پاسخ به دو ابهام یا گِله در مورد سحابی ها

14 جون 2011

1

دوستی در کامنتی از نوشته و نظرم ایراد گرفته بود که چرا می گویم سحابی از هر بیگانه ای پست تر است و باور داشت که سحابی ها پست نیستند بلکه احمق هستند.

جمله ی این قلم چنین فرموله شده بود:

» معنی اش این است که چنین آدمی یا آدم هایی وقتی برای بالا بردن فرهنگ ِ بیگانگی بر فراز فرهنگ ایرانی، حاضر است ایران را زیر پای اسلام قربانی کندو کما اینکه در تمامی ِ فعالیت سیاسی و ایدئولوژی اش کرد، از نظر من از هر بیگانه ای پست تر و بی مقدارتر هست و هستند.»

در این باره مایل هستم تسریع کنم و دوباره بگویم که سحابی ها از نظر این قلم با این نگاهشان به ایران در تمامیتش و همچنین کارنامه ی سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیکشان از هر بیگانه ای پست تر و بی مقدار تر هستند.

زیرا چنین افرادی آگاهانه در این راه آرام آرام در تخریب ایران می کوشند و جای آن فرهنگ منحط اسلامی را جایگزین می کنند.

وگرنه اگر این کسان که به حق ناکسان تاریخ ایران هستند، از موضع روشنفکری، اسلام منحط و عقب گرا را در زرورق ترقی خواهی نمی پیچیدند و به خورد عوام الناس نمیداند، سالها و شاید قرن ها هرگز اسلام نمی توانست جایگاه امروزی را در ایران پیدا کند.

فراموش نکنیم که در نظام گذشته با همه ی کاستی ها، اسلام به تدریج به سمت خانه ها و مسجد رحعت داده شده بود.

اما شرایط انقلابی گری ِ کر و کور ِ جوانان بی خرد دهه ی سی خورشیدی به بعد، افرادی چون سحابی ها را شرایطی فراهم کرد که متاع بی ارزش اسلام را در زرورق ترقیخواهی، گران بفروشند و دیو خفته ی آخوندی در قم و مشهد و و و را بیدار کنند تا با کشیدن شکل مار، مردم نا آگاه را همراه با روشنفکران ِ تاریک اندیش بفریبند.

پس با این توضیحات ِ بدیهی، اینکه ساده اندیشانه به اینگونه افراد بگوییم احمق. در واقع به واژه یا اصطلاح احمق جفا کرده ایم.

زیرا احمق به کسانی نسبت داده می شود که از روی نا آگاهی مرتکب خطا می شوند و یا باز از روی نا آگاهی و حس عامیانه هر بار در تندپیچی چشمان خود را می بندند و می گویند انشاالله گربه است.

اما سحابی ها، یزدی ها، سروش ها، گنجی ها، مهاجرانی ها و همه ی کسان در این قبیله ی ضد ملی و وطنی افراد نا آگاه هستند؟

به باور من با شناختی که از آنها دارم و تنم در یک سر فصلی به تن این موجودات خورده است، می گویم نه.

سی و سه سال کارنامه ی این کسان باید هر وجدان خفته تاریخی را بیدار کرده باشد که این کسان ادامه تاریخی و حقیقی همان پدران ایدئولوژیک خود هستند که آمده اند تمامی کشورهای با فرهنگی چون ایران را از ریشه بخشکانند و ملت های کشورهایی چون ایران را به امت فرو بکشند.

آمدند با جنگ و خونریزی و ایجاد ترس و رعب همین اسلام و همین مذهب را بر ایرانیان تحمیل کنند.

و دریغا که هر گاه ملت ایران بیدار می شوند و همین اسلام و مذهب شیعه ی سُفله پرور را به گوشه ای در انزوا می فرستند، همین کسان با ژست ترقی خواهی و کپی برداری از دانش اجتماعی جوامع باز و آزادیخواه، به چهره ی اسلام رنگ مظلومیت نقش می زنند و لباس صلح دوستی و انسان دوستی بر تنش می کنند.

ماهیتی که هیچ سنخیتی با ذات ویرانگر و انسان کش اسلام در تمامیتش ندارد.

بنا براین می شود نتیجه گرفت که این کسان نه احمق بلکه جفاکار هستند و عملکرد شان نه احمقانه بلکه جفا کارانه و بعضن خیانت کارانه است. به عبارت دیگر این کسان در مقایسه با بیگانگان که چشم طمع به خاک ما دوخته اند، پست تر و بی مقدارتر هستند.

