اروپا باید رعایت حقوق بشر را از آمریکا یاد بگیرد

26 سپتامبر 2018

 

Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen und Anzug

اروپا باید رعایت حقوق بشر را از آمریکا یاد بگیرد

آری آری
این فضیلت نیست که فقط حرف از حقوق بشر بزنیم و دموکراسی را در دهان و روی زبان بچرخانیم و همزمان از پست ترین و انسان کش ترین حکومت های جهان به خاطر یک دلار و یا یک یورو سود حمایت کنیم که هیچ حتا بیشرمانه در این حمایت آشکار از آدمکشان اسلامی، با دوستی استراتژیک چون آمریکا، که امنیت زندگی و تجارتشان را در دنیای آزاد، با خون سربازنشان، تضمین و تامین کرده است، سرشاخ شویم که سودش فقط در جیب انسان کشان اسلامی برود
شرم آور است که اروپا امروز در صف قاتلین جهانی و خونخوارترین حکومت های اسلامی و کمونیستی که همان ارتجاع سرخ و سیاه است، ایستاده است و با مظاهر آزادیخواهی و حقوق بشری دشمنی می کنند
ارتجاع سرخ و سیاهی که دیروز ِ نه چندان دور، با همکاری اوباما نشان های زمانه، نظام ترقی خواه و تسامع و صلح طلب و با فرهنگ ِ پادشاهی را که تاریخی سرشار از خدمت به بشریت داشته است، به سقوط کشاندند و ایران سرفراز و بزرگ و فخر بشریت را دو دستی تقدیم راهزنان انسان خوار اسلامی کردند
و دردا که بعد از چهل سال هنوز، شرم نمی کنند و پای بر گلوگاه های تنفسی حقوق بشری و آزادیخواهی ملت بزرگ ایران گذاشتند و کاسه گدایی را بسوی آخووندهای جنایتکار و ضد بشریت دراز کردند تا تُفی در دست و کاسه شان بریزند
در این سو اما، پریزیدنت ترامپ با عملکرد ستایش انگیز، همه نیروی خودش را بکار انداخته است تا ارتجاع سرخ و سیاه را به دلت و خواری بنشاند
درود بر ایشان
دیروز که سخنرانی ایشان را در مجمع عمومی سازمان ملل گوش می دادم، اندیشیدم که او چون کورش هخامننشی در دو هزار و پانصد سال پیش، به جای بابل در صحن سازمان ملل، منشور آزادیخواهی ملل را در گوش کَر ِ دکانداران اروپایی و یک دوجین حکومت های ضد بشری، ترانه می خواند و ارزش انسان بودن را برایشان دیکته می گوید تا یاد بگیرند و از روی دست ایشان بنویسند و حداقل نمره قبولی بگیرند
آری
پریزیدنت ترامپ با ارداده ای بسیار قوی و مشتی آهنین، آنچنان بر سر و روی حکومت تبهکار اسلامی و همه حکومت های جانی سرخ و سیاه در جهان کوبید که نیرو خون تازه ای در جان و رگ های سرکوب شدگان و تحقیر گشتگان جهان جاری کرد
در مقابل اما شیخ حسن تبهکار و ضد ایران و ایرانی، مثل همیشه چُس ناله های اسلامی کرد و از موضوعات و مقولاتی صحبت کرد که هیچ باوری به آنها نداشت و ندارد که هیچ حتا ضد آزادیخواهی و حقوق بشر و صلح است
او که سردسته تروریست ها در جهان کنار خامنه ای و حکومت تبهکارش است، نمی تواند بر ترور و تروریست بتازد
او که دستش در دست طالبان و القاعده و داعش است و اسنادش هم برای همگان روشن شده است، نمی تواند علیه آنها باشد
باور دارم که سخنرانی امیدبخش و انرژی دهنده پریزیدنت ترامپ، ملت ایران را نیرو بخشید تا با پشتیبانی آمریکا در کنار اسرائیل، طرحی نو در آسمان غم زده ایران سنجاق کنند
اما از آن سو، ارتجاع سرخ و سیاه در همه رنگش را خواب از چشمانشان ربود و همگی به روزی می اندیشند که بزودی باید در دادگاه وجدان ایران، پاسخگوی عملکرد ناشاد و ضد ایرانی شان که دستشان در تمامی جنایت ها و خیانت های حکومت تبهکار اسلامی، سنجاق بوده و هست، باشند
آری ارتجاع سرخ و سیاه، نه فقط دشمن خانگی ایران و ایرانی بلکه دشمن بشریت و آزادیخواهی و رفاه و حقوق بشر است
و من بسیار خوشحالم که از اولین کسانی بودم که از بیست سال پیش به این سو، همیشه در هر نوشته ای، کمونیست های سرخ و اسلامیست های سیاه را در کنار هم، دشمن ایران و ایرانی تحلیل کردم و نشان دادم که هر یک از آنها، آن روی سکه دیگر ی هم هستند
هر دو با عوامفریبی وقتی رئیس آفتابه شدند، دمار از روزگار همان عوام که آنها را بر دوششان رئیس آفتابه کردند، در می آورند
مثل همین حکومت تبهکار اسلامی در ایران
یا بلشویک های جنایتکار در روسیه در قامت لنین و استالین
فیدل کاسترو در کوبا
چاوز و دنباله اش در ونزوئلا
مائو و دنباله هایش در چین
پل پوت در کامبوج
رهبر فعلی کره شمالی و پدر و پدر بزرگش در کره شمالی
و یک دوجین حکومت های اسلامی و مذهبی و سایر ادیان در جهان
و دلشادم که امروز سازمان ها و گروه هایی که اعلام موجودیت می کنند، سرلوحه برنامه شان، مرزبندی با ارتجاع سرخ و سیاه است
در پایان مایل هستم از همینجا، به گوش پریزیدنت ترامپ برسانم که:
برای سرنگونی حکومت تبهکار اسلامی در ایران، ما ایرانیان نیاز به پشتیبانی بی دریغ آمریکا و اسرائیل داریم و همزمان از این دوکشورمی خواهیم که ضمن پشتیبانی از ایرانیان برای رقم زدن آینده شان در ایران، روسیه متجاوز و جنایتکار را در صحنه بیل المللی مهار کنند
زیرا این دو کشور چه در طول تاریخ و چه در هنگامه ی غائله سال 57 به ملت ایران و کشور ایران بدهکار هستند
نکته ای که در اولین نامه و سخنم با پریزیدنت ترامپ، از ایشان خواسته بودم که برای از بین بردن تروریستم و تروریست در جهان و منطقه خاور میانه، باید بر سر مار در ایران کوبید و همزمان روسیه متجاوز و جنایتکار را در صحنه بین المللی و منطقه، مهار کرد
و خوشحالم که سیاست خارجی کاخ سپید بر مهار همه جانبه روسیه جنایتکار و متجاوز و سرنگونی اسلامیون تبهکار در ایران تدوین شده است و پی گرفته می شود

