توسط شیادان زمانه پایه گذاری شد
دین اسلام و مذهب شیعه از همه شان ارتجاعی تر و پایه گذاران ِ شان از همه شیادتر و ضد انسانی تر هستند
البته دین زرتشت را باید از ادیان مورد بحث سامی جدا کرد
زیرا
دین زرتشت دینی است زمینی، ایرانی و پیامبرش، پیام آور خرد است که فلسفه اش
گفتار نیک
کردار نیک
و اندیشه نیک است

احمد پناهنده
11 ماه اکتبر سال 2019


هیچ ایراندوستی، مخالف اتحاد و ائتلاف نیروها برای سرنگونی حکومت تبهکار اسلامی نیست

5 اکتبر 2019

Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, steht, Himmel, im Freien und Natur

هیچ ایراندوستی، مخالف اتحاد و ائتلاف نیروها برای سرنگونی حکومت تبهکار اسلامی نیست

آری
درست خواندید. همه ی نیروهای ایراندوست که ایران را یک کشور و یک ملت تعریف می کنند و چهارچوب ارضی کشور را تجزیه ناپذیر می خواهند و به یکپارچگی در چهارچوب ارضی و آبی و هوایی ایران باور دارند، از همه ی اتحادها و ائتلاف ها، جهت سرنگونی حکومت تبهکار اسلام سیاسی در ایران استقبال می کنند
زیرا باور داریم که همه مردمان جای جای ایرانزمین، تحت ستم قرار گرفتند و منافع و مصالح ایران، تحت حاکمیت حکومت تبهکار اسلامی، چوب حراج خورده است
پس بیهوده است که گروه های قومی در گوشه و کنار ایران از ستمی سخن بگویند که فقط بر آنها روا می رود و از این جهت به خودشان این حق قایل باشند که برای رهایی از این ستم، از خاک ایران جدا شوند
چنین نگاهی به این گونه افراد که به تجزیه طلبی و جدایی از ایران یکپارچه، دامن می زنند، تهمت نیست. بلکه حقیقتی است که رهبران خودخوانده ی این اقوام، هم در گفتار، هم در کردار و هم در نوشتار، آن را کتمان نمی کنند
بی آنکه معلوم گردد که این رهبران خودخوانده، از چند درصد آرای همان قومی که ادعای رهبری آنها را دارند، برخوردار هستند
و از این جهت است که همیشه خودشان را از جنبش و مبارزات سراسری جدا می کنند و بین خود و تمامیت ایران دیوار می کشند
باید به این رهبران خودخوانده گفت و پیام داد که:
زندگی کردن در برکه، فضیلت نیست. بلکه باید به رودخانه های جاری در جای جای ایرانزمین بپیوندند و دریا شوند تا بتوانند، با امواج خروشان خودشان، ناخالصی های ایرانزمین را در هم بکوبند و از حکومت تبهکار اسلامی بسلامت عبور کنند
امروز، همه ایرانیان در هر جای ایرانزمین مورد ستم قرار گرفته اند
از کارگر گرفته تا معلم و کارمند
از زنان گرفته تا مردان و جوانان
از کشاورز گرفته تا برزگر و رنجبر
از احزاب قومی گرفته تا احزاب سراسری
از جامعه مدنی گرفته تا تلاش گران حقوق بشری
از سنی و شیعه گرفته تا زرتشتی و یهودی و بهایی و مسیحی
یعنی همه ی مردمان این سرزمین که در حلقه ی اندک همین حکومت تبهکار اسلامی نیستند، مورد ستم و آزار و شکنجه و زندان و اعدام قرار گرفته اند
پس برای عبور از این حکومت ایرانی کش، باید دست در دست هم بدهیم و اول از همه، این حکومت تبهکار را سرنگون کنیم
بعد در فردای سرنگونی، می توانیم بر روی خاکروبه های حکومت متلاشی شده اسلام سیاسی و تبهکار، در یک شرایط آزاد، با ملت ایران بیشتر ارتباط برقرار کنیم و عقاید خودمان را ترویج کنیم
نه اینکه امروز، اختلاف عقاید را بین خودمان را برجسته کنیم وعمده نشان دهیم
به باور من، مبنای یک اتحاد در قالب یک ائتلاف فراگیر می تواند، فقط بر روی یکپارچگی تمامیت ارضی ایران، پرچم سه رنگ شیر و خورشید-نشان و میثاق های حقوق بشر مبنی بر یک حکومت عرفی پی ریزی شود که دین از سیاست و حکومت جدا باشد.
بقیه اختلافات را پسندیده تر است که به بعد از سرنگونی حکومت تبهکار محول کنیم
اگر چنین نکنیم، هیچ اتحاد و یا ائتلافی صورت نخواهد گرفت و موج مخالفت ها را علیه خودش بر می انگیزاند
نمونه تازه اش، تشکیل شورای مدیریت گذار است که در همان آغاز، به جای اینکه فقط بر محور یکپارچگی و تجزیه ناپذیری ایران در چهارچوب ارضی، پرچم سه رنگ شیر و خورشید-نشان و میثاق های جهانشمول حقوق بشر و حکومت عرفی مبتنی بر جدایی دین از سیاست و حکومت، شکل بگیرد، با برخورد کج دار و مریض با پرچم سه رنگ شیروخورشید-نشان و یا آوردن بندهای غیر ضرور و بودار در اسنادشان، اعتمادها را از همان نخستین روز اعلام موجودیشان پایمال کردند
