جشن های پُر شکوه ِ چهارم و نهم آبان شاد باد

31 اکتبر 2014

 

جشن های پُر شکوه ِ چهارم و نهم آبان شاد باد

مقدمه

دوستان و آشنایانی که با سابقه ی مبارزاتی ِ من آشنا هستند همیشه هر بار که اثر جدیدی می آفرینم مرا مورد پرسش قرار می دهند که چگونه است امروز بی پروا بر همه ی آن سابقه ی مبارزاتی، خط بطلان کشیدم و به این دیدگاه جدید رسیدم و اینگونه می نویسم که هضم و فهمش برایشان بسیار مشکل است.
در پاسخ همیشه گفتم و می گویم اگر در آن دوران جنون وُ خون و روزگار جوانی و خامی، بعد از هنگامه ی بلوا و یا غائله ی سال ۵۷ به جریانی وصل شدم که حاصلش هدر دادن ۱۰ سال از بهترین، شکوفاترین و پر شورترین دوران زندگی ام بوده است. اما از زمانی که در آن برهوت مرگ و از خودبیگانگی تکانی به خود دادم و از اسارت ِ مرگ گریختم در کنار تحصیل در دانشگاه، تاریخ ایران از آغاز تا روزهای شوم منتهی به سال ۵۷ را ورق زدم و بویژه تاریخ دوران ِ ایرانساز ِ رضا شاه بزرگ و سپس دوران شکوفایی ایران در زمان محمد رضا شاه را عمیقن مطالعه کردم و در پس ِ این نگاه و مطالعه بود که با چشمانی تر به خود گفتم که:

ما قدر نشناختیم
ما قدر نشناختیم
ما ناسپاسانه، دستاوردهای ملی و میهنی مان را با لگد ِ جهالت کوبیدیم
ما بر روشنایی و سپیده سحر تاختیم و شب را به استقبال شتافتیم
ما زیبایی و رعنایی را در چنگال ِ جنون دریدیم و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستیم
ما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آمیختیم و عبوس سالاری و افسردگی مذمن را سلام کردیم
ما جامعه تاریک اندیشی ِ عصر قبیله ای آخوند سالاری را به جامعه باز روشن اندیشی ِ انسان سروری، ترجیح دادیم
ما قدر و اندازه نشناختیم
با دیو جماران ساختیم
بر خود تاختیم
هر آنچه داشتیم، باختیم
و افسار گسیخته به سوی مرگ شتافتیم
ما
آه
افسوس
ما قدر نشناختیم

از این پس بود که با آگاهی از تاریخ و بویژه شناخت از خدمات خاندان پهلوی بر آن شدم در حد توان و سواد ِ خود به مسئولیت خود قیام بکنم و حتا اگر شده بتنهایی در مقابل دوستان ِ از خود بیگانه و همه ی نیروهای چپ و لوچ و راست و میانه که یک ایران سربلند را خاری در چشمان خود می پندارند و یا بدون منطق به خانواده ی پهلوی حمله می کنند، بایستم و از سختی راه نهراسم.
به این نتیجه رسیدم که تار و پود ایران و ایرانی را امروز عنصر بیگانگی و از خود بیگانگی فرا گرفته است که هر روزه آنان را هر چه بیشتر در چاه ِ جمود و جهل و جنون ِ جمکران فرو می برد.
بر این باورم که نجات ایران و ایرانی، در این دوران عُسرت وُ درد و از خود بیگانگی و بیگانه پرستی، فقط با تکیه به عنصر ناسیونالیسم ایرانی و پیوند خوردن ایران و ایرانی به دوران خدمات خاندان پهلوی، در تداوم نظام پادشاهی قابل پیگیری است و هر راه حل دیگر از نظر من به ترکستان و نا کجا آباد ختم می شود .
فراموش نمی کنم که همیشه و همواره عنصر ناسیونالیسم ایرانی در درازای تاریخ ایران با نظام پادشاهی عجین بوده و هیچگاه از یکدیگر جدا نبوده اند.
حال با این مقدمه به پیشباز ِ جشن های زاد روزی می رویم که در خاطره و تاریخ ِ ایرانیان جایگاه بسیار بالا بلند و بسی ارجمند دارند.
آری
آبان ماه هرسال در کنار ِ جشن ِ طراوت باران ِ آبانگان و روز کورش، دو جشن و سرور ِ دیگر، یکی در چهارم و دیگری در نهم آبان ماه در ذهن و ضمیر مردم ایران، جایگاه ِ ویژه ای دارد.
تا قبل از شورش ِ کور ِ سال پنجاه و هفت، هرساله در این دو روز بزرگ در تاریخ ایران، سراسر کشور را شور و شادمانی ِ بی همتایی فرا می گرفت، بطوریکه شهرها و روستاها، چون آسمان ِ پر ستاره، چراغ آویزان می شدند و مردم به رقص و پایکوبی می پرداختند.
دانش آموزان دختر و پسر با لباسهای رنگارنگین و با حرکات ِ موزون ِ نمایشی در شهرها و سالنهای ِ تاتر هنر نمایی می کردند.
بچه های دبستانی در صف های منظم، در خیابانها رژه می رفتند و پرچم سه رنگ ِ شیر و خورشید نشان ِ ایران را، در دستان کوچکشان، در هوا تاب می دادند.