احمد پناهنده
26 ماه سپتامبر 2018


علی شریعتی چگونه مرُد؟

25 سپتامبر 2018

Bild könnte enthalten: 1 Person, Anzug und Nahaufnahme

علی شریعتی چگونه مرُد؟

دروغهایی که ملت ایران را زمین زد

این روزها باز حکومت تبهکار اسلامی و به اصطلاح ملی-مذهبی ها، بخوانید ضد ملی و شدیدن مذهبی و ضد ایرانی، در رسانه هایشان از ابهامات مرگ علی شریعتی می نویسند و از قول همسرش پوران شریعت رضوی و فرزندنش احسان، طوری مسائل را مطرح می کنند که چنین القا می گردد، که مرگ علی شریعتی مشکوک و یا ابهام آمیز بوده است. اما واقعیت امر این است، علی شریعتی شدیدن معتاد به تریاک بود. بطوری که اگر تریاکش قطع می شد و یا به هر دلیلی دیر به او می رسید، تعادلش به هم می خورد و به سمت مرگ می رفت. وگرنه کسی با او کاری نداشت و او آزادانه حرفهایش را علیه آخوندها و مارکیسیسم می زد و آنجا که داغ می کرد و از جاده انصاف خارج می شد، گوشش را به آرامی می کشیدند تا ناپرهیزی نکند.
به گواهی اسناد به جای مانده از سازمان اطلاعات و امنیت کشور و همچنین گفته های آقای ثابتی، با ساواک همکاری هم می کرده است و زمانی که به دلیل زیاده روی و خارج شدن از جاده ی انصاف، چند روزی را، در بازداشت بسر می برد، بطور مترتب تریاکش به او می رسید که مبادا بمیرد. و وقتی هم از بازداشت آزاد گردید، تقاضا کرد که به خارج برود. سازمان امنیت و سازمان گذرنامه در این باره، همه ی امکانات را برایش فراهم کردند تا او بتواند بی هیچ مشکلی گذرنامه بگیرد و از ایران خارج شود. او ابتدا به بلژیک و سپس نزد خویشان همسرش به انگلستان رفت، که بعد خانه ای اجاره می کند و در آن ساکن می شود. اما چون امکان دسترسی به تریاک نداشت، بعد از چند روز مثل معتادهای کنار خیابان که هروئین به آنها نمی رسد، چرت می زند و می افتد و می میرد. همه ی ماجرای مرگش همین است و بقیه حرف و حدیث ها محلی از اعراب ندارد، جر بدنانم کردن سازمان اطلاعات و امتیت کشور که کوچکترین دخالتی در مرگ او نداشته است.
یادمان باشد که شریعتی مرتجع همین حکومت تبهکار اسلامی جنیایتکار و ایرانی کش را تئوریزه کرد یعنی اگر نیک بنگریم تمامی کسانی که در حلقه اسلام سیاسی جمع شده اند، از صدر تا ذیل تبه کار، جنایکار و ضد انسان و ضد کرامت انسانی هستند و این نگاه ربطی به عقاید و مرام مردم ندارد که در خلوت خودشان، باورمند به عقایدی هستند که باید محترم شمرد
احمد پناهنده


