نوروز ِ دلفروز ِ پیروز خجسته باد

20 مارس 2015

 

نوروز ِ دلفروز ِ پیروز شاد باد

دکتر احمد پناهنده

بهاران لاله زاران بر شما یاران همایون

نسیم ِ جویباران برشما یاران همایون

صدای ِ آبشار، رود ِ خروشان، باغ ِ میوه

درود ِ کوهساران بر شما یاران همایون

صفای باغ ِ گیلاس انگور وُ انارِ شهبار

سپاس ِ سبزه زاران بر شما یاران همایون

پیام ِ چایکاران جنگل ِ سبز باغ ِ نارنج

هوای ِ شالیزاران بر شما یاران همایون

سلام ِ برزگر در شالیزار عطر ِ گل ِ یاس

فضای دل نشین ِ شهر جانان بر شما یاران همایون

پیام ِ کوه ِ لیلا عطر ِ چای خون ِ شقایق

درود ِ دشت ِ باران بر شما یاران همایون

پیام سرخ ِ یاران ِ سفر کرده تو دلها

بهار ِ بی قراران بر شما یاران همایون

نگاه ِ شاد ِ دختر بچگان با رخت ِ تازه

درود ِ عیدی ِ نوروز ِ باستان بر شما یاران همایون

مقدمه

بی گفتگو فرهنگ گوهرآفرین و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ایران، سرشار است از جشن و سرور وُ شادمانی وُ شاد خواری وُ شاد گویی و شاد رقصی. و فرهنگ عزا وُ ماتم وُ مصیبت وُ گریه وُ سینه زنی وُ قمه زنی را در آن، جایگاهی نبوده و نیست.

زیرا ایرانیان در هرماه، یک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند.

نام این جشن ها در تاریخ ایرانیان، فروردینگان، اردیبهشتگان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمنگان و اسفندگان ثبت شده است. بنابراین با برگزاری ِ این جشن های ماهانه و در کنارشان جشن های با شکوه و دلفروز ِ نوروز و سده و یلدا و چهار شنبه سوری و . . . دیگر جایی برای ناله و ماتم ِ فرهنگ بیابان گردان نبود که امروز در جای جای ِ جامعه، بوسیله مشتی مرتجع و عقب گرا جار زده می شود تا تمامی سال را زانوی غم وُ ماتم، بغل بگیرند و بر نادانی و بدبختی خود گریه و زاری کنند.

وقتیکه نور وُ روشنایی وُ آتش، مظهر و نماد ِ عشق ِ شورانگیز ِ شادمانی در شب ِ شراب ِ ارغوانی در باور های فرهنگ ِ گوهرآفرین نیاکانمان در کهن دیار ِ جانان نقش بسته بود، بر تاریکی ها وتیرگی ها و سیاهی و ظلمت بوده است که دریده شوند و از جای جای ِ جامعه ی جانان، گور خود را گم کنند.

و بر خورشید روشنایی گستر بود که سفره ی نور و گرما را در دلها، طبق طبق عشق و شادابی و شادمانی پهن کند.

یادمان باشد که در کنار این جشن های ماهانه و جشن های بزرگ دیگر – اما – روز تولد زرتشت، پیامبر ِ خرد، در روز ِ خرداد فروردین ماه یعنی روز ششم فروردین برگزار می شد و ابوریحان بیرونی از آن به عنوان نوروز بزرگ نام برده است و نیاکان زرتشتی ما و امروز زرتشتیان، این روز را با شکوه هر چه تمامتر جشن می گرفتند و می گیرند.

بد نیست بدانیم که در میان سی و یک جشن سالیانه، جشن های ملی و فرا ملی نوروز، سده، مهرگان، چهارشنبه سوری و یلدا، جایگاه ویژه ای در فرهنگ ِ گوهر آفرین ِ ایرانی داشته و هم اکنون دارد و ایرانیان در هر نقطه از گیتی این اعیاد را در اوج شکوهمندی ِ خیره کننده، در مداری بالا بلند و با غروری بی همتا برگزار می کنند.

همچنین باید دانست که در بین این جشن های باشکوه و دلفروز که جان می بخشند و دلها را از شادمانی، شاداب و چهره ها را از شراب ارغوانی بی تاب می کنند، اگر جشن های نوروز و تیرگان و مهرگان و دیگان که به مناسبت تغییرات طبیعی گردش زمین به دور خورشید صورت می پذیرد و با طبیعت همساز و خوش تر است.

اما جشن های سده، آذرگان، اردیبهشت گان و چهارشنبه سوری را با آتش دمسازتر است زیرا این جشن ها به پاس و احترام آتش برگزار می شدند و می شوند.

بی گمان آتش در نگاه و باور نیاکانمان همواره مظهر ِ پاکی، روشنایی، انرژی، صداقت، راستی و در رأس آنها دریدن تاریکی و تیره گی و تیره روزی بوده است. به همین منظور این عنصر اهورایی را که نمادی از چیرگی ِ نور بر تیره گی در زندگانی بشر خود را تثبیت کرده است، گرامی می داشتند و آن را نگهبانی و نگهداری می کردند. زیرا با کشف آتش، ارابه تکامل ِ اجتماعی در عرصه های مختلف زندگانی ِ بشر، شتابی در خور فهم انسان و زمان پیدا کرد و پاره های جگر زمین را برای پروراندن و توسعه ی ابزار و آلات، جهت رونق و رفاه اجتماع ِ انسانی، تغییر حالت داد.

از این رو است که نیاکانمان جشن هایی به پاس و احترام و قدسیت آتش برپا می کردند که تا امروز در جان و تن و خرد هر ایرانی زبانه می کشد و آن را گرامی و عزیز می دارند.

***

نوروز اما بی هیچ گفنگو، از زیباترین و شور انگیزترین جشن بشریت است که هماهنگ با جشن طبیعت و به تعادل رسیدن روز و شب در یک حرکت دورانی زمین به دور خورشید، با شادمانی و سُروری بی همتا، در پهندشت ایرانزمین و بیرون از چهرچوب جغرافیای ِ ایرانزمین اما در گستره ی فرهنگی ایران برگزار می شود..

به همین مناسبت ایرانیان برای بزرگداشت نوروز ِ نوآور و نورباور با سور ِ چهارشنبه سوری به پیش باز آن می روند و با آتش سوری، ناپاکیها و کدورتها و دشمنی ها را می سوزانند و با یگانگی و صافی و دوستی و آشتی، پا به منزل جوان کننده دیده و دل ِ نوروز می گذارند و روزی نو از سال را در عرصه زندگی آغاز می کنند.

نگاهی به پیدایش » نوروز » و فلسفه آن:

فردوسی نامدار و پاسدار سخن پارسی در اثر جاودانه و یگانه اش شاهنامه می فرماید:

جمشید شاه از پادشاهان کیانی ِ ایرانی، پس از کیومرث شاه، هوشنگ شاه و تهمورث شاه است که برای سر و سامان و سازمان دادن به کشور و بر قرار کردن نظم و نظام در جامعه و تربیت مردم، کوشش های ِ جانانه و خردمندانه ی فراوان کرد.