شهرها را غوغای ِ شادمانی پر می کرد
همه جا شور بود و سرود بود و سرور
همه جا خنده بود و خوشی بود و خوشحالی
همه جا شادی بود و شادمانی بود و شادابی
همه جا شوق بود و ذوق بود و شیدایی
همه جا رقص بود و عشق بود و رعنایی
همه جا . . .
گویی فضای شهرها شیرین شده بود و از آسمانشان شیرینی و شراب می بارید.
همه جا نقل بود و نبات و انواع شربت و شیرنی
در این میان بازار ماهی فروشان ِ لنگرود، سراسر شوق و رنگ و رقص بود
کام همگی شیرین و لبانشان خندان بود

اهل دلان و شب زنده داران، شب ِ شادمان ِ این روزهای ِ فرخنده ی پر فروغ ِ شادی سالار را، در زیر نور مهتاب، ساغرها را از باده پر می کردند و به میمنت و خجستگی، شراب ِ ناب ِ ارغوان را در کام می کردند و عسل عسل، غزل ِ عاشقانه را در گوش ِ جان فرو می دادند.

بده ساقی تو می از کوزه ی عشق
شود گلگون رُخم از باده ی عشق

بریز در کام ِ من خون ِ رگ ِ تاک
شوم مست وُ شبان در کوچه ی عشق

زیرا در جشن هایی شادمانی می کردند که در این روزها پادشاه ایران و ادامه ایشان متولد شده بودند.
و این غرور انگیز بود که بی دریغ شادی کنند و همه جا را گل باران و نقل افشان کنند.
اما افسوس، آن شادمانروزان ِ دوران ِ عشق سالار، بوسیله مشتی ضد شادی وسرور و با حمایت بیگانه گان در چنگال عزا پرستان، به روزهای ناله و گریه و برسر کوفتن و جِر دادن خود تبدیل شد.
اما چه باک!
ما عاشقان ِ شادی و سرور و شادمانی، این دو روز مهم در تاریخ ایران را به کوری چشم ماتم سالاران و گریه پروران، همراه همه ی اعیاد و جشن های ِ سالار ِ نیاکانمان، با شوری توانا تر و شوقی بی همتا تر، جشن می گیریم و روح ِ پر فتوح پادشاه فقید ایرانزمین را شاد می کنیم و وارث پادشاهی در ایران را خشنود می سازیم.

سلام بر پادشاه فقید ایران، محمد رضا شاه
درود بر شاهزاده رضا پهلوی، وارث ِ پادشاهی در ایران

نویسنده و سراینده: احمد پناهنده


باید به جهالت ملت گریست

30 اکتبر 2014

 

باید به جهالت ملت گریست

ای کاش مردمانی که امروز از روی جهل و جنون به استقبال ماهی که سراسر خون است و بیگانه، می روند، اندکی عقل و خرد داشتند و اندیشه می کردند که:
آخر چرا باید ماهی بیگانه را به استقبال بشتابند و بر سر بکوبند و تن و پیکرشان را با مشت و قمه خونین و پاره پاره کنند؟
مگر ایرانی نیستند؟
اگر هستند. باید بدانند که ایرانیان ماه های سالشان، فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر و امرداد و شهریور و مهر و آبان و آذر و دی و بهمن و اسپند است.
باید بدانند که هر روز در ایران نامی داشت
و آن روزی از ماه که با نام ماه، همنام می شد، جشن می گرفتند
باید بدانند که نیاکان ما حداقل 12 جشن ماهانه بنام های ِ فروردینگان، اردیبهشتگان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمنگان و اسپندگان داشتند.
باید بدانند که در کنار این جشن های ماهانه:
جشن سالار نوروز، جشن سده، جشن های شش روزه ی گاهنبار را و بعدن چهارشنبه سوری و سیزده بدر را داشتند.
یعنی اگر نیک بنگیریم، تمامی سال، در روزگار نیاکان ایرانی مان جشن و شادی و سرور بوده است.
آیا با این فرهنگ شادی سالار ایرانی، پسندیده نیست که این جشن ها را به استقبال بشتابیم و شادی کنیم و شاداب باشیم؟
اگر هست پس چرا به سمت ماه های راهزنان و ویران کننده ی ایران و متجاوزان به خواهران و مادران ایرانی، از یکدیگر سبقت می گیریم و عبوس سالاری و گریه و ناله و بر سرزدن را به استقبال می شتابیم.
آیا وقت آن نرسیده است که خفتگان ِ خفته ی ِ خفّت به بیداری باز کنند، چشمان؟
تا شاید حرکتی به خود دهند و از این زمستان ِ خو گرفته ی سالیان ِ انجماد عبور کنند؟

در حیرتم
به باور وُ جهل وُ جنون ِ ملتی
که از سر نادانی وُ غفلت
برای مشتی پابرهنه
گرسنه
راهزن
آدمکش
سینه چاک می کنند
ناله ها سر می دهند
چشمان را به گریه تر می کنند
برایشان بارگاه می سازند
که به خاکشان حمله آوردند
پدرانشان را کشتند
مادر و خواهرانشان را تجاوز کردند
در بازاز ها به کنیزی فروختند
کشورشان را ویران کردند

###

ای کاش اندگی عقل در سر
و مثقالی خرد در جان داشتند
و ای کاش می فهمیدند
که علی وُ حسن و ُحسین را
با ابوبکر و عمر و عثمان
و دیگر راهزنان وُ ایرانی کُشان عرب
هیچ فرقی نیست
و همه از تبار محمدند
که نطفه ی عبد مناف و عبد شمس هستند
درنده خو
بی رحم
ستمگر
وحشی
متجاوز
ویرانگر

ای تفو بر تو ای پاسداران جهالت
تفو
که اینچنین ملت ایران را ذلیل کردید

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com


خوشا به بشریت که کورش دارد

29 اکتبر 2014

 