مسخره است و باورش- به یقین-محال

22 سپتامبر 2018

 

Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen

مسخره است و باورش- به یقین-محال

امروز شنبه سی و یکم شهریور ماه ِ سال ِ 97 خورشیدی، طبق اخبار پخش شده در شبکه های اجتماعی و خبرگزاری ها، آمده است که رژه ی ارتش در اهواز، مورد حمله تروریستی قرار گرفته است و تاکنون بیست و پنج نفر که شامل به قول خودشان، سه تروریست می شود، کشته شدند
در همین آغاز باید با صراحت و بی اما و اگری، نگاه و موضع خودم را، از بی زاری و حتا نفرت از هر ترور و آدمکشی و تجزیه طلبی اعلام کنم و باور دارم همه ی خوانندگانی که تا کنون نوشته هایم را دنبال کرده اند، متوجه شده اند که نگاه و تفکرم، با تروریست ها و تروریسم و تجزیه طلبان، بیگانه است
هرچند دفاع از خود را در یک خیزش مردمی که مورد تعرض قرار می گیرند، برای هر فردی، به رسمیت می شناشم
اما این دفاع از خود در خیزش سراسری که می روند تا در آسمان غم زده ایران طرحی نو در اندازند با ترور کور و حذف فیزیکی و کشتن انسانها، یکی نیست
در رابطه با اتفاق امروز، باید انگشت اتهام را تا اطلاع ثانوی، متوجه حکومت تبهکار اسلامی کرد
مگر اینکه خلافش ثابت شود
چرا؟
توضیح می دهم
می گویم وقتی همین اسلامیون تبهکار برای رسیدن به قدرت، تا کید می کنم برای رسیدن به قدرت
که نه به دار بودند و نه بار
برای تخریب شیرازه ی مملکت و آسیب رساندن به امنیت اجتماعی و بازی گرفتن اذهان عابرین پیاده، سینما رکس را با بیش از چهارصد نفر بیننده به آتش می کشند و انسانها را برای رسیدن به مقصودشان، زنده زنده در آتش می سوزانند، این ظرفیت را دارند که یک حرکت تروریستی را مثل امروز در اهواز برنامه ریزی کنند
می گویم
وقتی همین اسلامیون تبهکار، در حرم رضای بیگانه که به طمع ولیعهد شدن مامون، با پای پیاده، مدینه را تا مرو، راه پیمود و عاقبت با خوردن انگور » کین ترک» شد، بمب می گذارند تا دسشان را برای سرکوب گروه های سیاسی و حتا تروریستی مثل مجاهدین خلق تبهکار، باز کنند، حتمن از این ظرفیت برخوردار هستند که عمل تروریستی امروز را در اهواز انجام دهند
می گویم
همین اسلامیون تبهکار، وقتی آن سناریوی مسخره ی حمله به مجلس را می نویسند و آن را به داعش نسبت می دهند، حتمن از این ظرفیت برخوردار هستند چنین جنایتی را در اهواز انجام دهند
می گویم . . .
بنابراین با این نگاه، تا اطلاع ثانوی اتهام این عملیات انسان کشی را به سوی همین حکومت تبهکار اسلامی نشانه می روم تا خلافش ثابت شود
آخر چگونه می شود باور کرد که به قول خودشان دو موتور سوار تروریست از پشت پارکینک محل برگزاری رژه، به جمعیت و جایگاه سران تبهکار حمله کنند؟
هرچند در خبرهای مختلف، تعداد تروریست ها بیش از دو نفر است
اما پرسش این است
مگر می شود در چنین مراسمی، دو موتور سوار، آن هم مسلح وارد پارکینگ شوند و به طرف جایگاه آتش بگشایند؟
یعنی می خواهند بگویند، این رژه دارای هیچگونه شعاع و چتر امنیتی نبوده است؟
آخر چطور می شود، مردمی که برای نان و آب به انسانی ترین و متمدن ترین شکلی اعتراض می کنند، مورد هجوم قرار می گیرند و سرکوب و کشته می شوند و نیرو های امنیتی بر اوضاع مسلط است، اما در این مراسم که رژه نظامی است و سرانی از حکومت تبهکار در آن شرکت دارند، داری شعاع و چتر امنیتی نباشد؟
چطور می شود، کوچکترین حرکتی که بوی خرابکاری دارد، فورن شناسایی می شود و افراد آن اعدام می شوند اما، در روز و ساعات رژه ارتش، نیروهای امنیتی خواب باشند؟
آری
با این نگاه، حملات تروریستی امروز تا اطلاع ثانوی، فقط و فقط کار حکومت تبهکار اسلامی است
این موضوع هم که آمده اند با یک تجزیه طلب ضد ایرانی که سر در آخور بیگانه گان دارد، مصاحبه کردند و او ابلهانه اما بیشتر قدر نمایانه، این عملیات تروریستی را بعهده گرفته است، تاثیری در این نگاهم ندارد
زیرا هم تجزیه طلبان رنگارنگ، هم تروریست های از همه طیف، دستشان در دست همین حکومت تبهکار اسلامی برای ویرانی ایران است
همین