زیر بیگانه در یک خصومت مرزی یا مداخله داخلی و یا به قصد اشغال تکه ای از نیا خاکمان به ما و کشور ما حمله می کند و بعد از کشته شدن و کشته دادن و اشغال سر زمینی و سپس شکست خوردن به سر زمین خود می گریزد.

اما این کسان از درون ایران و با شناسنامه ی ایرانی چون سلمان پارسی ها ایران را به تدریج زیر پای اسلام قربانی می کنند.

و چنین ست که صفت پست و بی مقدار برازنده ی این کسان است نه خیلی ساده اندیشانه به آنها بگوییم احمق.

2

بعضی از دوستان در اینگونه بحث ها از روی عدم آگاهی و یا ساده نگری وقتی که از پاسخ به مخالفت منطقی من با اسلام و مذهب شیعه و سرآمدانشان در می مانند و یا کم می آورند، یقه ی پادشاه فقید ایران و شاهزاده رضا پهلوی را می گیرند که مثلن چرا با اسلام و اسلامیون مثل من برخورد نمی کنند.

البته می دانم که این دوستان از روی نا آگاهی مایل هستند موقعیت و شخصیت پادشاه و شاهزاده را به سطح عوام و افراد سیاسی احزاب یا سازمانها پایین بکشند که البته خطایی است بسیار بزرگ که دلالت بر درک نکردن جایگاه و موقعیت بالا بلند پادشاه و شاهزاده را دارد.

من و یا من نوعی اگر از جایگاه خودمان به عنوان شهروندان ایرانی آنچه را که از نگاه و نظرمان مخالف تشخیص می دهیم، طبق تعریف قوانین حقوق بشری این حق برایمان محفوظ است با صراحت و بدون هیچ گونه تعقیبی صدایم را بلند نماییم و افشاگری کنیم. البته به شرطی که تهمت و یا پرونده سازی بدون مدرک نکنیم.

اما پادشاه فقید و امروز شاهزاده رضا پهلوی در جایگاه من و من ِ نوعی نیستند که بخواهند خودشان را در این منازعات وارد کنند بلکه ایشان در جایگاه فرا سازمانی و حزبی ایستاده بودند و امروز هستند.

معنی اش این است که همه ی افراد ملت ایران با هر عقیده و مرامی از نظر ایشان یکسان است و هیچ فرقی بین آنها نمی توانند قائل بشوند.

و اگر پادشاه فقید در دیروز و شاهزاده رضا پهلوی در امروز به عقیده و مرام اسلامیون چون عقیده و مرام سایر ادیان یکسان می نگریستند و می نگرند به این دلیل است که ایشان سمبل اتحاد و همبستگی همه آحاد ملت ایران و چشم بیدار چهار چوب ارضی آبی ایران هستند.

یعنی ایشان نمی توانند مثل من و ما با اینگونه مسائل با صراحت و جانبدارانه برخورد کنند.

به عبارت دیگر ایشان مبرا از مداخله ی سیاسی هستند و همیشه سعی می کنند به پیوند و اتحاد ملت ایران در چهار چوب ارضی صدمه ای وارد نیاید.

معنی اش این است که اگر چنین نکنند جایگاه خودشان را به عنوان سمبل و چشم بیدار ملت ایران از دست می دهند و به سطح عموم نزول می کنند، که دور باد از ما که چنین انتظاری را از ایشان داشته باشیم.

نتیجه اینکه قیاس کردن افرادی چون من و ما با جایگاه پادشاه فقید و امروز شاهزاده رضا پهلوی یک قیاس مع الفارق است و نشان از عدم آگاهی از جایگاه ایشان به عنوان پادشاه را دارد.