خوشا به بشریت که کورش دارد

دکتر احمد پناهنده

هر ملتی در تاریخ دور و نزدیکش الگوهایی دارد که سرمایه ی آن ملت بشمار می رود. اما از میان ِ همه ی این الگوها همیشه یکی از همه برجسته تر و تابناک تر است. بطوریکه همه الگوها در مقیاس ِ ارزشها، در زیر مجموعه ی آن قرار می گیرند و یا از وجود آن هویت می یابند.
ایران در میان کشورهای کهنسال از فرهنگ و تاریخ ِ ممتازی برخوردار است. تاریخ و فرهنگی که امروز نه فقط ایرانیان بلکه جهانیان به آن افتخار می کنند.
بی سبب نیست که امروز خانه ی ملل جهان با منشور کسی مزین شده است که بنیان گذار پادشاهی هخامنشی در پهن دشت ایرانزمین است.
این پادشاه و الگوی ِ ایرانزمین، نامش کورش است و در زمانی که آدمخواری، برده داری و خشونت بی حد و حصر همتایانش، در کشورهای همسایه بی داد می کرد، راه تسامع در کشورداری و برخورد ِ مدارا با انسان و مذهب را پیش گرفت و بذری در آن سرزمینهای خون و جنون پاشید که پس از قرنها و در دنباله ی دو جنگ خانمان برانداز و انسانسوز ِ جهانی، در قرن ِ بیستم، جوانه اش در قامت اعلامیه ی حقوق بشر سبز شد و سپس چون درختی استوار ریشه محکم کرد و ثبت گردید.
امروز هر ایرانی، حتا در این زمانه ی عسرت و درد و با این همه زخم ِ خنجر بر تن تاریخ و فرهنگ ِ نیاکان، به خود می بالد که از چنین تاریخ انسانمدار و فرهنگ ِ انسان سالار برخوردار بوده است و می تواند سرش را در مجامع جهانی بالا بگیرد و به تاریخ و تمدن و فرهنگش افتخار کند.
هر چند در سرزمین کورش امروز کسانی بر تختش تکیه زده اند که بویی از انسانیت و حقوقش نبرده اند که هیچ
حتی نام بالا بلندش را خوار و مزارش را عار می پندارند.
و راستی چرا؟
زیرا این گنده واشها* که امروز بر سریر کورش و دارا تکیه زده اند، هر چند در ایران متولد شدند و به ظاهر ایرانی هستند اما تاریخ ایران را بر نمی تابند و فرهنگ ایرانی ندارند و مبداء تاریخیشان را نه 559 سال قبل از میلاد بلکه از زمان هجرت محمد که یک تاریخ و تمدن ناداشته ی عرب است، می دانند.
به عبارت دیگر خودشان را امت ِ اسلامی می پندارند که در ایران زندگی می کنند.
در حالی که ما و همه ی ما ایرانی هستیم و تاریخ ما از 559 قبل از میلاد شروع می شود که بنیان گذار آن پادشاه بزرگ ایرانزمین، کورش کبیر است.
کورش نمونه ی فرد یا پادشاه ِ بی همتایی است که تا کنون تاریخ بشریت به خود دیده است. برای فهم این ادعا کافی است با نگاه و ذهن امروزی به منشوری که او در بیست و پنج سده پیش برای عدالت گستری و حقوق انسانها انتشار داد، مقایسه کنیم با قوانینی که امروز در پیشرفته ترین کشورها اجرا می شود.
و یا مقایسه کنیم با تمامی قوانینی که پس از مرگ او و سقوط هخامنشیان به اجرا در آمد، آنوقت خواهیم دید که این بزرگ مرد و بزرگ پادشاه با چه وسعت نظر و اندیشه ی انسان سالاری به بشریت می نگریست.
این مرد بزرگ وقتی بابل را گشود، در نهایت عطوفت با مردمان امپراتوری ِ مغلوب رفتار کرد.
اُسرای یهود را که از زمان بخت النصر در بابل در زندان بسر می بردند، آزاد نمود و معبد و اماکن دینی و مذهبی شان را مرمت کرد و در مقابل مردوخ خدای بابل سر تعظیم فرود آورد و وقتی که بر کل ِ امپراتوری بابل تسلط یافت در روز 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد پس از بیست سال پادشاهی اعلامیه ی تاریخی خود را که امروز از آن به عنوان نخستین منشور حقوق بشر یاد می شود روی سفالتبشته ای که به استوانه ی کورش معروف شد، حک کرد.
این استوانه ی سفالین به تاریخ 1878 میلادی در پی کاوش در محوطه ی باستانی بابل کشف شد.
این سند ِ نخستین حقوق بشر، در سال 1971 میلادی توسط سازمان ملل به زبانهای گوناگون ترجمه و منتشر شد.
نمونه ی کپی برداری شده ی این استوانه در مقر سازمان ملل در نیویورک نگه داری می شود.
و امروز جای بسی خوشحالی است که پس از حمله ی تازیان به ایران و لگد کوب کردن فرهنگ و تمدنی که کورش سنگ بنایش را گذاشته بود و داریوش بزرگ آن را وسعت داد و ساسانیان با همه ی توان ادامه داده بودند، پس از قرنها فراموشی و پاک شدن از ذهن و ضمیر ایرانی و ایرانیان، پادشاهان پهلوی دوباره نام و یادگارشان را از خاکروبه های قرون اعصار در آوردند و در دل و جان هر ایرانی آینه کاشتند.
جشن با شکوه و در خور ِ سزاوار ِ کورش و همه ی ایرانیان پاک سرشت برای بزرگداشت و پاسداشت ِ دو هزار و پانصد سال پادشاهی در ایران، در دوران ِ پادشاهی ِ محمد رضا پهلوی، اوج این شناسایی ِ پدر ِ حقوق ِ بشر به تمامی ِ مردم ایران و جهان بود و با این جشن شکوهمند و شور و شادی آفرین، ایرانیان را به خویشتن ایرانی و هویت ملی خود فرا خواند.
از این پس است که کورش در قلب هر ایرانی منزلگه جاویدان پیدا می کند.