آری
این شورا در اسناد سه گانه شان، در همان آغاز، شمشیر را از رو بسته اند و در پاراگراف یا بندی، بیش از نیمی و شاید دو سوم ملت ایران را از حقوق ارجمند خود، محروم کردند و راه را بر اتحاد یا ائتلاف با آنها را بسته اند
آن بند هم این است که نوع نظام پادشاهی را در ایران آینده، نادیده گرفته اند. و وقتی که در این باره مورد پرسش قرار گرفتند، تصمیم آن را به مجلس موسسان آینده پاس دادند
در پاسخ ما هم می گوییم که اگر قرار است نوع نظام در مجلس موسسان بررسی و به رای آحاد نمایندگان ملت ایران گذاشته شود، پس چرا هم اکنون در سند تان عکس این موضوع را مطرح کردید و نوشتید؟
یا بندهای به رسمیت شناختن آموزش به زبان مادری در کنار زبان پارسی در مدارس و آموزشگاه های عالی و همچنین به رسمیت شناختن حقوق اتنیکی
طبیعی است که ایراندوستان واقعی که دل در گرو یک ایران یکپارچه در چهارچوب ارضی دارند، به نیت مؤسسین این شورا شک کنند و به یقین برسند که از همین آغاز با گنجاندن این بندها، دنبال تجزیه ی ایران هستند
مشکل دیگر این شورا، برسمیت نشناختن پرچم سه رنگ شیرخورشید- نشان است
مشکلی که آنچنان رسوایشان کرد که هنوز هم نتوانستند آن را جمع و جور کنند
پرسش در این باره از این شورا این است، یا پرچم سه رنگ شیر و خورشید-نشان را قبول دارید و یا نه آن را قبول ندارید
اگر دارید، باید پرچم سه رنگ شیرخورشید-نشان که نماد و سمبل یک ایران متحد و یکپارچه در چهارچوب ارضی است، در صدر جلسات و بالای سر همه ی شما قرار بگیرد
اگر ندارید، نیاز هم نیست که بهانه جویی کنید و بگویید در کار تکنیکی اشکال پیش آمده بود و غیره
می خواهم با مطرح کردن این موضوعات، بگویم شفاف سازی و یا صادق بودن در کار، یکی از رکن های جلب اعتماد مردم است
کاری که در آغاز از این شورا دیده نشده است
مسئله دیگر و یا کمبود دیگر این شورا، نداشتن مشروعیت است
مشروعیت هم چیزی نیست که به همین سادگی کسب شود و یا در فلان سوپرمارکت خریداری شود
به باور من امروز، هر اتحاد و یا ائتلافی که بخواهد شکل بگیرد، باید بین ملت ایران مشروعیت داشته باشد
و امروز من، نیرویی را در پارامتر سیاسی ایران غیر از پادشاهی خواهان، نمی بینم که از نگاه ملت ایران مقبولیت و یا مشروعیت داشته باشد
تنها نیرو و شخصیت محوری آن که در سراسر ایران از مقبولیت و مشروعیت برخوردار است، شاهزاده رضا پهلوی و هواداران پادشاهی مشروطه ی پارلمانی است
نیازی هم به گفتن نیست که شعار محوری و غالب ایرانیان در سراسر ایران
رضاشاه روحت شاد
ایران که شاه ندارد حساب و کتاب ندارد
ولیعمد کجایی به داد ما بیایی
است
بنابراین هر اتحاد و یا ائتلافی باید، مشروعیت و مقبولیت خودش را با حمایت همه جانبه ی شاهزاده رضا پهلوی کسب کند
که از نظر تاریخ و فرهنگ و تمدن و توانایی های خودشان و مقبولیت و مشروعیت در اکثر ایرانیان درون و برون مرز، سرمایه ملی ملت ایران هستند
بنابراین با دور زدن از این سرمایه ملی و تاریخی و کسب نکردن مشروعیت از این شخصیت ممتاز ملی که امروز به تنها امید ایرانیان برای سرنگونی حکومت تبهکار اسلامی، تبدیل گشته است، نمی توانیم در بین ملت ایران مقبول و مشروع واقع گردیم
در پایان مایل هستم از همه بخواهم که از نام و حمایت کردن شفاهی شاهزاده به نفع خودشان، سوء استفاده نکنند که بعد بخواهید آن را در بوق و کرنا بدمید که بله
شاهزاده ما را حمایت و تایید کرده است
خیر
شاهزاده رضا پهلوی همیشه گفته اند و نوشته اند که از هر جریان و یا اتحادی که در جهت سرنگونی حکومت تبهکار اسلام سیاسی قدم بردارد، از آنها حمایت می کند
اما این حمایت، حتمن تایید آن گروه ها و یا ائتلاف ها نیست
چون شاهزاده فقط از خواسته ی سرنگونی آنها حمایت کرده است نه اینکه همه خطوط و استراتژی و نگاهشان به حکومت آینده را تایید کرده باشد
احمد پناهنده
چهارم ماه اکتبر سال دو هزار و نوزده