هم او بود که با هوش و هنگ ِ خرد مندانه اش، مردمان ِ سرزمین ایران را به چهار طبقه تقسیم کرد:

ا – آموزان ( آموزگاران

نیساران ( لشکریان 2 –

3 – نسودیان ( کشاورزان ) و

اهنو خویشان ( پیشه وران 4 –

جمشید شاه نخستین کسی بود که تقسیم کار را در جامعه باب کرد تا تحت آن، هر کسی متناسب با توانایی و استعدادش بتواند باری از ارابه تکامل ِ جامعه را بدوش بکشد.

نخست آلت جنگ را دست برد

در نام جستن به گردان سپرد

به فرّ کیی نرم کرد آهنا

چو خُود و زره کرد و چون جوشنا

الی آخر

آری، این جمشید شاه بود که کشاورزی و ساختن آلات و ابزار جنگی و خانگی را به مردم آموزش داد. از معادن ِ کانی، فلزات را جهت ساختن ابزار استخراج کرد. از گیاهان دارویی، دارو ساخت و در امر پزشکی برای مداوای بیماران از این داروها سود جست.

از برکت این نوآوری و پیشرفت، رفاه و سلامتی را در جای جای ِ جامعه گسترش داد و امنیت اجتماعی را در مدار ِ بالا بلند ِ زندگانی ِ مردم تثبیت نمود.

پس از فراغت از این نوآوری و رفاه و امنیت اجتماعی بود که خود را برای جشنی فراگیر و شادی آفرین آماده کرد

همه کردنی ها چو آمد به جای

ز جای مهی برتر آورد پای

به فرّ کیانی یکی تخت ساخت

چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

که چون خواستی دیو بر داشتی

ز هامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا

نشسته برو شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر آن تخت او

شگفتی فرو مانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین

بر آسوده از رنج روی زمین

بزرگان به شادی بیاراستند

می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرّخ از آن روزگار

به ما ماند از آن خسروان یادگار

همانطوریکه ملاحظه می کنیم این یادگار ِ خجسته و میمون، از روزگار ِ جمشید شاه به ما به ارث رسیده است. و تا امروز- نوروز- این سنت دیرینه و دیرپای، علی رغم هجوم و شبیخون ِ بیگانگان و بیابان گردان در کشتار ملت و ویرانی ایران و سوزاندن کتابها و کتاب خانه ها و آثار ذیقیمت فرهنگی نتوانسته اند نام و نشان این مردم را با سنت های پایدارشان از صفحه روزگار بزدایند.

کف آلوده دهَنان در طول تاریخ ِ اشغال گری شان، نعره های شوم ِ محو ِ سنن ِ زندگی ساز و شادی آفرین ایران را، چون چهارشنبه سوری و نوروز و سده و مهرگان، نفیر کشیدند. اما به کوری چشم این ضد سُرور و سورچرانی و شادی و شادمانی و شادخواری و شادکامی، این سنن باستانی و ملی هر بار سمندروار از خاکستر ِ آتش برخاسته و آتش به هستی این بینگانه پرستان و ایرانیان به ظاهر ایرانی زدند.

و آنانیکه نتوانستند بر این سنت های دیرپای و دیرزی و شادمانی آفرین ظفر آیند، آنها را به مرام چرکین و ننگین خود آلودند تا آن را از محتوی تهی کنند.

پرچمدار این رجاله گان تاریخ ملا محمد باقر مجلسی است که در کتاب » سماء و العالم » نوشت:

» به روایت امام جعفر صادق در این روز حضرت محمد در دشت غدیر خم برای حضرت علی از مردم بیعت گرفت و در همین روز حضرت علی به مردم نهروان غالب شد. و در همین روز امام دوازدهم که فعلاً از دیده ها پنهان است، مجدداً ظاهر می شود.»

باز از» امام جعفر صادق» و سلمان فارسی نقل شده است که » آدم در آغاز فروردین آفریده شده و آن روز فرخنده ای است برای طلب ِ حاجات و برآورده شدن آرزوها و زناشویی و مسافرت.»

همه این ترفندها جهت فراهم آوردن شرایطی بود که با نهادینه کردن تاریخی دروغین از اسلام ِ وارداتی و چسباندن آن به نوروز، این روز همیشه ایرانی را رفته رفته به نام کسانی کنند که ذاتن با نوروز بیگانه و ضد آن بودند و هستند.

اگر تا دیروز تشخیص و صحت این سخن، سخت و دشوار بود، امروز اما با به قدرت رسیدن رجاله گان ِ تاریک خانه تاریخ، آنها پروایی ندارند که بگویند این روز ملی را حذف کنید و جای آن تولد جعفر بن محمد و یا ام کلثوم را بگذارید. بطوریکه روزنامه وابسته به بیت رهبر» معظم » در این باره نوشت:

«نوروز عامل سرسام و مصیبت مردم است»

اين ارگان خبري متعلق به خامنه اي ، كه گويي مرگ رژيم اسلامي را در نوروز و مراسم نوروزي از جمله چهارشنبه سوري ، مي بيند از جمله نوشت «اگر تعطيلات نوروز حذف شوند ، هم به اقتصاد كشور كمك مي شود ، هم از افت تحصيلي دانش آموزان كاسته مي شود و هم خانواده ها و مردم از سرسام گرفتن و مصيبت نجات مي يابند.»

ياد آوري مي شود که همين روزنامه حكومتي ، ضمن انتشار خبري ، از حذف تعطيلات نوروزي توسط نمايندگان مجلس آخوندها خبر داد و ضمن ابراز خشنودي از آن » از جايگزين شدن تعطيلات مذهبي همچون ” ميلاد امام جعفر صادق “ بنيان گذار مذهب شيعه و ” شهادت ام كلثوم “ به جان تعطيلات ملي حمايت کرده بود.»

***

میزان ویرانگری و تخریب هویت و فرهنگ و سنن ایران و ایرانی به حدی بود که نیاکانمان را واداشت برای حفظ آثار باقی مانده از دوران مجد و شکوه ایران و ایرانی از تعرض بیانگردان و راهزنان ضد آبادی و شادمانی، آنها را با نامهای دین وارداتی ِ سامی بیامیزند.

چنانکه تاریخ گواهی می دهد، سعدابن ابی وقاص پس از وارد شدن به تیسفون » فرمان داد تا در شهر مسجدی بسازند و از آن پس به جای آتشگاه و باژ و برسم و زمزمه در این شهر بزرگ که سالها مرکز موبدان و مغان بود، جزء بانگ اذان و تهلیل و تسبیح چیزی شنیده نشود.»

هر چند چنین تصمیمی سبب ساز حفاظت از میراث فرهنگی گشت اما چنین رنگ و لعابی به این ارزشها در درازمدت باعث شد که جدا سازی بسیاری از سنن ملی ایرانی از سنن بیگانگان دچار مشکل شود.

مثلاً برای حفظ آرامگاه کورش آن را قبر ِ ام النسا و یا مقبره مادر سلیمان خواندند و یا آتشکده آذرگشنسب و تحت جمشید را تخت سلیمان نامیدند. بطوریکه در تغییر این نام ها به قدری افراط شد که در قرن چهارم نویسندگانی چون ابن حوقل در کتاب صورت الارض و استخری در مسالک و الممالک و در قرن پنجم ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه عن القرون الخالیه و ابن بلخی در فارسنامه و محمد بن محمود بن احمد طوسی در کتاب عجایب المخلوقات و غرائب الموجود خود را مجبور دیدند که انتساب تخت جمشید را به سلیمان تکذیب کنند.