احمد پناهنده
22 ماه سپتامبر 2018 برابر با 31 شهریور ماه 1397

«کین ترک» یک واژه ترکیبی گیلکی است. یعنی کسی که بر اثر خوردن زیاد، از ماتحت می ترکد


باید بر سرخرافات زد و جهل و جهالت را ریشه سوزانید

18 سپتامبر 2018

 

Bild könnte enthalten: 1 Person, Schuhe und im Freien

باید بر سرخرافات زد و جهل و جهالت را ریشه سوزانید

به نظر می رسد نوشته ی آگاهی دهنده جان و خرد ِ من » حسین کیست؟» اینجا و آنجا، خرافات سالاران را خواب از چشمان ربود و لرزه به ارکان دین و باورشان به معاد و بهشت انداخت.
و هر یک به تناسب حال و احوال، به عابرین پیاده ی تاریخ و یا عوام دخیل بستند که چرا می گویید به این مهملات باور ندارم؟
و شما با این باور نداشتن به عقاید و باور عوام توهین می کنید
عجبا و شگفتا
این شگرد خرافات سالاران را پایانی نیست و هربار برای تحمیل عقاید ضد بشری و ضد کرامت انسانی شان، عوام را سپر خود می کنند تا در پشت آن بنجل ترین کالای فکری و عقیدتی را ابتدا به دست و پای آن عوام زنجیر کنند و بعد با سواری گرفتن از آنها هر آنکس که نوری در ظلمت می تاباند، با ترفند توهین به عقاید عوام خاموش کنند.
چند سد سده ما ایرانیان گرفتار چنین رذالت ها، پستی ها و دست و پا بستن ها هستیم. تا جایی که آنچنان فرصتی برای این خرافات سالاران ایجاد کردیم که نه فقط بر تخت دارا نشستند بلکه پروانه به دستش دادیم تا تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی را گردن بزنند که هیچ حتا پروانه به آنها دادیم تا در جزیی ترین و خصوصی ترین زندگی ملت ایران دخالت کنند.
اما و هزاران اما و ولی
هرگاه کسی شهامت و جرئت سخن گفتن در این باره را در خود بارور می کند و با صراحتی بی همتا بر این خرافات و جهل هجوم می برد و روشنایی در دلها چراغ می آویزد، خرافات سالاران دسته ها راه می اندازند و بر سر می زنند که:
وا اسلاما و وا مذهبا و وا شریعتا
چرا به عقاید عوام توهین و یا بی احترامی می کنید؟
عجب
بر این باور هستم که در فردای رهایی ملت ایران از ایلغار جهل و جهالت اسلامیون در همه شکلش، باید تمامی امامزاده های سراسر ایران را ابتدا متروکه اعلام کرد و سپس این خانه های خرافات و جهل را خراب و بر خاکروبه های آن، بنای نو که از آن، دانش و موسیقی و شادی و زندگی تولید شود، بنا کرد.
باید بی هیچ درنگی ابتدا با بستر سازی فرهنگی و آگاهی دادن در همه ی عرصه های اجتماعی و بویژه در بخش تحتانی، خانه های خرافات را ویران کرد و ریشه ی جهل را با تیشه، ریشه زد.
و این همه بیش از هرکسی به نفع همانعوام خواهد بود که دیگر ملایی با نام دین و مذهب بر گرده شان سوار نشود، خرافات پروری نکند و تخم جهل نپاشد.
و از این طریق دین و باور به یک امر شخصی و خصوصی تبدیل می شود و احترام خود را در دلها، در خلوت خانه ها کسب می کند.
در این باره دوباره خواهم نوشت
یادتان باشد، هرکس که ژست روشنفکری به شما انتقاد می کند که به عقاید عوام توهین نکنید، بدانید این فرد از همان جنس آخوند است که می خواهد بر دوش عوام سوار شود و سواری بگیرد
احمد پناهنده
18 ماه سپتامبر 2018


حسین کیست؟

14 سپتامبر 2018

 