خوش باد به حال ِ ما که کورش داریم
در قلب و خرد، سایه ی نورش داریم

افسوس که ددان به سرزمینش تاختند
با جهل و جنون به گورش آب انداختند

با این همه او بزرگ در قلب ِ جهان
اما، ددان، همه، تو چاه ِ جمکران
حال در پایان این نوشته در این روز ِ صدور اعلامیه ی تاریخی کورش، منشورش را که سنگ بنای قوانین حقوق بشر امروز گردید، با هم بخوانیم.

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

روز ِ بنیانگذار حقوق بشر کورش بزرگ بر همه ی جهانیان بویژه ملت ِ شریف ایران خجسته باد

* گنده واش در لهجه و گویش گیلکی، علف هرزه را گویند که در مزارع و باغ و باغچه ها مزاحم نشاط و طراوت گل و سبزه و گیاه می شود. در واقع وجودشان زاید و کدر کننده ی زیبایی است


زاد روز ِ محمد رضا شاه، پادشاه ایراندوست و ایرانساز، شاد باد

26 اکتبر 2014

 

زاد روز ِ محمد رضا شاه، پادشاه ایراندوست و ایرانساز، شاد باد

پادشاهی که در ادامه ی کارهای بررگ پدرش، ایران ِ عقب مانده را مدرن کرد.
به ملت ایران و بویژه زنان در همه عرصه ها، هویت و شخصیت داد
پادشاهی که بیشترین خدمت را به ملت ایران در همه ی عرصه ها کرد اما ملت و بویژه روشنفکران ِ تاریک اندیش، قدرش ندانستند، زحماتش را سپاس و پاس نداشتند و با خودزنی تاریخی، خویشتن خویش را اسیر اسلامیون حیوان صفت کردند تا با ویرانی ایرانشان، هر روزه از آنها قربانی بگیرد.
پادشاهی که یک ایران ِ بزرگ، پیشرفته و با فرهنگ ِ ناب و شایسته ی ملت ایران، آرمانش بود و در این راه سترگ و بزرگ با همه توانش در راه ِ ایران ِ جانش، جان بداد

نام و یاد وُ یادگارش همیشه یاد وُ شاد باد
http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com
احمد پناهنده


جشن ِ تراوتباران ِ آبانگان، شاداب باد

26 اکتبر 2014

 

جشن ِ تراوتباران ِ آبانگان، شاداب باد

دکتر احمد پناهنده

در یسنا، هات ِ 38، بند ِ 3 چنین می خوانیم:
» اینک آب ها را می ستاییم، آب های ِ فرو چکیده، گرد آمده و روان شده و خوب کُنش ِ اهورایی را . . .»
و چه ستایشی است دلپذیر، از این عنصر ِ زندگی بخش ِ حیات ِ زندگان
و چه شاداب است، نسیمی طراوت افزا، بر خاسته از آب ِ چشمه سارها، جویبارها، دریاها و . . .
آه
ای پرندگان!
فرود آیید در کنار ِ چشمه سارها
پرهایتان را، در آب برکه ها، بشویید
آب را، در جان خود فرو دهید
بتکانید اندام ِ خیسابتان را در آفتاب
میهمان کنید منقار بوسه ای یکدیگر را
پر پرواز بگشایید بر شاخسارها
بَسَرورید در آشیانه و لانه ها

ای پرندگان
سالها ست که از آب ِ آبان ماه، نصیبی نبردم
برکه های ِ پر آب ِ لنگرود ِ جانم را، چشمان ندیدم
رودخانه ی شهرم را، سلام نکردم
دریای ِ همیشه زیبای ِ چمخاله را، تن ِ خود، خیس نکردم
آبشار ِ لیلا کو را، طراوت نچیدم
جویبار ِ همیشه بیدار ِ دره ها را، آواز نشینیدم
باران ِ جوان ِ گیلان ِ جان را، موها نشُستم
مرداب ِ شاداب ِ دیار را، قایقی پارو نزدم
نهر های ِ خروشان ِ زادگاهم را، انتظارها کشیدم
شبنم ِ گلبرگ ِ گلهای ِ صحبگاهان ِ باغمان را، مشتاقانه منتظر ماندم
مه ِ سحرگه هان فرود آمده بر سقف ِ دیارم را، چه دل تنگ گشتم
گریه ی دوری ِ پاره های تن ِ لنگرود ِ جانم را، جگرسوز آه کشیدم
رطوبت ِ دل آزار ِ گیلان ِ جانان را، هی به بویی منتظرم
سیلاب ِ سرکش ِ سرازیر از کوه ِ لیلا را، سالهاست از تماشا محرومم
اشک ِ شادی ِ شادابم، در دریاچه چشمانم خشک شده است
اما هنوز عاشقم
عاشق ِ آن روزهای ِ جوانم
و می دانم
روزی پر ِ پرواز، در می آرم
و در آبهای ِ زلال ِ دیارم
عشق می کارم