توضیح:

البته یکی کردن جمشید و سلیمان پس از حمله اعراب بی علت نبوده است. زیرا جمشید و سلیمان هر دو شاه و به تعبیری پیام آور بودند.

هر دو تخت جواهر نشان ساختند.

هر دو کارهای خارق العاده انجام دادند.

هر دو به آسمان رفتند.

منتها تخت جمشید را دیوان به دوش کشیدند و قالیچه سلیمان را باد به حرکت در آورد.

هر دو از قدرتی که منشاء خدایی داشت، بهره مند بودند.

هر دو بعداً از لطف خدا دور شدند.

یکی به سبب غرور و خوردن گوشت و دیگری به سبب ازدواج با دختران غیر سامی و بی عدالتی.

بنابر آنچه در بالا آمد، ایرانیان با نبوغ فکری برای حفظ آثار باستانی و ملی و پاسداری از میراث فرهنگی با چنین شگردهایی توانستند آنها را حفظ کنند. هرچند در دراز مدت آسییبی فرهنگی هم دیدند.

***

همانطور که در بالا آمده است، نوروز بیگمان منطقی ترین و دل انگیز ترین جشن ها، برای اثبات آغار سال است. زیرا نوروز با عید طبیعت و جوان شدن دشت و دمن و کوه و کوهسار و آبشار و جویبار و برابری شب و روز همزمان وهماهنگ و همساز و دمساز است.

همچنین نوروز و آغاز تحویل سال با اعتدال ربیعی همراه است و آن هنگامی است که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد و روز و شب با هم برابر می شوند.

نوروز عید ِ طبیعت است که پس از خواب زمستانی بیدار می شود و لباس کهنه را به دور می افکند و جامه نو می پوشد.

نوروز همچنین، عید تعادل ِ طبیعت در مدار منظومه شمسی است و به پاس چنین تعادلی، طبیعت ِ گل افشان و سبزه پوشان، لاله ها را در لاله زاران

آبشاران را در کوهساران

و جویباران را در چمن زاران زندگی می بخشد.

به همین منظور ابوریحان بیرونی در » التفهیم لاوایل صناعه التقویم » در باره رسوم پارسیان، اینکه نوروز چیست؟ می فرماید:

» نوروز نخستین روز از فروردین ماه…و پیشانی سال نو است و ششم فروردین ماه نوروز بزرگ باشد.

زیرا که خسروان بدآن پنج روز، حق های حشم ( خویشان و چاکران ) و گروهان بگذاردندی و حاجت ها روا کردندی و آن گاه بدآن روز ششم خلوت کردندی، خاصگان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین است که اول روزی است از زمانه و بدو ملک آغازید گردیدن.»

و ادامه می دهد » به باور پارسیان در این روز، جهان هستی یافت و آفرینش آغاز گردید.»

خیام در نوروزنامه می نویسد:

» و گویند چون ایزد تبارک و تعالی بدآن هنگام که فرمان فرستاد که ثبات گیرد تا تابش و منفعت او به همه چیزها برسد، آفتاب از سر حمل برفت و آسمان او را برگردانید و تاریکی از روشنایی جدا گشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد بر تاریخ جهان را.»

از دیدگاه دینی، مراسم جشن نوروز همیشه با خواندن جَشَن آغاز می شود و زرتشتیان پیش از دید و بازدید ِ نوروزی به » در مهر » و پرستشگاه های خود می روند و ستایش خداوند را به جای می آورند

شاهان هخامنشی در این روز در تالار آپادانا بار عام می دادند، نمایندگان کشورهای خارجی، استادان، گروه های مختلف به پیشگاه شاه بار می یافتند، هدیه می دادند و تحفه می گرفتند.

داریوش بزرگ در نوروز هر سال به معبد بابل می رفت و دست رب النوع بابل را می گرفت.

شاهان ساسانی با شکوه فراوان، نوروز را جشن می گرفتند. پادشاه با جامه ابریشمی در بارگاه می نشست و موبدان ِ موبد با سینی بزرگی که در آن، نان و سبزی و شراب و انگشتر و شمشیر و دوات و قلم و… بود با اسب و باز به پیش شاه می رفت و شادباشی به این عبارت می گفت:

» شاها!

به جشن فروردین به ماه فروردین، آزادی گزین بر داد و دین کیان!

سروش آورد ترا دانایی و بینایی و کاردانی!

و دیر زیوی با خوی هژبر!

شادباش به تخت زرین!

انوشه خور به جام جمشید و آئین نیاکان!

در همت بلند باش!

نیکو کاری و داد و راستی نگاهدار!

سرت سبز و جوانی چون خوید!

اسب کامکار و پیروز به جنگ!

تیغت روشن و کاری به دشمن!

بازت گیرا و خجسته به شکار!

کارت راست چون تیر!

سرایت آباد و زندگی بسیار باد!» «

پس از چیرگی تازیان، در زمان بعضی از خلفای اموی و عباسی، جشن نوروز با شکوه برگزار می شده است. مثلاً آمده است که عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی و معتضد خلیفه عباسی با تقلید از سنت ساسانیان، لباس زربفت می پوشیدند، روی تخت می نشستند و سپس یک تن خوش صدا و خوش قدم به نام » امیر نوروزی » یا » میمنت » پروای ورود می خواست و شادباش می گفت.

در زمان دیلمیان، غزنویان و سلجوقیان هم جشن نوروز برگزار می شد.

از زمان ساسانیان رسم بود که 25 روز پیش از نوروز بر روی هفت ستون گلی، غلات یا حبوبات می کاشتند و هرکدام محصولش خوب می شد، باور داشتند که آن محصول در آن سال خوب می شود. خانه تکانی، لباس نو پوشیدن، دید و بازدید و تبادل هدایا از سنتهای این عید است.

سفره هفت سین یا هفت شین ( گویا درست تر است ) که اشاره به هفت امشاسپندان است…آتش، آیینه، اوستا، گلاب پاشی و نقل سفید، ظرف آب، آویشن، شاخه های سرو و مورد، پلوماهی، انار و آجیل همه مفاهیم نمادین ( سمبلیک ) داشتند.

جشن نوروز به بسیاری از کشورهای اسلامی، تا مغولستان در آسیا و مصر و زنگبار در افریقا رفت. اکبر شاه در هندوستان در سال 1584 نه تنها جشن نوروز و مهرگان را با شکوه هر چه بیشتر جشن می گرفت بلکه گاهنامه ایرانی زرتشتی با نام های فروردین، اردیبهشت را جانشین نام های تقویم اسلامی کرد. پادشاهان عثمانی نیز نوروز را جشن می گرفتند.».