سخنی با حسن شریعتمداری

5 اکتبر 2019

Bild könnte enthalten: 2 Personen, Brille und Bart

سخنی با حسن شریعتمداری

ابتدا مایل هستم که بگویم، من به عنوان یک ایراندوست که ایران را فقط یک کشور و یک ملت تعریف می کند، با کسانی که ایران را کثیرالمله می دانند و معتقد هستند که ایران از ملیت های موهوم دیگر تشکیل شده است و برای برقراری یک حکومت فدرال در آینده ایران، تجزیه طلبی را استقبال می کنند، هیچ میانه ای ندارم، بلکه با همه توش و توان و سوادم برعلیه شان و عقاید مخرب و تجزیه طلبانه و ایران ستیزانه شان قلم می زنم و قدم برمی دارم
تا امروز چنین بوده ام و اگر بیشتر زنده بمانم، فزونتر و قوی تر در این باره قلم می زنم و استوارتر قدم بر می دارم
نوشته های چندین ساله ی گذشته ی این قلم تا امروز ، گواه این نگاه به ایران و ایران ستیزان است
کتمان نمی کنم و با کسی هم تعارف ندارم که در عرصه سیاسی، قلم من تند و استخوان سوز است
زیرا در مورد ایران و تمامیت ارضی و آبی و هوایی آن و همچنین زبان پارسی به عنوان زبان سراسری، زبان مشترک و زبان ارتباط با اقوام رنگارنگ در ایران، با کسی شوخی ندارم
این مقدمه ی کوتاه را نوشتم تا متوجه شوید که نگاه من به ایران و تاریخ و فرهنگ و تمدنش چگونه است
اما غرض از مخاطب قرار دادن شما در این نوشته این است که دیشب در برنامه ی دیداری علی رضا نوری زاده، بسیار دلگیر و رنجور بودید که چرا بعضی از افراد در اختلاف سیاسی با شما و نگاهتان به ایران، به پدرتان گیر داده اند؟
حتمن منظور شما دکتر رضا تقی زاده است و شاید هم خودم که در نوشته هایم شما را شیخ زاده یا آخونده زاده خطاب کردم، است
به باور من اگر دکتر تقی زاده و من و امثال من، در این اختلاف سیاسی با شما و نگاهتان به ایران، به پدر مرحوم شما اشاره می کنند، دلیلش این است که خودتان می خواهید مشروعیت تان را نه از ملت ایران بلکه از پدرتان بگیرید
پس ما حق داریم پدرتان را نقد کنیم و چهره و عملکردش را برای جوانان امروز پنچره بگشاییم
زیرا از فحوای سخن و مواضع شما چنین بر می آید که امر بر شما مشتبه شده است و خودتان را در ردیف شاهزاده رضا پهلوی تعریف می کنید و در صحبت خصوصی که با دکتر تقی زاده داشتید، به ایشان گفتید:
اگر او پسر محمد رضا شاه است، من هم پسر شیخ کاظم شریعتمداری بزرگ عمامه دار دوران خودش هستم
اما اندیشه نمی کنید که شیخ کاظم را، هیچگاه و در هیچ سطح و عرصه ای که مربوط به ایران و ایرانی و سازندگی ایران می شود، با محمد رضا شاه، قابل قیاس نیست
زیرا
محمد رضاشاه در طول خدمتش به ایران، فقط به ایران و ایرانی و حتا صلح جهانی و صلح و ثبات خاورمیانه خدمت کرد و کشور را از قعر عقب ماندگی که پدران عقیدتی پدرت و بعد پدرت و عمامه دارانی مثل پدرت، مسبب آن بودند و هستند، در همه عرصه های اجتماعی مدرن کرد و رفاه را در تک تک خانه ها برد
اما پدرت با الهام از پدران عقیدتی خودش، آنچه که کرد، عقب نگه داشتن مردم و سواری گرفتن از آنها بود و در این راه فقط خرافات را در مغز و جان و دورنشان می ریخت
