جشن ِ شاداب ِ اردیبهشتگان شاد باد

21 آوریل 2011

اردیبهشت ِ شیراز

در آغاز ِ این جُستار مایل هستم ترانه ی بی همتای گل ِ پامچال، با صدای دلنشین بانوی ارجمند خانم شیلا نهرور را به همه ی عاشقان فرهنگ ایرانزمین و بویژه گیلان عزیزم تقدیم کنم.

آنگاه پس از شنیدن این ترانه ی دل انگیر بهاری، جُستار اردیبهشتگان ِ شاداب را در لذتی کامروا در خود گل افشان به جشن می نشینیم و سپس نسیم نفس ِ بهار شیراز را با تمامی عطر گلهایش با نشاطی شور انگیر در جان و دلمان گلاب باران می کنیم.

 http://www.youtube.com/watch?v=k4KQAWBRT9s

«به خشنودی اهورا مزدا، راستی بهترین نیکی است، خرسندی است.«

» منش یا اندیشه ی نیک ( وهومن )، راستی، داد و قانون اشا رشته های ناگسستنی هستند که بخش های گات ها را به هم پیوند می دهند.

اندیشه ی نیک و خرد ( وهومن یا بهمن )، راستی، و داد و قانون ( اشا وهیشتا یا اردیبهشت )، نیروی پسندیده اهورایی ( خشترا یا شهریور )، مهر و مدارایی افزاینده ( سپنتا آرمیتی یا سپندار مزد ) پایه های دین زرتشتی است که انسان را به خود شناسی و رسایی ( ه-اُروتات یا خرداد ) و جاودانی ( امرتات یا امرداد ) می رساند.»(1)

نیاکان ِ باستانی و زرتشتی مان، افزون بر جشن های ِ سالاری چون نوروز، سیزده بدر، یلدا ( شب ِ چله )، سده و چهارشنبه سوری، در هرماه آن روزی که با نام ِ ماه همنام می شد، جشن می گرفتند و به شادی و شادمانی در سروری بی همتا مشغول می شدند. و جشن ِ اردیبهشتگان، دومین جشن ِ ماهانه ی نیاکانمان است، که در روز سوم ِ اردیبهشت ماه ِ زرتشتی برگزار می شده است.

ولی امروز این جشن نه در سوم، بلکه در دوم اردیبهشت ماه برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ برگزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل جشن اردیبهشتگان، نسبت به سال شمار دیروز، یک روز جلوتر، یعنی دوم* اردیبهشت ماه برگزار می شود که این روز منطق با روز سوم اردیبهشت ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.

دیروز اولین جشن ماهانه را با نام فروردینگان در 19 فروردین جشن گرفتیم و امروز به پیشواز جشن اردیبهشتگان می رویم که ماهی است سراسر شاداب و پر تراوت.

ماه نشاط طبیعت سبز در آینه ی چشمان ِ بی قرار

ماه شُر شُر ِ رقص ِ بی تاب ِ جویبار

ماه لبخند گل در لاله زار

ماه شقایق ِ بی تاب در چمنزار

ماه خروش جریان ِ آب ِ چشمه سار

ماه آواز ِ پر غرور آبشار

ماه نغمه ی دلنشین ِ بلبل  در گلزار

ماه عطر و نسیم ِ جنگل در کوهسار

ماه ِ شبنم ِ زلال ِ نشسته بر برگ ِ شاخسار

ماه ِ ماهتاب در شب های پر ستاره ی بیدار

ماه دیدار یار در باغ پر درخت انار

ماه عید گل و بلبل و سنبل بر بستر ِ سبزه زار

ماه ِ  پر عطر وُ گل ِ شهر ِ شور و شعر و شراب ِ شیراز ِ شکر بار

عکس از وبلاگ میرا !

در اوستا سومین یشت به نام امشاسبند اردیبهشت است.

امشاسبند اردیبهشت نماینده ی قانون و داد و راستی و درستی در جهان و همچنین ایزد آتش و نور است.

از این جهت این امشاسبند نماد پاکی و راستی و درستی است.