احمد پناهنده


گفتگو با خدای ِ خونریز

10 جون 2011

هزار بار شکایت ببردم به درگاه ایزدی

و هر بار به خشم رانده شدم ز سرای سرمدی

پرسیدم آخر ای خدا ز چه روی آفریدی مرا و ما را

گفتا مپرس که در آیین ما پرسش نیامدی

گفتم ولی حل هر مشکلی با پرسش بوَد

گفتا اگر پرسش مجاز شدی شک می آمدی

گفتم چه باک گر خلایق شوند شکاک

گفتا اگر شک مجاز بودی، ایمان نیاوردی

گفتم این همه غارت و قتل و کشتار از برای چیست

گفتا ترس است وُ رُعب تا به رافت ما سجده آوردی

گفتم نمی شود فتل وُ عارت و ُکشتار نباشد در دین

گفتا اگر چنین بودی همه به کافران روی می آوردی

گفتم مگر دین امر شخصی آفریده های تو نیست

گفتا بس کن تو کفر، که این دین دین محمدی ست

گفتم که دین محمد ی دیگر چه صیغه ای ست

گفتا از جنس من که همانا آیین ِ احمدی ست

آنگاه که گفتگویم با خدای خونریز به اینجا رسید

گفتم تفو بر تو ای قاتلخدای ی جبار و احمد وُ محمد تو باد

احمد پناهنده

الف. لخند لنگرودی


پاسخ به یک بیمار اسلامی بنام سحابی

7 جون 2011

مقدمه
این مقاله در دی ماه 1388 هنگامی نوشته شده است که ملت ایران در عاشورای سال 88 با صدای رسا در همه سویش از اسلام و مذهب شیعه عبور کرده بودند.
اما همین سحابی وقتی که سقوط حکومت اسلامی را حس کرد نامه ای اندرزگونه برای ایرانیان خارج از کشور نوشت و در آن نامه آنها را از خشونت و سقوط دادن اسلام بر حذر داشت.
مقاله ی زیر پاسخ اندرز ِ بی مالیات سحابی است.
این نوشته را بخوانید تا مطلبی دیگر در این باره را که پاسخ به دوستانی است که از نوشته کوتاهم قلبشان جریحه دار شده است تقدیم ملت ایران بکنم.
با احترام

آقای سحابی

شما در نامه ی خود که خطاب به ما غربت نشینان بود، همه ی مقدمه چینی ها و اضافه گویی ها و اندرزهای بی مایه و بی مالیات را ردیف کردید تا جلوی سقوط اسلام، مذهب شیعه و همه ی دکانداران خرافه پروری در قدرت، که ملت سرفراز ایران در روز ِ سُفله پرور » عاشورا » از آنها به آهستگی اما با عمق ِ عمیق عبور کردند، را بگیرید.

وگرنه اگر چنین نمی شد و حکومت اسلامی و عمله های ایرانی کش و فرهنگ سوزش دست برتر را می داشتند، دست به سوی ما خارج نشینان دراز نمی کردید تا از خشونت ناکرده، ما را پرهیز بدهید.

چه کسی خشونت می کند و یا خشونت طلب است؟

به گواهی همین هفت ماهه ی مبارزات ِ شکوهمند در سراسر میهن ، ملت بزرگ ایران با همه ی سلایق و عقایدشان دست در دست هم برای ایرانی بدور از حکومت اسلامی و یا هر دینی با درایتی بی همتا و در بهترین شکل ِ ممکن ِ مسالمت، مبارزه شان را متمدنانه پیش برده اند. بدون اینکه از دماغ کسی خون جاری کنند.

و این در حالی است که همین ملت سرفراز ایران با چنین مسالمت بی همتا، ده ها قربانی داده است اما مقابله به مثل نکرده است.

بنابراین آیا بهتر نبود یقه ی حکومت گران و گزمه های آدمخوارش را می گرفتید و حداقل نیشی به آنها می زدید تا ملت ایران برای شما و حرف های شما تره خورد کنند؟

چرا امروز که فروپاشی حکومت اسلامی در همه سویش چشمان عاشقان ِ ایرانی آباد و آزاد را نوازش می دهد، شما سراسیمه به میدان شتافتید تا جلوی طوفان ملت ایران را بگیرید و همچنان این آدمخواران اسلامی را در حکومتشان پا برجا نگه دارید؟

آیا می دانید سی سال همین حکومت اسلامی با شمشیر همین اسلام ِ شما و به کمک های بی دریغ شماها هزاران نفر از ملت ایران را به شکل وحشیانه و بربر منشانه ای بدون هیچ انصاف وُ رحم وُ مروتی گردن زد و خانواده های بیشماری را متلاشی کرد و خون از چشمانشان جاری نمود؟

شما کجا بودید وقتی که دسته دسته از زندانیان بی دفاع را همین آدمخواران اسلامی در تابستان سال 67 گلوله در سینه و قلبشان خالی می کردند؟