آری درست خواندید
پدر شما و امثال پدرتان با سواری گرفتن از مردم ناآگاه، دستبرد به سفره و جیبشان می زدند و برای خود بهترین زندگی را فراهم می کردند بی آنکه در پیشرفت کشور، سنگی را روی سنگ دیگر بگذارند
لازم به توضیح نیست که دستبرد پدرتان و امثال پدرت به سفره و جیب مردم، روضه خوانی و خمس و زکات و سهم امام موهومی است که از مردمان عقب مانده و خرافات زده و جاهل می گرفتند و به جای اینکه این پولها را در جهت رفاه و سلامت و پیشرفت کشور و ساختن بیمارستان ها و مدارس و سواد آموزی همان مردم بکار بگیرند در خدمت ِ ساختن امامزاده های بی اصل و نسب و بی پدر و مادر، ساختن مساجد و تکیه و حسینه های جهل و خرافات پرور، گسترش دادن حوزه های آخوندی و پرورش زالوهایی چون آخوندهای ضد ایرانی امروز که مردم را با خرافات پروری، بیشتر سرکیسه می کنند، بکار می گرفتند
از این جهت، خیلی مایل هستیم که از شما بپرسم و شما هم به ما بگویید که پدرتان وقتی که انقلاب شاه و مردم، ایران عقب مانده را به سمت پیشرفت متحول کرد، کجا ایستاده بودند و چه موضعی داشتند؟
به ما بگویید که در شورش ایران ستیزانه ی خمینی در پانزده خرداد سال 42 پدرتان، موضعشان چه بوده است؟
به ما بگویید که موضع پدرتان وقتی که اصل آزادی زنان در انتخاب شدن و انتخاب کردن، قانونی شد، چه بوده است؟
پدرتان در باره اصلاحات ارضی چه نظری داشته است؟
همین طور در اواخر سال چهل و یک و اوایل سال چهل دو، وقتی که دولت اسدالله اعلم، تقویم کشور را به تقویم ایرانی و پادشاهی تغییر داد و سوگند به کتاب آسمانی را به جای سوگند به قرآن جایگزین کردند، موضع پدرتان چه بوده است؟
موضع پدرتان نسبت به اصل یا ماده ی انجمن ایالتی و ولایتی در استان ها که طبق قانون مشروطیت مدون و قانونی شده بود، چه بوده است؟
آیا از نگاه پدرتان، ایران مقدم بر دین اسلام و مذهب شیعه بوده است یا نه بر عکس دین اسلام و مذهب شیعه مقدم بر ایران بوده است؟
یادتان باشد که هیچ آخوندی که در حوزه های خرافه پروری و ضد ایرانی پدرتان و یا پدران پدرتان، درس ضد ایرانی خواندند، یافت نمی شود که ایران را برتر و با ارزش تر از اسلام تعریف کنند بلکه پدر شما و پدران عقیدتی پدر شما، در کله شان به زور دبنگ فرو کرده بودند که همیشه در تند-پیچ های زمان، باید ایران را فدای اسلام کنند
آیا فکر نمی کنید که پدرتان هم چنین عقیده ای داشته است؟
اگر نه و چنین عقیده ای نداشت، می توانید سندی نشان بدهید که پدرتان ایران را مقدم و با ارزش تر از اسلام بداند یا تعریف کند؟
در جریان منتهی به سال و بهمن ماه شوم پنجاه و هفت، آیا پدرتان با شورش کر و کور و ایرانسوز ِ عقل و شعور باختگان که پدرتان در کنار بزرگ عمامه داران دیگر در تهی کردن مغز و جان و خردشان از ایراندوستی، نقش پررنگی داشتند، همراه نبوده است؟
اگر نبوده است، آیا سندی دارید که نشان دهید که پدرتان، این شورش ِ کر و کور و ایران باد ده را محکوم کرده باشد؟
آیا می توانید نشان دهید که پدرتان ابتدا با همین حکومت و خمینی همراه نبوده است؟