***

در غربت غریب غرب و شرق ایرانیان باورمند و عاشق به آداب و رسوم زندگی بخش نیاکانمان که سراسر شاد خواری و شاد خوانی و شاد رقصی و شاد گویی بوده است با جمع شدن در هیئت یک کنسرت و یا محفل َ رقص و آواز، شب های چهارشنبه سوری و نوروز را تا صبح به پایکوبی مشغول می شوند و با نوشیدن خون رگ ِ تاک، گونه ها را ارغوانی ِ عاشقانه نقش می زنند. با هم این رباعی و دوبیت شعر را که از دل بر آمده است، بخوانیم:

امشب ز شراب َ شهر َ یاران، مستم

با یار نشستم و به او، دل بستم

ای می، تو گواه باش که من از دل و جان

از شوق وصال َ رخ ِ او سر مستم

پیمانه به دست، یار بغل، جرعه ای در کام

مستانه دمی، لب به لب یار، به دست جام

بر بستر ِ شب، سفره دل را بگشائیم

شاداب برقصیم، بر این بام ِ سیه فام

بطوریکه تاریخ باستان ایرانیان گواهی می دهد، سراسر زندگی مردم پهن دشت ایرانزمین بر بستر شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه نیاکانمان مکانی نبوده است و حتی در مرگ عزیزان خود لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی فروخفته در عزیز از دست رفته را باید در زندگان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.

اما افسوس و صد افسوس با حمله تازیان به ایران، اعراب مهاجم ِ ضد فرهنگ ِ شادی و شادمانی، این فرهنگ غنی شاد را به ماتم و ناله و لابه و عزا تبدیل کردند. بطوریکه سکان دار این فرهنگ عزا از طایفه تازی شده، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که:

«! ایرانیان جشن نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس نو نپوشند! بر عکس عزاداری کنند تا مجوس از بین برود»

و اما امروز رهرو راستین آن ابله مرد خرافه پرست و جنون نگر، آخوندی مرتجع بنام خزعلی اظهار لحیه می کند.

» روزی به آیت الله جنتی که از رفقای خوب من است گفتم که چرا مردم جوانه زدن درختان را در بهار جشن می گیرند ولی روزی را که پیامبر اکرم دستان علی را به عنوان جانشین خود به آسمان بلند می کند، همچون نوروز جشن نمی گیرند…» و افاضات خود را چنین ادامه می دهد » علی اگر پرسید جوانه درخت عید اول بود و من عید دوم چه خواهیم گفت… به واقع آیا صحیح است که جوانه زدن درختان را جشن بگیریم ولی روز عید غدیر را به عنوان عیدی بزرگ قلمداد نکنیم…شماها باید زمینه را برای اعلام کردن غدیر به عنوان عید بزرگ شیعیان فراهم آورید. اگر در نوروز به فرزندان خود 100 تومان عیدی می دهید در غدیر 500 تومان بدهید. اگر در نوروز برای خانواده خود و همسرتان لباس هشت هزار تومانی می خرید برای عید غدیر لباس پانزده هزار تومانی تهیه کنید. در این صورت بچه ها و خانواده ها شجاع می شوند و تبدیل به امثال رجایی و باهنر خواهند شد و درعین عظمت همچون رجایی سوار اتوبوس خواهند شد.

اما بر خلاف خواست این از گورگریختگان تاریخ، مردم ِ با فرهنگ ایران، این جشن ها را به کوری چشمان ِ ذلت پرست و عزا دوست، زنده نگاه داشتند و امروز هم با شکوهی بی همتا آن را پاس و عزیز می دارند.

بویژه از جشن های ملی، سه جشن نوروز، مهرگان و سده، امروز هم با شکوه هر چه تمامتر در پهن دشت ِ بی کران سرای ایران زمین برگزار می شود و در کنارشان جشن های سوری و یلدا با جلوه های خیره کنندهء چشمان، در هر سرایی و مکانی از ایرانیان، با شادی و شادمانی و شادخواری برگزار می شود.

نوروز دلفروز پیروز بر همه ی ایرانیان نیکوسرشت شاد باد


شادباش نوروزی

19 مارس 2015

 

شادباش نوروزی

پشاپیش نوروز ِ دلفروز و پیروز ِ در راه را به همه ی شما دوستان ِ صمیمی و فرزانه ام در این صفحه و بویژه ملت سرفراز ایران همایون باد می گویم.
باشد که در نوروز دیگر، بدور از هر غمی، در سر زمین اهورایی مان، در کنار هم دست افشان و پایکوبان، پیکرهایمان را در رقصی بی همتا و شور انگیز بچرخانیم و شادی و شادمانی را در جای جای ِ بیکرانسرای ِ ایرانزمین، بذر افشانی کنیم.
چنین باد

بهاران لاله زاران بر شما یاران همایون
نسیم ِ جویباران برشما یاران همایون

صدای ِ آبشار، رود ِ خروشان، باغ ِ میوه
درود ِ کوهساران بر شما یاران همایون

صفای باغ ِ گیلاس انگور وُ انارِ شهبار
سپاس ِ سبزه زاران بر شما یاران همایون

پیام ِ چایکاران جنگل ِ سبز باغ ِ نارنج
هوای ِ شالیزاران بر شما یاران همایون

سلام ِ برزگر در شالیزار عطر ِ گل ِ یاس
فضای دل نشین ِ شهر جانان بر شما یاران همایون

پیام ِ کوه ِ لیلا عطر ِ چای خون ِ شقایق
درود ِدشت ِ باران بر شما یاران همایون

پیام سرخ ِ یاران ِ سفر کرده تو دلها
بهار ِ بی قراران بر شما یاران همایون

نگاه ِ شاد ِ دختر بچگان با رخت ِ تازه
درود ِ عیدی ِ نوروز ِ باستان بر شما یاران همایون

احمد پناهنده (الف. لبخند لنگرودی)