کجا بودید وقتی که در خیابانها، گذرگاهها، کوه ها، دشت ها، جنگلها و حتی خانه های مردم، جوانان را به اسم سلطنت طلب، مجاهد، فدایی، توده ای و یا . . . تکه تکه می کردند؟

کجا بودید وقتی امیران و پایوران نظام پادشاهی را به بی رحمانه ترین شکلی پس از شم آجین کردن و پاره پاره نمودن گلوله باران می کردند؟

کجا بودید وقتی در دوران ریاست جمهوری » اصلاحات » دانشجویان معترض را در 18 تیر از ساختمانها با نام » یا زهرا» به پایین می انداختند؟

فراموش نکنید شما در همان آغاز همین حکومت اسلامی عضوی از شورای انقلاب بودید که در کنار آدمخواران دیگر فتوای مرگ را تایید می کردید و یا در بهترین حالت چشمان خودتان را می بستید تا هر چه بیشتر بکشند و اسلام شما پیروز شود.

کارنامه ی شما هر ورقش چنان سیاه است که ورق های خاکستری در آن به چشم نمی آید.

آیا می توانید در کارنامه تان نشان بدهید که در نظام گذشته با خشونت مخالف بودید؟

آیا می توانید نشان دهید که در نظام گذشته تروریستهای آدمکشی چون مجاهدین و فداییان را حمایت نمی کردید؟

شما که امروز در نقش ریش سفید، دلسوزانه از غربت نشینان می خواهید که » خشنوت » را بکار نگیرند ( مقوله ای که در مورد غربت نشینان محلی از اعراب ندارد) آیا می توانید نشان دهید در مقابل کشتار ددمنشانه ی حکومت اسلامی در تابستان سال 67 اعتراض کردید؟

آن اعتراض ِ دیروز پیش کش شما. آیا حاضرید امروز که چند روز دیگر به عمر شما بیشتر باقی نمانده است با صدای بلند آن کشتار وحشیانه ی حکومت اسلامی را محکوم کنید؟

حداقل بهتر بود که شجاعت و انصاف را در این باره از آقای منتظری یاد می گرفتید که در پایانه ی عمرش برگ های خاکستری در کارنامه اش در چهارچوب همان اسلام نه در ایران به جای گذاشت.

نه » پدر» گرامی

شما اگر امروز در این پیرانه سری ایچنین ملتمسانه از غربت نشینان می خواهید که مبارزه را به شکلی کنار بگذارند تا مثلن گزگ دست حکومت اسلامی ندهند، نه به خاطر احترام به غربت نشینان و ملت ایران بلکه برای نجات همین اسلام ِ حکومتی است که اینگونه ناشیانه و یا ساده لوحانه خودتان را بی آبروتر می کنید.

زیرا می دانم درد شما و همه ی یاران شما در جنبش ِ مسلمانان ِ مبارز، نهضت آزادی و کلن ملی-مذهبی ها بیش از هر چیز و هر ارزشی اسلام است.

گواه این گفته ی من خنثا بودن شما در مقابل از بین بردن میراث ملی، وارونه جلوه دادن تاریخ و ویرانی فرهنگ ایرانزمین است که ذره ای از این همه بیداد رفته بر ایران و میراث ِ گرانبهای ایرانی دلتان بدرد نیامد.

ای کاش در این سی سال حرکتی در جهت جدایی دین از دولت می کردید و دین و مذهب را به امر خصوصی مردم ارجاع می دادید. اما شما به عنوان یک فرد «ملی-مذهبی» که معلوم نیست چه صیغه ای است. همواره در جهت بقای دین اسلام و مذهب شیعه به ازای نابودی ایران فعالیت کردید و امروز هم که اسلام شما در خطر است پا برهنه به وسط میدان دویدید تا سقوط اسلام که همانا مرگ عقیدتی شما است، جلوگیری کنید.

و گرنه من شکی ندارم شما آنجاییکه بین دو انتخاب یعنی انتخاب بین ایران و اسلام در یک سر فصل تصمیم گیری قرار بگیرید، ایران را به پای اسلام فدا می کنید.

مگر اینکه شما حتا اگر یکبار هم شده کتبن و شفاهن بطور شفاف در این باره اعلام موضع کنید.