Bild könnte enthalten: 1 Person, Brille

حسین کیست؟

راستی این حسین کی است که عوام و بعضن خواص هرساله در این روزها برایش گریبان می درند
بر سر می کوبند
سینه را با ضربات و حشیانه ی مشت و کف دست پاره پاره،
پشتشان را با تیغ و زنجیر ِجنون، خونین و سیاه،
و سرشان را با قمه ی جهل، تکه تکه می کنند؟
و راستی آیا می دانند این فرد کی است و برای چی و یا چه چیز جانش را و به قول خودشان، جان ِ یاران و اهل بیتش را داد؟
از اندک خواص که بگذریم, مطمئن عوام نمی دانند و بدون آگاهی بر سر و سینه و پشت خودشان می کوبند.
اما خواص چرا؟
بی گفتگو خواص در همه شکلش دنبال منافع خود و تعلقات فکری خودشان هستند تا بر بستر ناآگاهی مردم، بر طبل خرافات و جهل بکوبند و جنون وار، عابرین پیاده تاریخ را به سوی خود بکشانند و از آنها سواری بگیرند.
جهل و جنونی که امروز در جای جای ایران بوی تعفنش شامه ی هر ایرانی و ایرانیان را آزار می دهد.
جهل و جنونی که آورندگان و پاسدارنش هیچ اعتقادی به ایرانی، ایران و فرهنگ و تمدنش ندارند.
و حسین یکی از برجسته ترین جهل تاریخی و تحمیل جنون وار ِ بیگانه پرستی است که آورندگان و پاسدارنش هر ساله در ابعاد شگفت انگیزی بر ایرانیان تحمیل و وقتشان را بیهوده تلف می کنند.
اما برای ثبت در تاریخ باید به گوش عوام و یا عابرین پیاده تاریخ رسانید تا هشداری شود که از خواب گران قرون جهالت، چشمان بیدار کنند و بدانند که قبل از اینکه اسلامی و شیعه ی اثناعشری باشند، ایرانی هستند.
باید برای آنها توضیح داد که حسین و جنگش با پسر عموهای تاریخی اش هیچ ربطی به ما ایرانیان ندارد که چنین جنون وار بر سر مان بکوبیم و برایش گریه کنیم؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین پروران و حسین دوستان از شما تک تک خانواده هایی ایرانی، برای بقای ننگینشان و ترویج جهل و جنون و بدبختی، بیشمار، سیاوشان ایرانی را با دشنه ی همین حسین نکشتند؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین در کنار پدرش و همراه پدر بزرگش و سپس ابوبکر و عمر و عثمان، ایران را با آن فرهنگ بی همتا و تمدن شکوهمندش ویران نکردند و هزاران ایرانی را گردن نزدند؟
و به مادران و خواهران بیشماری از ایرنیان تجاوز نکردند؟
و یا در بازارهای برده فروشان، پدران، خواهران و مادران شما را به غلامی و کنیزی نفروختند؟
باید برایشان نوشت که این کسان که شما امروز برایشان گریبان می درید، سینه چاک می کنید و خود آزاری بر خود روا می دارید، مگر قاتلان پدران و مادران تاریخی شما و ویران کننده ایران شما بنودند و نیستند؟
مگر همین کسان با پدران، پدر بزرگها،عموها و پسر عموهای تاریخی شان نبودند که طاق کسری، مظهر تمدن بشریت را ویران کردند و ایوان مداین را غارت نمودند.
و راستی برای چه خود آزاری می کنید؟
برای » مظلومیت» حسین؟
کدام مظلومیت؟
بدانید که او هم مثل پسر عموی تاریخی اش یزید، تشنه ی قدرت بود.
وگرنه اینچنین سراسیمه به سمت کوفه نمی رفت.
چون خیال و شیرینی قدرت، مستش کرده بود.
و می پنداشت، مردم کوفه او را طلب می کنند و بعد دیوانه وار و جنون آمیز، بی هیچ درنگی برای تسخیر قدرت براه افتاد.
اما همینکه حرکت را آغاز کرد، کوفیان گریختند و به او پشت کردند.
ولی چون قدرت شیرین بود، هنوز او را وسوسه می کرد که بی توجه از این پشت کردن مردم ِ آن روزگار به دنبالش برود.
پس چاره اندیشید و روضه ی مظلومیت خواند تا شاید با این مظلوم نمایی- سپاه یزید- به فرماندهی ابن سعد را بفریبد و سپس متزلزل کند.
هرچند توانست نفراتی را بفریبد و به سمت خودش بیاورد اما اکثریت بی شماری از قبیله ی خویشان و پدرانش، در مقابلش ایستادند.
و دانسته نیست چرا همین حسین به بچه ی شش ماهه اش رحم نکرد و برای کسب قدرت او را قربانی کرد؟
می گویند چون لبش تشنه بود.
و آمده بود برای بچه ی شیرخوارش طلب آب کند.
می گوییم این ترفند یکی از عوامفریبی های تاریخی است که هنوز تا امروز در عوام نفوذ دارد و اشک از دیدگانشان بی هیچ فهم و آگاهی می ریزد و یا اصلن نمی دانند چرا اشک می ریزند و برای کی می ریزند؟
زیرا معتقیدیم یک کودک شش ماهه نمی تواند با لیوان یا کاسه یا با کف دست آب بخورد.
و اصلن نیازی نیست که کودک آب بخورد. بلکه کودک می تواند از شیر مادر، آن آب مورد احتیاج را دریافت کند.
و دردا و دریغا امروز بعد از این همه جنایت و کشتار ِ رهروان همین حسین از ایرانی و ایرانیان، عابرین پیاده ی تاریخ از پی ِ خواص سودجو، بی هیچ پرسشی از خود، راه جهل و خرافات را پی می گیرند و جنون وار بر سر و سینه و پشت و فرق خود می کویند، بدون اینکه بدانند چرا اینچنین خودشان را شکنجه می کنند و از شادی گریزان می شوند.
و اسفا امروز عابرین پیاده ی تاریخ هنوز گوش به دهان خواص سود جو دوختند تا آنها را در جهل و جنون و خرافات بیشتر فرو ببرند و سپس روی شانه هایشان کاخ ظلم برایشان بنا کنند.
و اینجاست که آگاهان تاریخ، از این همه غفلت ِ عوام، استخوان می ترکانند و فریاد می کشند که آخر چرا دنبال کسانی می روید و گریه و زاری می کنید که این روزهای سیاه و تاریخ مرگبار را برای شما آفریدند.
مگر همین ها که امروز در ایران حکومت می کنند، رهروان راستین همان حسین نیستند که تشنه قدرت هستند و به انسانیت و ایرانیت احترامی نمی گذارند؟
چرا نمی خواهید بیدار بشوید که همین رضای خفته در نیاخاک ما در مشهد، برای تصدی پست ولایتعهدی با پای پیاده از مدینه تا مشهد راه را دوید تا او را رئیس آفتابه کنند؟
چون تشنه قدرت بود.
چرا نمی خواهید باور کنید حسن برادر همین حسین به خاطر زنبارگی و عیش و نوشش، خلافت را به معاویه واگذار کرد؟
چون زنباره و شهوت ران بود.
چرا نمی خواهید باور کنید بیشترین آدمکشی و برادر کشی و جنگ و ویرانی در خلافت پنج ساله ی پدرش در اسلام بوقوع پیوست؟
چرا اندکی اندیشه نمی کنید، کسی که رحم و مروت نسبت به کودک شیرخوارش ندارد و او را به خاطر جاه طلبی و قدرت پرستی، در تیررس ِ تیر قرار می دهد، آیا می تواند در فردای به قدرت رسیدن کبوتر باشد؟
بیاندیشید این کسان فقط می توانند افعی هایی شوند که هر جنبنده را با زهر مهلکشان هلاک می کنند.
نمونه اش همین حکومت تبهکار اسلامی است که دندان زهر آلودش را در جان خرد ایرانی فرو برده است و هر روزه در جای جای وطن، ایرانی می کُشد.
چرا نمی خواهید فهم کنید همه این جماعت ریز و درشت از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و و و سر و ته ی یک کرباسند.
می گویید نه؟
می گویم به این اسناد تاریخی از مورخ نامی ایرانی و غیر ایرانی، خوب بنگیرید و بخوانید تا بدانید که همین حسین و برادرش حسن، چه کشتاری از مردم گرگان نکرده اند