آری:
اگر تا دیروز در بی خبری از آنچه که نیاکانمان، در دوران ِ درخشان ِ تمدن ِ ایران ِ باستان، برای غلبه بر هرچه غم و اندوه، که آن روی سکه ی شادی و شادمانی است، جشن و سرور برگزار می کردند، امروز اما این بی خبری، به همت ِ بلند ِ زلالپندار زنان و عاشق کردار مردان ِ فرهنگ ِ شادی سالار ِ نیاکانمان، از انجماد وُ فرو رفتگی در عزا و ماتم و شیون و زاری و بر سر کوفتن ِ خود، با گرمای ِ نیرو آفرین ِ شادمانی و سرور، ذوب شدند و هر روز بیشتر از روز قبل، قطرات ِ فرو چکیده از این گرمای ِ خشنود کننده ی دلها، چون رودخانه ای روان، نشاط ِ شادمانی ِ شاداب ِ شور و شراب را، به هرسو می برد و چون نسیمی زنده کننده ی جان و دل، بر چهره ها می وزد و دلها را به طپش ِ عشق ِ شادمانی وا می دارد.
غم و اندوه، گویی نیاکانمان را دشمن بود. از این جهت برای ِ در تنگنا قرار دادن آنها، به مناسبت های گوناگون، جشن و سرور برگزار می کردند و شادی و شادمانی می کردند.
یک روز دور آتش حلقه می زدند و گونه ها را چون انار، ارغوان نقش می زدند و خون ِ رگ ِ تاک را در کام، شیرن می نمودند و به رقص و پایکوبی می پرداختند.
دیگر روز به باغ و دشت وصحرا بیرون می زدند و در چمن زاران، همسایه ی لاله زاران می شدند و بوی ِ خوش ِ تازه خوشه ی برنج را، در برنجزاران، با عطر ِ جوانبرگ ِ چای ِ بهاره، در چا ی زاران می آمیختند و در دَمی مطبوع، در جان و دل، نوش می کردند.
یک روز به عشق زمین وُ خاک که سمبل زایش و زن است تحت عنوان ِ سپندارمذ و یا عشق به زمین و زن، جشن می گرفتند و مقام زن را گرامی می داشتند و روز دیگر، در کنار ِ جویباران، رودخانه ها، قناتها و دریاها جمع می شدند و آب، این مایع ِ زندگی بخش ِ طبیعت ِ جاندار را می ستودند و شاداب می شدند.
و چه زیبا اندیشه ای، در ذهن نیاکانمان می جوشید و چه رعنا سنتی، پر از عشق وُ صفا وُ سور وُ سرور از خود جاری می کردند تا ما امروز، با چنین میراثی، بر غم واندوه هجوم ببریم و هر روز از سال را شادمانی کنیم.
آری:
همانگونه که تاریخ ِ باستان ِ ایرانیان گواهی می دهد، سراسر ِ زندگی ِ مردم ِ پهن دشت ِ ایرانزمین، بر بستر ِ شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای ِ کاشانه ی نیاکانمان، مکانی نبوده است و حتی در مرگ ِ عزیزان ِ خود، لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی ِ فروخفته در عزیز ِ از دست رفته را باید در زنده گان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام ِ سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.
بطوریکه داریوش بزرگ در کتیبه یبیستون می نویسد:
» اهورامزدا جهان را آفرید، مردمان را آفرید، شادی را آفرید و شادی را برای ِ مردمان آفرید.»

جشن ِ تراواتباران ِ آبانگان

آبانگان، آبان روز از ماه ِ آبان است که در روز دهم ِ آبان ماه ِ زرتشتی بر گزار می شود.

ولی امروز این جشن نه در دهم آبان ماه، بلکه در چهارم آبان ماه ِ کنونی برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار ِ نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول ِ سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل، جشن ِ آبانگان، نسبت به سال شمار ِ دیروز، شش روز جلوتر، یعنی چهارم آبان ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز ِ دهم آبان ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.
آبانگان
جشنی شاداب، از ستایش ِ آب است
آب ، مظهر ِ حیات و حیات یعنی آب
آه . . .
ای آب
که در دوران ِ شباب
در زیر ِ چراغ ِ مهتاب
با نسمیت
عاشقان را
عاشقانه
می کردی خواب
و
مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوانرا
در جان ِ جانان
ناب
و
بی قراران را
بی تاب

ابوریحان در آثارالباقیه می نویسد:

» آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می¬دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می¬گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله¬ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات¬ها و نهرها و بازسازی آن¬ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت¬گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک – آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند. «
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان، باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن¬ها به آدریان¬ها (آتشكده¬ها) مى¬روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته¬ی آب¬ها، به كنار جوى¬ها و نهرها و قنات¬ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى¬شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى¬پردازند.
این جشن ِ شاداب، همانگونه که از نامش پیداست، در ستایش از آب است.
و آب در پندار ِ نیاکانمان، یکی از عناصر چهارگانه است که مورد احترام و ستایش ِ پدران و مادران ِ زرتشتی ِ ما در گذشته ی دور و هم اکنون بوده است و هست.
و باور داشتند که این چهار عنصر ِ تشکیل دهنده ی طبیعت و محیط ِ زیست، نباید از ناپاکی ها آلوده گردند.
بطوریکه هرودوت و گزنفون می نویسند:
» ایرانیان در میان آب ادرار نمی¬کنند، آب دهان و بینی در آن نمی¬اندازند و در آن دست و روی نمی¬شویند «
استرابون جغرافیادان یونانی می گوید:
» ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی¬دهند و در آن لاشه، مردار و آن¬چه که نا پاک است نمی¬اندازند «
از این رو نیاکانمان به ایزدانی باور داشتند که وظایف آنها جلوگیری از آلودگی ِ محیط ِ زیست بود.
از این ایزدان، آناهیتا و آبان، فرشتگان ِ پاسدار آب، آذر و نیریوسنگ، فرشته های ِ آتش، زامیاد فرشته ی پاسدار زمین و خاک و وَیو فرشته ی پاسدار باد و هوا است.