تازه از کی غربت نشینان از نظر شما عزیز شدند و می توانند در فعل و انفعالات درون ایران تاثیر بگذارند؟

شماها همه ی شما از طایفه ی اسلامی گرفته تا قبیله ی ملی-مذهبی همیشه حرفتان مگر این نبوده است که برای مبارزه باید به داخل ایران برگردیم؟

مگر شماها نبودید که در کنفرانس برلین از ما خواستید به ایران برگردیم تا بعدن در » دریای ِ رأفت » اسلامی شما بوسیله ی آدمکشان حکومت اسلامی گردن زده شویم؟

اما از طنز تاریخ، آن کسان که در واقع ناکسان این دوره و زمانه ی بیداد هستند و در برلین گلو پاره می کردند تا همگی مان را به دامان دولت » اصلاحات » به ایران باز گردانند، چندی نگذشت که خودشان و وزیر همین دولت » اصلاحات » به خارج آمدند و با کمک های بیدریغ ِ از ما بهتران بجای مبارزه با حکومت اسلامی در ایران با نیروهای مخالف حکومت اسلامی در خارج از کشور مبارزه می کنند و پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان را دشمن هستند.

و پنهان نمی کنند که می خواهند همین حکومت اسلامی را حفظ کنند و از سقوطش جلوگیری نمایند.

نه » عموجان » ما را به اندرز شما نیازی نیست بهتر است در این پیرانه سری، باقی عمرتان را اگر مانده باشد به ایران بیاندیشید. یعنی بیش از اسلامی بودن، ایرانی باشید و همراه ِ ملت ِ سرفراز ایران با تمامی ِ هستی تان با همین اسلام و مذهبی که ایران را ویران کرد و ایرانی را خوار، به مبارزه برخیزید تا آنها را به جای سزاوارش فروکشید.

به بیان دیگر اگر تا کنون نفهمیدید و یا نخواسته اید بفهمید، از این پس تلاش کنید، درک نمایید که اسلام همواره و همیشه، از آغاز هجوم گراز وارش تا کنون در جهت نابودی ایران و تهی کردن هویت ایرانی به امت اسلامی کوشیده است. پس بر شما است در همین چند روزه ی عمرتان چون یک ایرانی سرفراز بر این دین و مذهب سُفله پرور ِ اسلام و شیعه ی جنایتکار، انسان کش، ویران کننده ی ایران و خوار و ذلیل کننده ی ایرانی، در همه سویش به مبارزه برخیزید تا شاید حتی اگر هم شده یک برگ خاکستری در کارنامه ی شما باقی بگذارید.

برخیزید دیگر وقتی نمانده است و عنقریب است که مرگ به سراغ شما بیاید و جانتان را بگیرد.

آیا دوست دارید هنگامی که مرگ گلویتان را می فشارد به یاد و نام ایران بمیرید یا اسلام؟

به باور من شناختی که از شما و همه ی قبیله ی شما دارم، حتا اگر شما را همین اسلام تکه تکه کند، باز می گویید اسلام. زیرا که ایرانی نیستید و به غلط شناسنامه ایرانی در جیب دارید.

21 دی ماه 1388

نویسنده: احمد پناهنده

a_panahan@yahoo.de


سحابی مرد

1 جون 2011

ما در مرگ هیچ انسانی خوشحال نمی شویم حتا اگر دشمن آب و خاکمان باشد

اما پرسش این است که سحابی وقتی زنده بود چه عملکرد نیکویی برای ایران در تمامیت تاریخی، فرهنگی و تمدنی اش داشت

هیچ

اما برای سربلندی و بالا بردن پرچم اسلام در ایران تا آخرین لحظه ی نفس کشیدن، دمی از تلاش باز نماند

معنی اش این است که چنین آدمی و یا آدم هایی وقتی برای بالا بردن فرهنگ بیگانگی بر فراز فرهنگ ایرانی، حاضر است ایران

را به پای اسلام فدا و قربانی کند. کما اینکه در تمامی فعالیت سیاسی و ایدئولوژی اش کرد، از نظر من از هر بیگانه پست تر و

بی مقدار تر هست و هستند

زیرا بر این باورم هر کسی بخواهد به هر دلیلی در یک تندپیچ تاریخ، بین ایران و اسلام، جانب اسلام را بگیرند، ایرانی نیستند و

هیچ ارزشی برایم ندارند و باور دارم که سحابی و همه ی قبیله ی با اصطلاح ملی- مذهبی از هر بیگانه، بیگانه تر و از هر

دشمن فرهنگی، تاریخی و تمدنی ایران، دشمن تر هستند

احمد پناهنده