یادتان باشد که پدرتان بزرگ عمامه دار دین اسلام و مذهب شیعه در ایران بوده است و شما نیز بخوبی می دانید که شیعیان همه ی حکومت های عرفی و یا دین های دیگر را غصبی می دانند و برعکس حکومت کردن را از آن خودشان می دانند که بدروغ، خودشان را حجت و جانشین ِ امام زمان موهوم و وجود نداشته می دانند
بنابراین فکر نمی کنید اگر پدرتان در این اختلاف با خمینی که نسبت به پدرتان، مرتبه ی آخوندی اش پایین تر بود، دست برتر پیدا می کرد، همین بلایی را که بر سرش آوردند، پدرت، بر سر خمینی و دارو دسته اش می آورد؟
می خواهم بگویم که دعوای پدرت با خمینی بر سر ولایت فقیه و یا موارد دیگر، ربطی به ایران و ترقی و رشد و شکوفایی ایران نداشت و فقط یک اختلاف حوزه وی و آخوندی بوده است
و باور دارم که پدرتان در این دعوا می خواست با یارکشی و سواری گرفتن از مردم ناآگاه بویژه در سه استان آذربایجان شرقی و غربی و استان زنجان و ترک زبان های پراکنده در جای جای ایرانزمین، خمینی را زیر چتر خودشان بیاورد
اما چون آخوندها، یعنی همه آخوندها، جاه طلب و تمامیت خواه و دروغگو و مقام پرست هستند، پس خمینی هم با همین صفات برشمرده، پدرتان را ادب کرد و او هم ذلیلانه دم فرو بست تا دین اسلام و مذهب شیعه ترک برندارد
تفنگ بازی پدرت و خودت و تشکیل حزب خلق مسلمان هم، که سبب ساز جنگ داخلی و خونریزی شد، نه برای ایران و نجات ایرانیان از ایلغار آخوندهای تبهکار اسلامی، بلکه برای به قدرت رسیدن پدرت بوده است
وگرنه یک روحانی اگر معتقد باشد که دین، یک امر خصوصی است و باید در درون مساجد و در قلوب مردم باورمند جا بگیرد، نیازی ندارد که تفنگ بدست بگیرد و حزب خلقی تشکیل دهد
اصلن چرا تشکیل حزب خلق مسلمان؟
این نام گذاری نشان می دهد که نه به ملت ایران باور دارید و نه به فرهنگ و ادبیات ایرانی
زیرا خلق و خلق بازی برگرفته از گروه های کمونیستی است که به ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانی اعتقاد ندارند
تازه چرا می خواستید با این نام گذاری، در مردم آن منظقه تفرقه ایجاد کنید؟
مگر همه مردم آن منطقه مسلمان بودند؟
چرا می گفتید خلق مسلمان؟
آیا فکر نمی کنید که خلق و امت، دو روی یک سکه هستند که ایران ستیزان کمونیستی و اسلام سیاسی در ادبیات خودشان بکار می گیرند و به ملت ایران باور ندارند؟
یعنی می خواهم بگویم پدر شما هم دوست داشت جای خمینی، قدرت سیاسی را بدست بگیرد چون خودش را مرجع تر و اعلم تر می دانست که به باور من هیچ فایده و سودی برای ایران و ایرانیان نداشت
و با شناختی که از دین اسلام و مذهب شیعه دارم، به یقین می توانم بگویم که اگر پدرت در این دعوا و تفنگ کشی دست برتر را پیدا می کرد، همین می کرد که خمینی در دیروز و خامنه ای در امروز علیه ایران و ایرانیان و منافع و مصالح ایران می کنند
چون برایشان ایران و ایرانی مهم نیست بلکه آنها باور به امت جهانی دارند و هیچ کشوری را به رسمیت نمی شناسند. زیرا جهان وطنی هستد