جشن پر تراوت ِ آبانگان بر ملت ِ با فرهنگ ِ ایران، خجسته باد
http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com


برای دخترم ریحانه ی جباری

25 اکتبر 2014

 

برای دخترم ریحانه ی جباری

به چه گناهی گردن زده شد؟

و آنگاه
که گلی از شاخسار ِ جوان ِ زندگی پرپر می گردد
شرممان باد
که آسوده بر افتادن ِ گل ها را تماشا شویم
و وقتی که تیغ ِ تیز ِ تبر زمستان
گلوی ِ باغ ِ زندگی راگردن می زند
بر ما زنهار
که فریاد نکشیم و بیدار نکنیم وجدانها را
امروز اگر این تیغ ِ تیز ِ تبر ِ مرگ را
بر گردن
و قلب تپنده ی ریحانه حس نکنیم
فردا گلهای باغ زندگی ِ شاداب
با داس ِ دون ِ ددان گلو پاره می شوند
و ما همچنان فقط آه
پس بر ماست
و بر همه ی ماست
که کشتن زندگی را آرام ننشینم
و داس مرگ را از گلوی ِ درخت ِ زندگی
به نهایت ِ بی نهایت پرتاب نکنیم

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

دیروز برای جلوگیری از اعدم ریحانه نوشته بودم

ریحانه گلی ست برای بوئیدن نه پرپر شدن

مهم نیست که ریحانه در حکومت اسلامی جرمی مرتکب شده است، بلکه مهمتر این است که بدانیم، تمامی حکومت اسلامی با همه ی کارگزارانشان، سراپا مجرم هستند و با جرم و جنایت دنبال شکار انسانیت، کرامت، اخلاق و بویژه حیثیت، فضیلت و ارجمندی زنان هستند.
و اگر مرتضی خواست در زیر چتر حمایتی ِ حکومت اسلامی، تن جوان ریحانه را به حیله و نیرنگ مورد تجاوز قرار دهد و ریحانه از کرامت و حیثیتش دفاع کرد و در این دفاع، مرتضی مقتول شد، نباید ریحانه را بتنهایی مجرم شناخت بلکه باید جرم را در قوانینی دید که این شرایط را برای مردان ِ هرزه ی اسلامی فراهم می کند.
هرچند عملکرد ریحانه در دفاع از کرامت و حیثیت انسانی خود، مجازات دارد اما به یقین مجازاتش از دست دادن زندگی و جوانی نیست.
و اگر قرار باشد کسی را اعدام کنند باید حکومت اسلامی را با قوانین ضد انسانی اش اعدام کرد.
هرچند من با اعدام در هر شکلی مخالف هستم.
معنی این سخن این است که مجازات ریحانه، اعدام نیست
باشد که همه ی ملت ایران یک صدا، همراه با نهاد های حقوق بشری و سازمان های بین المللی اجازه ندهند گل زندگی ریحانه را پرپر کنند.
چنین باد
احمد پناهنده

و دریغا امروز با پرپر کردن زندگی ریحانه، اسید بر روی زیبایی و زیبا رویان می پاشند. اما توده های گوسپندی خودشان را برای ماهی که سراسر خون و خونریزی و بیگانه است و ربطی هم به ایران و ایرانی ندارد، آماده می کنند تا از این طریق دشنه ی ادمکشان و ایرانی کشان اسلامی تیز کنند و سپس طناب دار را با دست خویش در گردنشان حلقه کنند.
ای تفو بر شما نادانان ابله تفو


نسل گذشته ی بانوان یک پوزش و نسل جدید بانوان یک سپاسگزاری به رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه ایرانساز بدهکارند

21 اکتبر 2014

 

نسل گذشته ی بانوان یک پوزش و نسل جدید بانوان یک سپاسگزاری به رضا شاه بزرگ و
محمد رضا شاه ایرانساز بدهکارند