جشن آتش سوری شاد باد

16 مارس 2015

جشن آتش سوری شاد باد

دکتر احمد پناهنده

در آغاز ِ این جُستار مایل هستم ترانه ی بی همتای گل ِ پامچال را به همه ی عاشقان فرهنگ ایرانزمین و بویژه گیلان عزیزم تقدیم کنم.
پس با هم این ترانه ی زیبا و دل انگیز را در جان و دل عاشقانه فرو می دهیم و سپس جُستار سوری را در لذتی کامروا در خود عشق افشان به جشن می نشینیم و سپس پروانه وار از روی شراره های آتش پرواز رهایی می کنیم.
http://www.youtube.com/watch?v=k4KQAWBRT9s
***
از سی و یک جشن سالیانه که نیاکان ما در هفتاد و سه روز برگزار می کردند، افزون بر سه جشن سده، آذرگان و اردیبهشتگان، جشن چهارشنبه سوری (1) است که به پاس و بزرگداشت آتش آن را گرامی می داشتند و جشن می گرفتند.
در میان این جشن ها که به مناسبت و گرامیداشت آتش برگزار می شد ومی شود، جشن چهارشنبه سوری به دلیل نزدیکی و گاهن همزمانی با جشن بزرگ و سالار ِ نوروز از و یژه گی، جنب و جوش و شور و شیدایی والایی برخوردار است. بطوری که در سراسر ِ پهن دشت ِ بی کرانسرای ِ ایرانزمین، در شب چهارشنبه سوری، فروغی از شراره های آتش، دل و جان ِ شب قیرگون را می درد و سرخی شفق گون را بر چهره شب می افروزد.
در این شب ِ نشاط و گرما بخش ِ شراره های ِ آتش، همواره فریاد شادی و شادمانی ِ پیر و جوان در جای جای ِ جامعه، آهنگی گوشنواز و رقص وُ پایکوبی ِ چشم نواز را در هیئت ِ کنسرتی به وسعت ایران چه در گذشته آواز می داده است و هم اکنون نیز فزون تر آواز می دهد.
شب چهارشنبه سوری شب ِ عاشقان دلباخته ای است که می توانند در این شب ِ بی همتای شادمانی، معشوق را به سیری دل و جان نظاره کنند و حتی در سرور وُ شادی ِ فضای ِ دلکش ِ دود ِ اسپند، دست یار را به قدر فرو نشاندن عطشی از عشق، بفشارند.
از دیر باز تا جایی که در خاطره ام ضبط و ثبت شده است، ما کودکان و نوجوانان ِ بی قرار ِ آن روزهای خوش وُ سرمست وُ آفتابی وُ شادمانی، هرساله برای استقبال از نوروز ِ جوان کننده ی طبیعت ِ سبز و دیده و دل، کودکانه و سپس جوانانه اما عاشقانه ابتدا به پیش باز » جشن سرخ ِ آتش » در آخرین شب ِ چهارشنبه ِ سال می رفتیم.
میدان شهر » لنگرود » ولوله ای از شادی و سرور ِ جمعیت در فضایی از یگانگی ِ بی همتا موج می زد.
دود ِ اسپند در شعاع نورانی لامپ و چراغ ِ زنبوری، حلقه ای از مستان شب را جار می زد و عطر دل انگیزش، مستی شب عاشقان را در تن ما فرو می داد.
دست فروشان، دانه های اسپند را همراه با براده چوب با الوانی از رنگها می آمیختند و آن را در طبق های جداگانه بر روی بستر گاری ِ دستی عرضه می کردند.
منقلی کوچک در مرکز گاریها ی دستی با زغال سرخ وُ بور، دانه های اسپند را در داغی جانش می ترکاند و عصاره معطرش را به ازدحام شب چهارشنبه سوری می پاشاند و عشق رنگین را به عاشقان فرهنگ ایرانی هدیه می داد.
سوزن وُ سنجاق وُ جوراب وُ روسری وُ دستمال وُ کفش وُ پیراهن بر روی هر بساطی جلوه ای از فراوانی و فزونی کالای زندگی را در دیده نوازش می کرد.
جار وُ هوار ِ دست فروشان ِ شب، با آوازی خوش و آهنگین، گوشها را نوازشی دلپذیر می داد.
حلقه های جمعیت از زن ومرد، دختر و پسر بر دورا دور ِ هر بساطی رونق آن را بر رخ می کشیدند.
جوانان اما در سودای دیگری بسر می بردند.
زیرا این شب، شب عاشقان بود.
شب دیدار ِ یار از رخ ِ دلدار و بوسه بر لب ِ تبدار بود.
شب گشایش نگاه ِ معشوق به عاشق و خنده ی عسلین و ناز و عشوه از هر دو دلدار بود.
منتظران، چنین شبی را با سرمستی، هر لحظه اش را غنیمتی، قیمتی می دانستند و با نوش، هوش را مدهوش اما شب را با شور و شیدایی، جلوه ای عاشقانه می بخشیدند.
دختران برای دیدن ِ یار، عیارترین پوشاک را بر تن می آراییدند و با خوشبوترین عطر ِ دل انگیز، خود را معطر می کردند و با آرایشی متین به عشق دیدار ِ یار با خواهر و یاد مادر از خانه، خروجی عاشقانه می زدند.
عاشق در انتظار دیدار ِ معشوق سرو مویش را آب شانه کرده ، در گوشه ای چشم به مسیری دوخته بود تا آمدن یار را در جان و دلش جشن بگیرد.
مادران می دانستند اما چشم فرو می بستند که دخترانشان به هوای دیدن یار، شب ِ بی قرار را به انتظار نشسته اند.
اما چه باک!
بگذار این شب ِ سرفراز و شادمان ِ سالانه را خوش باشند. زیرا مادران هم در این شب ِ عاشقان، شادمان بودند. و حسرت و محرومیت ِ جوانی خودشان را در عشق و دلدادگی دخترکان و پسرکان ِ شب ِ عاشق، جبران می کردند و به ثمره خودشان، جان و توان ِ سالار زیستن می دادند.
بچه های بازیگوش دور از غوغای جوانان ِ به بلوغ رسیده در فضایی از شیطنت، چادرهای دو زن را از پشت به هم سنجاق می کردند و در گوشه ای به تماشای ِ رسوایی ِ افتادن چادرهای زنان، به انتظار می نشستند و خنده های شکرین ِ کودکانه را که از دل و جانشان بر چهره شان ظاهر می شد، سر می دادند.
شهر در غوغای شادی ِ ازدحام غرق بود و شب را آرام و قرار نبود.
در کوچه ها و پس کوچه های خلوت ِ شهر، دلداده گان، فضای دلتنگی خلوتکدهء کوچه ها را با سرگذاشتن بر شانه های یکدیگر و نجواهای بی قراری و اشک عطش ِ عشق، روشنی عاشقانه می بخشیدند.
شب بیدار و آسمان با چراغک های چشمک زنش ماه را به مهمانی عاشقان سور ِ سوری دعوت کرده بود.
هوای دلپذیر ِ بهاری، گونه های شفق گون مستان شب را نوازشی فرح بخش و جانانه و جوان کننده می داد.
در غروب ِ آفتاب، جلوه های جشن ِ سوری با کوپه کردن خار و خاشاک و ساقه های خشک شده ی برنج در هفت تل جدا از هم با نام هفت امشاسپندان آغاز می شد.
آتش ِ کوپه ها در سراسر شهر، شب را از هویت ِ ظلمت گون ِ خویش تهی کرده بود و پرواز ِ پروانه وار ِ پیر و جوان از روی کوپه های آتش، جشن سوری را با آوای » سرخی تو از من، زردی من از تو » طنین افکنده بود.
همه جا آتش بود و شراره های آتش زبانه می کشید.
اهل دلان و شب زنده داران با نوشیدن خون ِ رگ ِ تاک چهره های خود را در همبستگی با آتش ِ سوری، آتش گون و ارغوان نقش می زدند.
عطر دل انگیز ماهی پلو از هر خانه ای فضای شب ِ سوری را معطر کرده بود و سبزیهای تازه روی سفره شب ِ چهارشنبه سوری باغچه سبز را در کنار سفره دامن گستر کرده بود.
در هر خانه ای، شادی و سرور موج می زد و کودکان هدیه خود را از پدر و مادر در ازدحام شادمانی خانواده، دریافت می کردند.
جوانان عاشق پس از بدرقه یار به خانه و کاشانه شان، شیطنت نیمه شب چهارشنبه سوری را آغاز می کردند. و وقتی که شهر پس از یک جشن ِ شادمانی بخش ِ طولانی، به خواب می رفت. جوانان ِ شیطان، شیرین کاریهای خود را آغاز می کردند. مثلاً برای بیدارکردن خفتگان شب، نخی سیاه به زنگ ِ دروازهء خانه ای می بستند و چند متر دورتر در گوشه ای در کمین می نشستند و با کشیدن نخ که به زنگ وصل بود، زنگ خانه را بطور مداوم به صدا در می آورند تا صاحب خانه از خواب بیدار شود. و همینکه صاحبخانه پس از بیداری، در ِ خانه را باز می کرد، کسی را نمی یافت. اما جوانان برای اذیت کردن او، در بیخ گوشش زنگ را مجددن به صدا در می آوردند. گاهن آنچنان ترسی بر این صاحب خانه ها مستولی می شد که پا به فرار می گذاشتند. اما آنانیکه قدری باهوش تر بودند به آهستگی دست را روی زنگ می گذاشتند و نخ را می گرفتند و به مبداً هدایت کننده این شوخی بی مزه اما در عین حال با مزه و خاطره انگیز، آهسته آهسته در تاریکی شب راه می افتادند. اما همینکه به نزدیکی ما جوانان می رسیدند، ما با صدایی دلخراش، همگی از کمین بیرون می آمدیم که سبب می شد آن مرد درجا میخ کوب شود و یا پا به فرار بگذارد.
البته مراسم این شب در جای جای جامعه زیاد و متنوع است و تاکنون بوسیله عاشقان سنن ایرانی در این باره قلم زده شد و این قلم برای طولانی تر نشدن مطلب از آنها صرف نظر کرده است.
***
باور کنید وقتی که این سطور را می نویسم، خود را درشب چهار شنبه سوری سالهای پر شور و شر ِ جوانی ام احساس می کنم و آن لحظات شیرین زنده گانی را که با رسوایی و شیدایی همراه بوده است،در جلوی دیده گانم که چون فیلمی برروی پرده سینما به نمایش در می آید، می بینم و احساس می کنم، آنجا هستم. و چه خوشحالم که آنجا هستم و در روزهای آفتابی ِ جوانی ام بسر می برم و دنیا را زیر نگین جوانیم دارم.
اما افسوس که قدر نشناختیم و با لگد جهالت، هر آنچه را که داشتیم، جفتک انداختیم و بر سرمان خراب و آوار کردیم و جامه سیاه پوشیدیم و فرهنگ عزا و ناله و مرگ و سینه زنی و قمه زنی را به استقبال شتافتیم.
آری:
ما قدر نشناختیم
ما ناسپاسانه دستاوردهای ملی و میهنی مان را با لگد جهالت کوبیدیم
ما بر روشنایی و سپیده سحر تاختیم و شب را به استقبال شتافتیم
ما زیبایی و رعنایی را در چنگال دریدیم و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستیم
ما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آمیختیم و عبوس سالاری و افسردگی مذمن را سلام کردیم
ما قدر و اندازه نشناختیم،
با دیو جماران ساختیم
بر خود تاختیم
هر آنچه داشتیم، باختیم
و افسار گسیخته به سوی مرگ شتافتیم
آه
ما قدر نشناختیم
ما قدر نشناختیم
در پایان مایل هستم شما را به گیلان ِ جانم ببرم و ببینیم که مردم ساده دل شهر لنگرود این جش آتش ِ شادمان را چگونه بر گزار می کردند و به چه رسوماتی باور داشتند.