طبری می نویسد :
» سعید ابن عاص» لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر «تمیشه» بود که به سختی با سپاه اعراب نبرد کرد . «سعید عاص» شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه «سعید ابن عاص» مردمان شهر را نکشد .
لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند .
در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اعراب قرار داشتند .
( تاریخ طبری )
«گذشته از اعراب، ایرانیان که مسلمان شده بودند طعمه نفرت و کینه مردم شدند. این نفرت و کینه چندان بود که حتی زنهایی از ایرانیان که به عقد زناشویی عربان درآمده بودند، ریش شوهران خود را گرفته از خانه بر می آ وردند و به دست مردان می سپردند تا آنها را بکشند چنان شد که در همه طبرستان عربان و مسلمانان برافتادند. بعدها انتقام خلیفه نیز هرگز نتوانست در اراده این مردمی که آشکارا با هر چه متعلق به عرب بود ستیزه می کردند، خللی پدی آورد. آخر, بس مدتی نبود که یزیدبن مهلب، سردار عرب در گرگان سوگند خورده بود که از خون عجم، آسیاب بگرداند و آسیاب هم گرداند و گندم آرد کرد و نانش را هم خورد. کسانی که در این بلاد هنوز حادثه ای از این گونه را فرا یاد داشتند البته نمی توانستند دل از کینه تازیان بپردازند.»
( 2 قرن سکوت عبداحسین زرین کوب-برگ 211)
فرمانده لشکر اسلام در گرگان (یزید بن مهلب) پس از گردن زدن 12 هزار اسیر ایرانی به دلیل آنکه خون مردم ما آسیابها را به گردش در نیاورده بود مجبور گردید آب به جوی خون مردم ایران ببندد.زیرا او سوگند خورده بود که پس از فتح گرگان طوری از ایرانیان آنجا بکشد که بتوان با آن آسیابها را چرخاند.»
( فتوح البلدان-187)