راستی یادم رفته بود که از شما بپرسم که پدرتان وقتی که می بیند و یا می شنود، افسران و سرآمدان نظام پادشاهی را بی رحمانه و ضد انسانی و ضد عرف بشری می کشند و مثله می کنند، چه موضعی گرفته بود؟
راجع به پوشش زنان ایران چه موضعی داشت؟ آیا موافق کشف حجاب زنان رضاشاه بزرگ بود؟
یا نه او هم مثل خمینی و همه آخوندهای تبهکار، ضد کرامت انسانی و فضیلت معرفتی زنان بوده است و می خواسته است زنان ما در گونی سیاه فرو بروند؟
آیا در روزهای آغازین حکومت آخوندهای تبهکار اسلامی، وقتی چاقوکشان و لات و لمپن های اسلامی همراه با حمایت سازمان های کمونیستی در همه رنگش و مجاهدین خلق ضد ایرانی، زنان سرفراز ما را با شعار
یا روسری یا توسری، مورد حمله قرار می دادند و چریک های فدایی-توده ای و توده ای ها، خطاب به زنان سالار ما وقیحانه شعار می دادند که
دست نزنید، النگوهاتون می شکند
پدرتان، موضعش چه بوده است؟
موضع پدرتان نسبت به نواب صفوی تروریست و ترور فدائیان اسلام از وزیر کشی تا کشتن احمد کسروی چه بوده است؟
آیا سندی دارید که پدرتان این ترورها و نواب صفوی و فدائیان اسلام تروریست را محکوم کرده باشد؟
ممکن است پدرتان در خانواده ی شخصی و خصوصی اش، پدری مهربان برای شما و خانواده بوده باشد، اما آیا پدرتان نسبت به ملت ایران و تاریخ و فرهنگ ایران و بویژه افراد فرو دست مهربان بود؟
یا نه بیشتر با خرافات و جهل پروری، از آنها بهره کشی می کرد و دست در جیب و سفره شان می برد و لقمه فرزندان فرودوست را در حلق شما فرو می کرد؟
راستش موارد در این باره و در باره پدرتان زیاد است اما مایل هستم که شما به این موارد مطرح شده پاسخ بدهید تا آقای تقی زاده ها و من و امثال من و ملت بدانند که پدرتان چه کار مفیدی در سازندگی و پیشرفت و ترقی و خدمت به تاریخ و فرهنگ ایران کرده است که خودتان را امروز با شاهزاده رضا پهلوی مقایسه می کنید و پدرتان را با محمد رضا شاه ایرانساز قابل قیاس می دانید؟
شاهزاده رضا پهلوی در یک جمله، با همه ی سرمایه ی ملی و تاریخی و فرهنگی و تمدنی و شاهنشاهی و امروز مشروعیت مردمی اش در سراسر ایران و توانایی های اندازه نگرفتنی خودشان، فروتنانه، هیچگاه ادعای رهبری نکرده است . هرچند از نظر ما ایراندوستان و ملت ایران، رهبر نمادین و سمبل اتحاد و چشم و وجدان بیدار و نگهبان چهارچوب ارضی و هوایی و آبی ایران است و ایران را یک کشور و یک ملت با اقوام محتلف با زبانها و فرهنگ های گوناگون تعریف می کنند.
اما شما که امروز نه بدار هستید و نه به بار و حتا از هیچ مشروعیتی هم برخوردار نیستید که هیچ بلکه یک ایران یکپارچه را قبول ندارید و معتقد هستید که ایران از ملیت های مختلف تشکیل شده است و به حکومت فدرال در آینده باور دارید و از هم اکنون ایران را به هفده و یا هیچده قسمت تقسیم کردید تا اگر فردا رئیس آفتابه شدید، ایران را تکه تکه کنید، ادعای رهبری دارید
زهی خیال باطل
فروتنی هم فضیلتی است بزرگ
پس سعی کنیم کمی و یا اندکی فروتن باشیم
در مورد به اصطلاح شورای گذارتان هم خواهم نوشت
احمد پناهنده
سوم ماه اکتبر سال دوهزار و نوزده