کول کوله چار شمبه

در آخرین سه شنبه شب سال ِ کهنه، مردم شهر لنگرود هیجان بیشتری پیدا می کنند. پیر و جوان، زن و مرد، در کوچه ها و محله ها وحتی خیابانها ساقه های خشک شده برنج ( کولوش )، همچنین چوب های نازک ِ خشک شده و کئونه جارو ( جاروی کهنه ) را آتش می زنند و بَل بَل َ آتیش ( آتش ِ شعله ور ) روشن می کنند و از روی آن می پرند و می خوانند:
کول کوله چارشمبه بَدَر
سال بَدَر ( کهنه سال بیرون! )
ماه بَدَر ( ماه بیرون! )
سینزه بَدَر ( سیزده بیرون! نحوست بیرون! )
بعد از آتش افروزی و پریدن از رو آنها به کارهای زیر می پردازند:
* حتمأ یک چیز نو می خرند
* ( ساتور تخته ) تخته ساتور را ( تخته ای که سبزی و پیاز را با ساتور بر روی آن خُرد می کنند ) حتمأ به صدا در می آورند زیرا معتقد هستند که شگون دارد.
* صبح زود ِ بعد از آئین کول کوله چهارشنبه بدر، زنهای خانه دار، اطاق ها را با جاروی تازه ای تمیز می کنند. آت آشغالها را در بیرون اطاق گرد می آورند و روی ِ لت پاره ( تکه ای از تخته ) یا بَشکَسَه گَمج ( دیگ سفالین ِشکسته ) می ریزند و آن را کنار » راشی » ( گذرگاه ) می گذارند و پشت ِ سر خود را نگاه نمی کنند و به خانه باز می گردند.
به هنگام بردن آشغال به خارج از خانه، کسی نباید آنها را ببیند زیرا عقیده دارند که این کار شگون و میمنت دارد.
* در روز چهارشنبه سوری هیچکس به خانه کسی مهمانی نمی رود.
* برای شام، تره ( نوعی خورشت از انواع سبزی های کوبیده شده با تخم مرغ که در تابه سرخ می کنند) آماده می کنند.
* انواع ماهی ( دودی، شور، سفید، کولی ( نوعی ماهی کوچولو )) را روی سفره می آرایند.
* دختران ِ دم ِ بخت را با جارو از خانه بیرون می کنند و بعد یکی از بستگان میانجیگری می کند و او را به خانه می آورد تا در سال ِ جدید شوهر پیدا کند.
* سوخته های هر چیزی را که آتش می زنند و از روی آن می پرند، زیر درختان می ریزند.
* بعصی از زنها به چاه دباغ خانه می رفتند و از پسر نابالغی می خواستند که بند تنبان شان را بگشاید تا در سال جدید بختشان باز شود.
* بعضی ها به فالگوش اعتقاد داشتند. مثلأ در همه شبهای چهارشنبه، خصوصأ شب چهارشنبه سوری، برای برآورده شدن خواستشان، نیت می کنند.
برای این کار پارچه ای به عرض دو تا سه و به طول بیست تا بیست و پنج سانتیمتر ( آب ندیده ) و دوک ِ کج ریسی ( نوعی ابریشم ِ مخصوص ِ چادرشب بافی ) را برمی دارند. دوک را وسط پارچه می گذارند و دو سر پارچه را با یک دست می گیرند و می کشند و با دست دیگر، محل ِ تا شده را به دور ِ دوک می پیچند و در گوشه ایوان می گذارند وخود در اطاق می نشینند. پس از نیم ساعتی، دوک را برمیدارند و دوسر پارچه را می گیرند و باز می کنند.
اگر دوک، خارج از پارچه قرار گیرد نیت برآورده می شود ولی اگر دوک در داخل دوسر پارچه قرار گیرد، نیت باطل است.