ایرانی
بیدار شو
تو فرزند کورشی
مادرت ماندانا است
پیامبرت زرتشت
قهرمانت
آرش و رستم و سهراب است
تو شاهنامه داری
تورا چه به قرآن
تو تاریخی بس شکوهمند داری
تو را چه به تاریخ بیابانگردان
تو تمدنی بی بدیل داری
تو را نیاری نیست
که دیوار سنگی را ببوسی
و با پای برهنه
و یک کفن برتن
پیاده به سمتی بدوی
که مقصدش نیستی است
هیچ می دانی، چرا سنگ به دستت می دهند
تا معبد » شیطان » را سنگ بباری
اگر ندانستی
امروز بدان
که آن سنگ ها امروز
بر فرق و جان و تن مادر و خواهر ایرانی ات فرود می آید
تا به دست تو سنگسار شوند
و توی خفته در جهل و جنون
سبگسارانه
بر این عمل وحسیانه ات می خندی
و سنگ بر جسم ناتوان مادر و خواهرت می باری
وای بر تو
که امروز سنگ بر خواهر و مادرت می باری
که دیروز همین حسین ها به آنها تجاوز کردند
ای تفو بر تو ای نادان تفو
بیدار شو
و بدان و بفهم که هستی

***

دانسته نیست
چرا بر سر می کوبی
سینه را پاره
پشتت را سیاه
سرت را می شکافی
برای کی اینچنین، خودت را پاره پاره می کنی؟
می دانی همین حسین
با ایل و تبار و قبلیه اش
بر نیا خاکت تاختند
خانه ی نیاکانت را ویران کردند
پدرانت را کشتند
به خواهران و مادرانت تجاوز کردند؟
اگر نمی دانی
چشمانت را بشوی
بخوان و اندیشه کن
و نگاه شو
که همین کسان
تو را به این ذلت و خواری نشاندند
و امروز
دنباله های همین کسان
روزگارت را سیاه کردند
خواهران و برادرانت را کشتند
ایرانت را ویران کردند
پس چرا بر سر می زنی
بیدار شو
و بگریز از این دام جهل و جنون
و بیاندیش که ایرانی هستی
و نام بالابلندت را پاس بدار
که مبادا با این چرکین دلان
آلوده شود