این روزها زیبایی کُشان و زن ستیزان اسلامی که شادی و شادابی و زیبایی و رعنایی را دشمن اسلام ِ زن ستیز می دانند، با یورش وحشیانه و حیوان صفتانه ی خود بر روی زیبایی ها اسید می پاشند تا تیرگی و سیاهی را در جای جای جامعه، چادر شب بگسترانند.
عملی ضد انسانی و ضد شادابی و زیبایی که فقط از صندوقچه ی از گور گریختگان اسلام ناب محمدی در همه شکل و فِرِقش بیرون می آید که زیبایی را گریزان و شادابی و نشاط را دشمن هستند.
اما نمی دانند که ما بین تاریخ عقب مانده ی قاجاریه که لانه ی همین اسلامیون شیعه ی اثناعشری بود و تاریخ همین حکومت ضد انسانی و ضد ایرانی شان یک تاریخ 57 ساله ی ای وجود دارد که درخشش ِ الماس وشش در همه سویش چون نگینی زرین می درخشد.
و چنین است که نسل بانوان کنونی با همه ی ظلم و ستمی که اسلامیون ضد زن، بر ایشان روا می دارند و بند و زنجیری که به دست و پا و روح و روانشان بسته اند، اما با حرکت غرور آفرین ِ زیبا پسندانه شان، روز و روزگار را بر اسلامیون ِ تاریکی پرستان، تیره و تار کرده اند.
به عبارت ساده تر این بانوان دلیر و زیبا پسند می خواهند در مغز عقب مانده ی اسلامیون فرو کنند که رستاخیز ِ بزرگ رضا شاه بزرگ در رهایی زنان از بند ِ روبند و چادر و چاقچور، برگشت ناپذیر است و زنان ایران هیچگاه به حرمسراها بر نمی گردند تا دوباره در چهار دیواری خانه شان در گونی سیاه فرو روند.
می خواهند در مغز زن ستیز اسلامیون در همه طیفش فرو کنند، عمل بزرگی که محمد رضا شاه ایرانساز، در بر کشیدن زنان از چهار دیواری خانه که فقط باید بچه می زاییدند و خانه داری می کردند، به بالاترین سطح اجتماعی در وکالت و قضاوت و سفارت و مدارج علمی، برگشت ناپذیر است.
و چنین است که زنان سالار کشور ایران با همه ی فشار و ظلم و ستم، با حرکت غرور آفرینشان، تمامیت حکومت اسلامی را به چالش کشیده اند.
با این توضیح کوتاه می توان با صراحت در کلامی فریاد شد که:
نسل گذشته ی بانوان یک پوزش به پادشاهان ایرانساز و انسان سالار بدهکارند. زیرا با همه ی داشته ها در عالی ترین شکل ممکن، افسار گسیخته به سوی مرگ و نابودی خویشتن خویش رفتند تا با تو سری، روسری را بر سرشان بگذارند و فقط به این دلخوش باشند که در خیابانها فریاد بکشند » مرگ بر شاه «
اما نمی دانستند که با گفتن » مرگ بر شاه » مرگ تدریجی و تاریخی خودشان را فریاد می کشند که هیچ
حتا مرگ نونهالان دخترشان را با دست خود بیمه می کنند.
و نسل کنونی بانوان یک سپاسگزاری به پادشاهان زن سالار پهلوی بدهکارند، چون که آن پدر و پسر راه امروزشان را در مقاومت علیه کنیز پروری ِ اسلامیون باز کرده بودند و بی هیچ گفتگو، امروز دختران و زنان سالار ایران هر حرکتی که بسوی کشف حجاب بر می دارند، خودآگاه یا نا خودآگاه یک درودی به رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه ایرانساز می فرستند.
درود بر شما نسل جوان بانوان سالار ایران
احمد پناهنده
http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com


راه حل برای ثبات خاورمیانه، سرنگونی حکومت اسلامی در ایران است

11 اکتبر 2014

 

راه حل برای ثبات خاورمیانه، سرنگونی حکومت اسلامی در ایران است

راه حل برای ثبات منطقه ی خاورمیانه و جلوگیری از کشتار مردمان بیگناه، سرنگونی یا سقوط حکومت اسلامی در ایران و پیوند خوردن تکه های جداشده ی کردستان واحد به سرزمین مادری شان ایران است.
تکه هایی که همین اسلام خونریز در قامت سلطان عثمانی در جنگ با شاه اسماعیل صفوی از ایران جدا کرد.
بر کردهای ایرانی الاصل جدا شده و کردهای باقی مانده در چهارچوب ارضی ایران است که با همدستی و همکاری با تمامی ملت ایران ابتدا حکومت اسلامی را سرنگون کنند و بعد سرزمین مادرشان را به استقبال بشتابند و در چهارچوب ارضی ایران در کنار سایر اقوام ایرانی یک زندگی شرافتمندانه را در یک نظام پارلمانی پادشاهی پی بگیرند.
یادشان باشد از وقتیکه از سرزمین مادری شان- ایران- جدایشان کردند، جز فقر و کشتار و دربدری و آوارگی و تحقیر و عقب ماندگی در همه سویش را به چشمان و دیده ی دل نظاره نکردند.
پس به هوش باشند که آینده ی روشن آنها گره خوردنشان به خویشتن ِ خویش ایرانی و نظام پادشاهی است که امروز وارث تخت و تاج ِدارا، شاهزاده رضا پهلوی به تنها امید ملت ایران تبدیل شده است.
موضوعی که جهان آزاد و غیر آزاد بخوبی می دانند. اما برای دوشیدن هر چه بیشتر کشور
ایران ترجیح می دهند حکومتی ضعیف و شکننده و متفرق و بی رحم ِ اسلامی در ایران حاکم باشد.
سرنوشت تلخ کردهای ایرانی الاصل کوبانی امروز چشمان هر بیننده ای را از اشک، خون می باراند و به باور من همین سرنوشت در آینده ای نزدیک برای کردهای ایرانی الاصل اقلیم کردستان عراق رقم خواهد خورد.
بنابراین به جای استقلال در خاک بیگانه، خردمندانه ترین راه این است که با همدستی یکدیگر در کنار ملت ایران، سرنگونی حکومت اسلامی را در همه سویش شتاب ببخشید و به یاران شاهزاده رضا پهلوی در شورای ملی ایران بپیوندید تا بتوانید بعد از سرنگونی حکومت اسلامی در ایران به خویشتن ِ ایرانی خود گره بخورید.
فراموش نکنند که هیچ جای دنیا غیر از ایران پادشاهی برای شما کردهای ایرانی الاصل امن نیست

چنین باد

احمد پناهنده
http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com


دنیا را نا امن کردید و به گند کشیدید آقای اوباما

9 اکتبر 2014

 