چهارشنبه سوری همه شما شادمان و آتش افشان باد

** برگرفته از کتاب ِ آئین ها و باورداشتهای ِ گیل و دیلم اثر زنده یاد، عزیز ِ جان محمود پاینده لنگرودی


غزلی برای چهارشنبه سوری

16 مارس 2015

 

غزلی برای چهارشنبه سوری

باشد که دلهایمان و سراسر ایران را آتش باران کنیم

البته این غزل پیش درآمد جُستاری است که برای چهارشنبه سوری نوشته شده است که حال و هوای ِ دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی ِ لنگرود را دارد که یک الی دو ساعت بعد آن را در همین صفحه می خوانید
همیشه شاد باشید

شاد شادا آمد از راه جشن ِ سوری وُ سرور
آتش افروزیم کهندشت ِ وطن را پُر غرور

گو به ساقی تا همه جام ها، ز باده پر کند
جام ها بر هم زنیم بر گرد ِ آتش، رقص وُ شور

پایکوبان، پیکر ِ خود را پچرخانیم به رقص
دست افشان، دور کنیم غم را ز دلها دور ِ دور

پر زنان، پروانه وار، بر گرد ِ آتش چرخ زنان
ز آتش ِ سوری، شب ِ تیره بسوزانیم به نور

وقت آن است با شرابی گونه ها گلگون کنیم
تا شود کور چشم ِ جهل، چشم ِ خرافات کور ِ کور

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )


من هم به پرزیدنت اوباما بدبین و مشکوک هستم

11 مارس 2015

من هم به پرزیدنت اوباما بدبین و مشکوک هستم

رئیس جمهوری که مواد ِ زدو بندهای پشت پرده با ضد انسانی ترین حکومت بشریت در دنیا را با موکلین خود در میان نمی گذارد که هیچ حتا از نمایندگان منتخب ملت آمریکا مخفی می کند، نباید انتظار داشته باشد که به او اعتماد کنند.

با این نگاه اگر تا دیروز به آقای اوباما بسیار بدبین بودم، امروز هم بدبین و هم مشکوک هستم.

البته نطفه ی این نگاهم را، از همان روزهایی که آقای اوباما به کاخ سپید رفت، با اعلان سیاست خارجی اش در سخنی سرگشاده با ایشان و مردم در میان گذاشتم.

در ادامه سیاست ویران کننده و بسیار ضعیفش، درچند مطلب، این روزها را پیش بینی کرده بودم و نسبت به عواقبش هشدار دادم.

امروز خوشحالم که اکثریت ملت آمریکا و حتا مردمان جهان به این نتیجه رسیده اند که پیراهن ِ مقام ریاست جمهوری برای آقای اوباما بسیار گشاد و بی ریخت دوخته شده است.

در کنار این خوشحالی اما بسیار در حیرتم که آقای اوباما در مقام ریاست جمهوری مخالفان سیاست مماشات طلبانه و ویرانگر خودشان را، همسو با تندروهای حکومت اسلامی ارزیابی می کند.

اما شوربختانه نمی داند که خودش با این سیاست ضعیف و مماشات طلبانه شان خنجر همین تندروها را تیز می کند.

به عبارت دیگر ایشان از این درک بسیار فاصله دارند که جناح بندی های داخل حکومت اسلامی فقط در تقسیم کار با هم تفاوتی دارند. وگرنه همه ی جناحها الویتشان حفظ همین حکومت ایرانی کش اسلامی است.

و فرقی نمی کند که کدام جناح در قدرت باشد. به گواهی آمار در همین دولت روحانی تا امروز بیشترین اعدام ها صورت گرفته است.

به قول مهدی هاشمی پسر رفسنجانی که در مصاحبه اش با آقای فرنودی گفته بود:

به سبک آخوندها یک دموکراسی و آزادی نسبی در آن حلقه اول قدرت بین خودشان برقرار است که دسته ای مخالف و دسته ای موافق باشند.

اما همه ی این ترفندها و بازی ها برای فریب مردمان ساده دل است که تا امروز توانستند آنها را گوسپندوار به دنبال خودشان بکشانند.

حال جای شگفتی است که آقای اوباما مخالفان خودش را همسو با تندروهای حکومت اسلامی ایران ارزیابی می کند و

گویی در لانه ی افعی هم، کبوتر زندگی می کند که من ِ ایرانی نمی دانم.

با این نگاه بود که دیروز خطاب به آقای اوباما نوشته بودم:

» دنیا را نا امن کردید و به گند کشیدید آقای اوباما

دیروز پیشکسوت شما آقای کارتر با دمیدن در شیپور از گورگریختگان اسلامی، ایران مدرن پادشاهی و رفا اجتماعی در همه سویش را به آتش کشید و میلیون ها ایرانی و انسانهای منطقه ی خاور میانه را به خاک و خون کشانید و امروز شما با سیاست بغایت ضعیف و جانبدارانه از اسلام سیاسی و بی تفاوتی به ویرانی منطقه و کشتار بشریت، جایی را در دنیا نگذاشتید که انسان ها به جان و آینده ی خود ایمن باشند.

جهت یادآوری تاریخی می گویم.

از زمانی که پیشکسوت شما کارتر با دخالت در امور ایران سکولار پادشاهی، راه را برای به قدرت رسیدن اسلامیون ضد انسان و ضد ایران فراهم کرد و حتا برای رسیدنشان کمک مالی کرد، نه مردم ایران نه منطقه خاور میانه و نه مردمان جهان روز و لحظه های خوشی را تجربه نکردند که هیچ

بلکه هر روزه و هر ساعته خبر دردناک به هم ریختن شیرازه ی نظم جهان مدرن و جامعه ی انسانی را می شنوند و آینده ای بسیار تاریک را در چشم اندازشان به نگاه می نشینند.

و امروز تحت رهبری شما بر جهان، هم اقتدار آمریکا فرو ریخت و هم جهان نا امن گشت.

ای کاش شهامتی و درایتی وجود می داشت که محترمانه از این پست بسیار پر مسئولیت استعفا می دادید و کار را به کاردان با درایتش می سپردید.

و ای کاش ملت آمریکا از این حقوق بر خوردار می بود که بتوانند با جمع کردن طوماری، خواستار استعفای شما از این پست پر مسئولیت شوند.

یادمان باشد، حقوق و حقوق دانی با سیاست و سیاست ورزی از دومقوله ای کاملن جدا است.

یک حقوقدان همیشه برای حقوق انسانها در جوامع بشری فعالیت می کند تا مبادا حقوقش صایع شود.

اما سیاست مدار بیش از همه به منافع ملی کشورش می اندیشد

و نیک می اندیشم که شما در مقام ریاست جمهوری آمریکا، باید منافع کشور آمریکا و کشورهای دوست و هم پیمان آمریکا را در نظر بگیرید نه اینکه به حکومت هایی میدان دهید که بیش از همه منافع آمریکا را به خطر بیاندازد.

عملی که شما با سیاست خودتان انجام می دهید و دیروز پیشکسوت شما این راه را برای شما گشود.

باشد که با این پیام دلسوزانه در این دوسال باقی مانده با حرکت و سیاستی غرور آفرین باعث ثبات نظم جهانی شوید و در این راه از نیروهای سکولار جامعه و در رابطه با ایران، از نیروهای ناسیونالیست نگهدارنده ی ایران پادشاهی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی حمایت کنید تا صلح و ثبات به منطقه ی خاور میانه برگردد.

این را هم مایل هستم اضافه کنم که هیچ صلحی نمی تواند در منطقه ی خاور میانه شکل بگیرد. مگر اینکه ایرانیان به خویشتن ایرانی و پادشاهی خود گره بخورند.

و نیک می دانید که پتاسیل ایرانگرایی و طرفداری از ایران پادشاهی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی در ایران زیاد است.

پس تا دیر نشده است به حمایت همه جانبه از این نیروی ترقی خواه و صلح طلب برخیزید.»

همچنین در یکی از نوشته هایم خطاب به آقای اوباما نوشته بودم:

این که فضیلت نیست در این تندپیچ تاریخی و با یورش عقب ماندگان و آدم کشان اسلامیون در همه شکل، بگوییم که پاسخ جنگشان را با مشت آهنین نمی دهیم.