احمد پناهنده

14 ماه سپتامبر 2018


ماجرای میدان ژاله

8 سپتامبر 2018

Bild könnte enthalten: 1 Person, Anzug

ماجرای میدان ژاله

وقتی که شورش کور وُ کَر عابرین پیاده در سال 57 شروع شد و با بارکشی های روشنفکری و سیاسیون موجود برای به خلافت رساندن ابوالارتجاع زمان- خمینی- ویرانی ایران، بی هیچ درنگی ادامه یافت و در این راه برای مرگ خود و ویرانی ایران خود زنی می کردند، دنبال شد،
سینمای رکس آبادان توسط اسلامیون ضد ایرانی و ضد انسانی با همه ی تماشاگرانش به آتش کشیده شد و بیش از ششصد و سی نفر در شعله های کینه و نفرت انقلابیون در همه ی طیفش از نا ملیون ایرانی نما گرفته تا کمونیست های بیگانه پرست و اسلامیون ضد ایران و ایرانی، سوختند.
و دردا که این جماعت ِ بی وجدان و بی اخلاق، بی آنکه از این جنایت ضد بشری و ضد ایرانی تکانی بخورند تا از خواب غفلت بی وجدانی شان بیدار گردند و به ایران و ایرانی بیاندیشند، بر عکس بر شتابشان بر ویرانی ِ شالوده های ایران جهت ِ خدمت به اسلامیون ِ تبهکار و ضد انسان و مرگ سالار افزودند و بی هیچ عذاب وجدانی این جنایت را به دروغ به سازمان امنیت و اطلاعات ایران نسبت دادند تا در پیشگاه خلیفه شان تکه استخوانی به ارمغان، به دندان بکشند و یا شتابان به زیر درخت سیب بروند و بوسه ی مریدانه بر دست های ضد ایرانی خمینی بزنند.
و چنین بود که شورش کور وُ کَر در این میدان فراخ ِ جهالت و خود زنی و سراسر ضد ایرانی فزونی گرفت و در ماه رمضان به اوج رسید.
و هنگامی که شعارها به تندی پیشی گرفت و تمامیت نظام و ایران را نشانه رفت و هدف قرار داد. بطوریکه:
» در تظاهرات عید فطر عده ای از روحانیت و رهبران به اصطلاح جبهه ی ملی در میدان شهیاد قطعنامه ای خواندند که در آن خواهان استقلال و آزادی و انحلال ساواک و حکومت اسلامی به رهبری خمینی و برچیده شدن نظام پادشاهی شدند.»
ایرانخواهان و مسئولین غیرتمند ایرانی در پی چاره برآمدند و با هماهنگی و مشورت به این نتیجه رسیدند که بعد از تظاهرات شانزده ی شهریور ماه، برای جلوگیری از ویرانی بیشتر ایران و همچنین مانع شدن از بر آمدن ملایان تبهکار و ضد وطن، در چند شهر بزرگ حکومت نظامی برقرار کنند.
هر چند ناصر مقدم رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور در این هرج و مرج و شورش کور مرتکب خیانتی اندازه ناگرفتنی شد و برای نزدیکی به اسلامیون تبهکار و همچنین به اصطلاح ملیون، ایران و ایرانی و نظام پادشاهی را سر برید که عاقبت سرش را به دست همان کسانی که برایشان حمالی کرده بود، بر باد داد.
اما در ساعت هشت و سی دقیقه ی شب شانزده ی شهریور، هیات دولت، تصویب نامه ای صادر و به موجب آن مقرر گردید از بامداد هفده ی شهریور ماه در تهران و یازده شهر قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، کرج، قزوین، کازرون و جهرم، حکومت نظامی به مدت شش ماه برگزار شود.
شورشگران کور وُ کَر و جاهل به همراه آخوندهای ضد ایران و ایرانی و همه ی نیروهای سیاسی موجود ِ آن زمان بی توجه به هشدار دولت و مسئولین حکومت نظامی، صبح هفده ی شهریور در میدان ژاله تجمع کردند و به شعار های تند ضد دولتی و نظام پادشاهی ادامه داند.
مامورین انتظامی در آغاز سعی کردند با متانت در گوش کَرو ذهن بیمار ِ شورشگران کور فرو کنند که حکومت طبق تصویب نامه ی هیات دولت در شانزده ی شهریور، نظامی است و از این پس قوانین حاکم بر حکومت نظامی اجرا می گردد، تا شاید از این طریق و در کمال آرامش، آنها را متفرق کنند.
اما چون تروریست های آزاده شده از زندان همراه تروریست های وارداتی از فلسطین، خودشان را در بین جمعیت جای داده بودند، برای اینکه مامورین انتظامی را به عکس العمل تند بکشانند، از وسط جمعیت در چند نقطه ی مختلف به سوی مامورین نظامی شلیک کردند تا مامورین را به درگیری نظامی بکشانند.
چنین بود که مامورین نظامی برای دفاع از خود، پاسخ شلیک تروریست ها را دادند که در این بین حدود هشتاد نفر کشته شدند.
بگذریم که انقلابیون در همه رنگش چون همیشه به دروغ، میزان کشته شدگان در میدان ژاله را از سه تا ده هزار نفر بر آورد کردند و می کنند که به باور من و گواهی اسناد، هیچ سندیتی ندارد و دروغی بیش نیست.
نمونه، آماری که عمادالدین باقی از همین حکومت تبهکار اسلامی منتشر کرد و. میزان کشته شدگان را در حدود هشتاد تا نود نفر بر شمرده است که به باور من عدد هشتاد واقعی تر است.
و همه ی ماجرای میدان ژاله همین بود که در بالا اشاره رفت.
نتیجه:
به باور من در این ماجرا هیچ تقصیری و یا خطایی متوجه مامورین نظامی و مسئولین نظام پادشاهی نیست و آنها به وظیفه شان طبق ضوابط حکومت نظامی عمل کردند و مطمئنن تاریخ از آنها به بدی یاد نخواهد کرد بلکه از شورشیان جاهل و کر وُ کور و رهبرانشان، به بدی یاد خواهد کرد که اکنون شاهدش هستیم و همه ی آنها تقاص اتو دینامیکشان را گرفتند و یا می گیرند.
و ای کاش مسئولین حکومتی و دولت در این روز هم چون پانزده خرداد سال چهل و دو شدت عمل بیشتری به خرج می دادند و با دستگیری گسترده ی عاملین این جنایت و شورش کور وُ کر ِ ایران برباد ده، مانع می شدند که ایران ویران گردد و صدها هزار نفر از ایرانیان در حکومت انقلابیون کشته شوند.
زیرا تاریج نشان داده است، هر جا که حکومت خلقی، کمونیستی و اسلامی و یا بطور عام حکومت ایدئولوژیک برقرار می شود، جز کشته شدن زندگی و ویرانی وطن، دستاورد دیگری از خود بر جای نگذاشته و نمی گذارند.
باشد که این مختصر در روشن کردن اذهان تاریک و زایل کردن کپک ذهنی بعضی از کسان و بیش از همه جهت آگاه کردن جوانان به تاریخی که بر پدران وو مادرانشان رفت، کمک کند و بتوانیم با درس گیری از تاریخ و با رواج راستی ها، ناراستی ها را از دل و جان جامعه و ذهن و قلب و ضمیر خودمان بشوییم و و به ایران و ایرانی و منافع و مصالح ایران بیاندیشیم.
چنین باد
احمد پناهنده