دنیا را نا امن کردید و به گند کشیدید آقای اوباما

دیروز پیشکسوت شما آقای کارتر با دمیدن در شیپور از گورگریختگان اسلامی، ایران مدرن پادشاهی و رفا اجتماعی در همه سویش را به آتش کشید و میلیون ها ایرانی و انسانهای منطقه ی خاور میانه را به خاک و خون کشانید و امروز شما با سیاست بغایت ضعیف و جانبدارانه از اسلام سیاسی و بی تفاوتی به ویرانی منطقه و کشتار بشریت، جایی را در دنیا نگذاشتید که انسان ها به جان و آینده ی خود ایمن باشند.
جهت یادآوری تاریخی می گویم.
از زمانی که پیشکسوت شما کارتر با دخالت در امور ایران سکولار پادشاهی، راه را برای به قدرت رسیدن اسلامیون ضد انسان و ضد ایران فراهم کرد و حتا برای رسیدنشان کمک مالی کرد، نه مردم ایران نه منطقه خاور میانه و نه مردمان جهان روز و لحظه های خوشی را تجربه نکردند که هیچ
بلکه هر روزه و هر ساعته خبر دردناک به هم ریختن شیرازه ی نظم جهان مدرن و جامعه ی انسانی را می شنوند و آینده ای بسیار تاریک را در چشم اندازشان به نگاه می نشینند.
و امروز تحت رهبری شما بر جهان، هم اقتدار آمریکا فرو ریخت و هم جهان نا امن گشت.
ای کاش شهامتی و درایتی وجود می داشت که محترمانه از این پست بسیار پر مسئولیت استعفا می دادید و کار را به کاردان با درایتش می سپردید.
و ای کاش ملت آمریکا از این حقوق بر خوردار می بود که بتوانند با جمع کردن طوماری، خواستار استعفای شما از این پست پر مسئولیت شوند.
یادمان باشد، حقوق و حقوق دانی با سیاست و سیاست ورزی از دومقوله ای کاملن جدا است.
یک حقوقدان همیشه برای حقوق انسانها در جوامع بشری فعالیت می کند تا مبادا حقوقش صایع شود.
اما سیاست مدار بیش از همه به منافع ملی کشورش می اندیشد
و نیک می اندیشم که شما در مقام ریاست جمهوری آمریکا، باید منافع کشور آمریکا و کشورهای دوست و هم پیمان آمریکا را در نظر بگیرید نه اینکه به حکومت هایی میدان دهید که بیش از همه منافع آمریکا را به خطر بیاندازد.
عملی که شما با سیاست خودتان انجام می دهید و دیروز پیشکسوت شما این راه را برای شما گشود.
باشد که با این پیام دلسوزانه در این دوسال باقی مانده با حرکت و سیاستی غرور آفرین باعث ثبات نظم جهانی شوید و در این راه از نیروهای سکولار جامعه و در رابطه با ایران، از نیروهای ناسیونالیست نگهدارنده ی ایران پادشاهی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی حمایت کنید تا صلح و ثبات به منطقه ی خاور میانه برگردد.
این را هم مایل هستم اضافه کنم که هیچ صلحی نمی تواند در منطقه ی خاور میانه شکل بگیرد. مگر اینکه ایرانیان به خویشتن ایرانی و پادشاهی خود گره بخورند.
و نیک می دانید که پتاسیل ایرانگرایی و طرفداری از ایران پادشاهی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی در ایران زیاد است.
پس تا دیر نشده است به حمایت همه جانبه از این نیروی ترقی خواه و صلح طلب برخیزید

احمد پناهنده

http://www.apanahan.blogspot.com
http://www.apanahan.wordpress.com


سنت ِ خونریزان و تیغ کشان اسلامی که شادی ندارد

5 اکتبر 2014

 

سنت ِ خونریزان و تیغ کشان اسلامی که شادی ندارد

در حیرتم و در شگفت
از اینکه می بینم هر روزه در جای جای ایران اهورایی مان، گرگ های درنده ی اسلامی، سرهای انسانی را بالای دار می برند و با قمه و چاقو و خنجر اسلامی، سینه ها ی ایرانی دریده می شود
ولی مسخ شدگان اخته ی توده های گوسپندی فقط نگاه می شوند
بی تفاوت بر افتادن قامت شکستگان و گلو بریدگان را
سبگسرانه می خندند
و دردا و رنج و شکنجا
امروز در ایران اهورایی مان همین مسخ شدگان اخته که بهتر است بگوییم توده های گوسپندی، بر یک سنت خونریز تازیان غارتگر و وحشی، در سر بریدن گوسپندان بی زبان و بی دفاع، شادی و پایکوبی می کنند

ای کاش و ای صدها کاش

اندکی عقل و خرد و وجدان و بیداری و حس زندگی دوستی، در وجودشان می بود تا با آنها
اندیشه کنند که امروز اگر بر این خونریزی آشکار و شقاوت پیشه، چشم می پوشند که هیچ حتا شادی می کنند
فردا ممکن است همین تیغ گردنشان را بگیزد
زیرا در روزگاران گذشته همین تیغ خونریز اسلامی، گردن پدران و مادران و خواهران و برادران ما را گرفت و امروز هم این تیغ بر روی گردن تک تک ایرانیان است
پس با این توضیح کوتاه در گوش ِ کَر تودهای مسخ شده ی ِ گوسپندی فریاد می شوم که:

در شگفتم
آنجا که تیغ ی برهنه ی خونریز اسلامی
گردن ایرانی
و امروز
گوسپندان بی زبان را می برد
تو بی تفاوت نگاه می شوی
و سبگسرانه می خندی
که هیچ
حتا به شادی
پایکوبی می کنی

احمد پناهنده

توضیح:
توده های اخته ی گوسپندی فقط افراد عوام و بی سواد و نا آگاه جامعه نیستند بلکه روشنفکران تاریک اندیش اخته ی چپ کمونیستی و ناکسان به اصطلاح ملی هم هستند که در این روز با خونریزان اسلامی به شادی مشغول هستند

http://www.apanahan.blogspot.com
www,apanahan.wordpress.com