بلکه چنین سیاست مخرب و غیر مسئولانه ای، همه ی عواقب نا امنی و جنگ و در گیری را بر دوش رئیس جمهوری بعدی می گذارد که باید سالها تلاش کند تا تعادلی در دنیا برقرار کند.

در پایان دریغم می آید که پاسخ اشک تمساح خانم نانسی پلوسی را ندهم که با ژست مظلومانه بعد از سخنرانی آقای نتانیاهو در کنگره آمریکا، اشک ریخته بود و گفته بود این سخنرانی آقای نتانیاهو، توهین به شعور مردم آمریکا است.

در پاسخ ایشان با صراحت می گویم که نه تنها سخنرانی آقای نتانیاهو توهین به شعور ملت آمریکا نیست بلکه زمانی که ایشان رئیس مجلس نمایندگان کنگره بودند و هم چنین انتخاب مجدد آقای اوباما به ریاست جمهوری، توهین به شعور ملت آمریکا و حتا مردمان جهان بود و هست.

زیرا در زمان زماداری حزب دموکرات ایشان، بیشترین صدمه را مردمان، همچنین بسیاری از کشورهای جهان و بویژه کشور ایران دیدند.

احمد پناهنده

مطالب نوشته شده در مدت ریاست جمهوری آقای اوباما را می توانید در آدرس های زیر بخوانید

https://www.facebook.com/ahmad.panahandeh

http://www.apanahan.blogspot.com

www. Apanahan.wordpress.com


مادرم می گفت

10 مارس 2015

مادرم می گفت

مادرم می گفت
از وقتی که تو رفتی
دیگر درخت انبوه خانه مان میوه نمی دهد. گویی افسرده یا پژمرده و غمگین است
هرسال برگ و شکوفه می دهد اما میوه اش را به ثمر نمی رساند
درختان انجیر حیاطمان دیگر شاداب نیستند
و دست نوازشگر تو را سالهاست بر تن و جان میوه هایش لمس و حس نمی کنند
دیگر کسی نیست از شانه هایشان بالا برود و هر صبح قبل از صبحانه یک سطل انجیر با خود مهمان سفره ی صمیمی ما کند.
خروس خانه مان از وقتی که رفتی
دیگر آواز نخواند و دو سال بعدش از غصه دق مرگ شد
شادابی کوچه مان با رفتن تو، بی رنگ و بی بو شده است
دیگر آن دوستان راست قامت و شادابت، زنگ خانه ی ما را فشار نمی دهند
و همهمه ی شادی و خنده هایشان سالهاست که از جای جای اتاق های خانه مان خاموش شده است
دوستانت از فراق دوری ات چشمانشان کم سو شده و موهایشان همه سپید گشته است
چند تن هم زمانه درد آنها را با خود به ابدیت برده است
حاج خانم دیگر به خانه ی ما نیامد از وقتی که رفتی
نمی دانم با چه حسرت و دردی جان داد
اما می دانم خیلی سختی کشید
پدرت وقتی زمین گیر شده بود و هنوز چشمانش نور داشت
فقط یک کلمه را زمزمه می کرد و آن هم احمد بود
و وقتی که می خواست جان بدهد، یک نفس عمیق کشید و با گفتن احمد ما را برای همیشه تنها گذاشت
من هم در این کهنسالی و زمین گیر شدن، فقط چشمم به در است تا شاید در این لحظات آخرین، تو در را باز کنی و قبل از رفتن تو را ببینم و بو بکشم و بعد بمیرم
این روزها با این که پای ایستادن ندارم، خواهرت دستم را می گیرد و کنار پنجره می برد تا به لیلاکوه نگاه کنم و از غم دوری ات نغمه های سوزناک بخوانم
به درختان حیاط خانه و خروس و مرغ ها نگاه می کنم
همه گویی پژمرده و افسرده اند و مثل من دلی پر درد دارند
آری پسرم
دیگر درخت انبوه خانه مان میوه نمی دهد
خروس خانه مان نمی خواند
دوستان سروگونت، خمیده قامت شده اند
خانه مان از خنده ها و شادی های پر شور خالی شده است
کوچه مان بیمار و بی رنگ است
حاج خانم مرده است
پدرت حسرت دیدار آخرینت را با خود به گور برده است
من هم با این حسرت به مرگ نزدیک می شوم
آری پسرم
خوشحالم که هستی
سرت سلامت پسرم
استوار باش
می بوسمت
احمد پناهنده


من به آقای اوباما بسیاربدبین هستم و نگرانی آقای نتانیاهو را درک می کنم

4 مارس 2015

من به آقای اوباما بسیاربدبین هستم و نگرانی آقای نتانیاهو را درک می کنم

من به عملکرد اوباما و حزبش در مورد ملت ایران و ایران بسیار بدبین هستم. زیرا اوباما نشان داده است مثل پیشکسوت خود کارتر یک ایران سربلند و ایرانی را خاری در چشمان می پندارد و مثل انگلیسی ها و ملکه اش، ایران پادشاهی و تمدن و فرهنگ غرور آفریننش را چشم دیدن ندارند. برای همین با همه ی توانش برای ماندگاری عقب مانده ترین نیروی تاریخ در ایران تلاش می کنند.
من به اوباما بسیار بدبین هستم. زیرا راهی را که او انتخاب کرده است، ادامه راهی است که کلینتون با کره شمالی پی گرفته بود و عاقبت کره شمالی به بمب اتمی دست یافت.
آقای اوباما هیچ حسن نیتی به ملت ایران ندارد که هیچ بلکه نشان داده است دستش در دست آخوندهای ضد وطن است و در طی مدت ریاست جمهوری اش فقط پشت عقب مانده ترین نیروها در ایران صف آرایی کرده است.
اما در مقابل من حرفها و عملکرد نخست وزیر اسرائیل آقای نتانیاهو را در مورد آخوندها در ایران می پسندم. زیرا آنچه که او عملکرد ملاها در ایران را تهدیدی علیه اسرائیل می داند، من تهدید علیه تمامیت ایران می دانم.
من حرف آقای نتانیاهو را می پسندم که می گوید آخوندها دشمن دیرینه قوم یهود هستند و می خواهند آنها را از صفحه گیتی حذف کنند.
اما هم آقا نتانیاهو می داند و هم ما ایرانیان واقعی بدون زنگارهای اسلامی، که ملت ایران هیچگاه دشمن یهودیان نبوده است و نیست و نخواهد بود. بلکه در درازای تاریخ با هم دوست و حتا خویشاوند بوده ایم.
من به آقای اوباما بسیار بدبین هستم اما در این شرایط نگرانی آقای نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل را درک می کنم چون نگرانی ایشان نگرانی ما ملت ایران هم است.
باشد که ملت ایران با خواندن این نوشته کوتاه چشمانشان را به بیداری باز کنند و در این شرایط تعیین کننده دوست و دشمن را تشخیص دهند و صف خودشان را مشخض کنند.
زیرا در درشرایط بسیار حساسی قرار گرفته ایم و هرگونه سهل انگاری از ما می تواند ایران و ملت ایران را دهه ها به عقب براند و ظلم و ستم را بر ما طوفان ببارد.
احمد پناهنده
http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com