آقای دولت آبادی، خجالت بکشید

23 مِی 2016

 

 

آقای دولت آبادی، خجالت بکشید
تا کی باید مجیز گوی آخوندان ضد ایرانی باشید؟

بی هیچ گفتگو کسانی مثل شما، باید عرق شرم بر پیشانی تر کنید و از ملت ایران بابت جفایی که کردید، و در تائید جنایت ها و خیانت های اسلامیون حاکم دست داشتید، پوزش بخواهید.
تا کی باید خودتان را آلت دست آخوندهایی قرار دهید که پشیزی برای شما و امثال شما قایل نیست.
کافی نیست که این همه دم تکان دادید تا تکه استخوانی برایتان پرتاب کند اما نه اینکه پرتاب نکردند بلک تُف بر روی تو و امثال تو انداختند.
خجالت بکشید
خجالت بکشید که برای چاپ کتاب سراسر، بی محتوا و چرت و پرت و البته با نگاه غلیظ ضد تاریخی و ضد ایرانی، دریوزگی آخوندهای ضد ایران را می کنید.
تا کی باید خودتان را خوار کنید و در چشم مردمان ناآگاه خاک بپاشید و این روزهای رنجبار را به ملت ایران تحمیل کنید؟
مگر قرار بود شیخ حسن کبوتر بزاید؟
چه انتظاری از یک فرد امنیتی و ضد ایرانی دارید که از او التماس می کنید که کتابتان را چاپ کند؟
آخر تا کی باید گردن و کمر را در مقابل آخوندها خم کنید و پس گردنی و اُردنگی بخورید؟
ببینید امروز چقدر سقوط کرده اید که حاضر شدید به پایشان بیافتید تا دستی به سرتان بکشد اما نه اینکه نکشیندند بلکه شما را مثل تکه کاغذی، فقط دماغ و کونشان را پاک کردند و بدور انداختند.
این جمله ی دیروزتان است که سال هشتاد و هشت نوشید:

«مایی که همیشه و همواره و بویژه در زمان صدارت میرحسین سیاست دولتی کردن اقتصاد کشور فریادها کردیم و به تقلید از کشور » شوراها » در زمان جنگ اقتصاد را جیره بندی و کپنی کردیم.
با این همه خدمت باز می خواهید ما را » بمیرانید»؟

در حالی که تاریخ گواهی می دهد که من برای بقای همین جمهوری اسلامی حتی به دفعات سخن از این بیرون دادم و شاید هم اولین کسی بودم که کشف کردم بعد از حمله ی اعراب به ایران تا کنون دو حکومت مردمی و ایرانی بر ایران حکم راندند که اولی سامانیان بودند و دومی همین جمهوری اسلامی.»

این هم جمله ی امروزتان:

«چرا چوب لای چرخ می‌گذارند؟ به چه حقی پای سپاه پاسداران را وسط کشیدند؟ آن هم در شرایطی که من تنها نویسنده‌ای هستم که همیشه و با صراحت از نیروهای نظامی کشورم دفاع کرده‌ام. حالیا چه شد که سپاه را مجبور به عکس‌العمل علیه من کردند؟»

می بینید با این همه دم تکان دادن ها، استخوانی برایت پرت نکردند؟
پس دنبال چی هستی آدم ناحسابی؟
آیا بهتر نیست در این پایانه ی عمر، به ملت ایران و ایران بیاندیشید؟
واقعن در حیرتم از اینکه هر روزه خودزنی می کنید و ملتی را به مسلخ می فرستید و بعد با افتخار از جنایات آنها تقدیر و حمایت می کنید.
ای تفو بر شما نابخردان تاریخ ایران، تفو
در شش و اندی سال پیش مطلبی در باره این کلیدر نویس توده ای نوشته بودم که لینکش را برای عللاقه مندان می گذارم تا اگر خواستند، آن را با دقت بخوانند.
http://www.ettelaat.info/09-maj/news.asp?id=37766
با سپاس از ملت ایران
احمد پناهنده
بیس و سه ماه مه دو هزار و شانزده

 

نرگس محمدی

23 مِی 2016

 

نرگس محمدی

در رسانه ها، خبر منتشر کرده اند که نرگس محمدی به ده سال زندان محکوم شده است.
به باور من این خبر هیچ تعجبی را تولید نمی کند.
زیرا در حکومت اسلامی مورد علاقه نرگس محمدی و همسرش، این کار ابندایی ترین عملی است که اسلامیون می کنند
و خوشا بر او که تحت رافت اسلام عزیزش است
برای چه می خواهد از این رافت اسلامی بگذرد و بیاید بیرون و مثل شوهرش تقی رحمانی عذاب غربت را تحمل کند و بعد تمام عیار در جهت حفظ همین حکومت اسلامی، خود را به عنوان اپوزیسیون دروغین، البته از نوع اسلامی اش قالب کند و ننگ ابدی را برای خودش بخرد؟
آیا بهتر نیست همانجا بماند و بی بی سی و شیفتگان همین حکومت اسلامی برایش تبلیغ کنند و جایزه ها بر سر و رویش ببارانند؟
مگر شیرین عبادی با آن جایزه صلحش برای ملت ایران چه کرد؟
یا گنجی و سروش و تقی رحمانی و یک دوجین از این حمالان حکومت اسلامی برای ملت ایران و فرهنگ ایران چه کار کردند، تا این تحفه بیاید به آنها ملحق شود؟
به باور من به نفع خودش است در همانجا بماند و نق هم نزند. چون اسلام همین است و بهتر از این وجود ندارد.
و مطمئن باشند که اگر دست برتر داشته باشند همان می کنند که اینها بر سرشان آوردند.
زیرا اسلام در ذاتش انسان کش و در ایران، ایرانی کش است و هیچ حرمتی برای زندگی قایل نیست.
فرق نمی کند مجاهد باشی یا ملی مذهبی و یا هر نحله و فرقه ی دیگری از اسلام. همه شان سر و ته یک کرباسند. یکی از دیگری جانی تر و ضد انسانی تر هستند
پس توصیه من به نرگس محمدی این است که همانجا بماند و از رافت اسلامی، درس ضد انسانی بیاموزد تا جایزه ها به سویش روان شود.
به همسرش هم فکر نکند که برای تکه استخوانی خودش را و هویت خودش را از یاد برده است که برای چه به خارج از ایران آمده است؟
احمد پناهنده
نوزده ماه مه دوهزار و شانزده