ابوریحان می نویسد:

» ارديبهشت ماه؛روز سوم آن اردیبهشت است و آن عيدی است که ارديبهشتگان نام دارد برای اينکه هر دو نام با هم متفق شده.اردیبهشت به معنی بهترين راستی است ؛بعضی گفته اند بمعنای منتهای خير و خوبی است . ارديبهشت فرشته آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين کار موکل کرده و نيز ماموريت داده است علل و امراض را بياری ادويه و اغذيه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تميز دهد .«

آتش، در پندار ِ نیاکان ِ زرتشتی مان، نماد ِ روشنایی، نور و انرژی در میان ِ عناصر ِ چهادگانه، از ویژگی و احترام ِ خاصی برخودار بوده است. بطوریکه چنین ویژگی و احترام، نسبت به عنصر ِ آتش سبب شد که غرض ورزان و تنگ نظران، نیاکان ِ زرتشتی مان را آتش پرست بین عوام نمایش دهند.

در حالی که چنین نیست بلکه عنصر ِ آتش، سرچشمه ی نور و روشنایی است و نور از صفات ِ ویژه ی اهورامزدا است و چون نور در همه جا هست، در آنجا اهورامزدا حضور دارد و به همین مناسبت نیاکان ِ زرتشتی ِ ما، نسبت به نور و آتش، احترامی  ویژه، ادا می کردند و آن را گرامی می داشتند. بطوریکه این آتش ِ اهورایی را آنچنان پاسبانی می کردند که هر گز خاموش نگردد.

در اردیبهشتگان نیاکانمان و امروز زرتشتیان، لباس سفید که مظهر پاکی است به تن می کردند و می کنند و به آتشکده می رفتند و می روند و اهورا مزدا را نیایش می کردند و می کنند و سرود آتش را می خواندند و می خوانند.

 نیایش آتش:

درود بر تو ای آتش!
ای برترین آفریدهء سزاوار ستایش اهورا مزدا!
به خشنودی اهورا مزدا، راستی بهترین نیکی است، خرسندی است.
خرسندی برای کسی که راستی را برای بهترین راستی بخواهد (3 بار)
بر می گزینم که مزدا پرست زرتشتی باشم و خدایان پنداری را زدوده، تنها به اهورا باور داشته باشم.
به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد!
افروخته باش در این خانه!
پیوسته افروخته باش در این خانه! فروزان باش در این خانه! تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه!
به من ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! آسایش آسان! پناه آسان! آسایش فراوان!
فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مراوده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند.
راستی بهترین نیکی است، خرسندی است.
خرسندی برای کسی که راستی را برای بهترین راستی بخواهد (3 بار)
(2)

خلف تبریزی در برهان قاطع می نویسد:

فصل بها» در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن وبه جنگ و کارزار شدن، و معنی ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد (این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را در آغاز آورده است)، چه ارد به معنی شبیه و مانند آمده است و چوناین ماه وسط ر است و نباتات در غایت نشو و نما و گل­ها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند.«

* دلیل اینکه جشن اردیبهشتگان را در دوم اردیبهشت سالشمار امروز ذکر کردم این است که ادامه دهندگان راستین نیاکانمان این جشن را در همین روز برگزار می کنند.

امروز آن دسته از صاحب نظران و اندیشمندان و محققان که همان روز برگزاری جشن ها در سالشمار باستانی را بدون تغییر در سالشمار کنونی می پذیرند، لازم است پاسخ دهند چطور ممکن است تغییر سالشمار باستانی به امروزی را بپذیرند. اما تغییر روزهای جشن باستانی به امروز را نه؟

فراموش نکنیم که در گذشته هر روز از ماه در نزد نیاکانمان، نامی داشت. بنابراین با تغییر سال شمار باستانی به امروزی، دیگر اردیبهشت روز از ماه اردیبهشت در زمان باستان که در روز سوم اریبهشت بود، امروز دیگر سوم نیست بلکه دوم است.

از طرف دیگر معیار حقانیت و حقیقت برگزاری این جشن ها را باید در نزد کسانی جست که به حق پاسدار میراث کهن و نگهبان راستین دین زرتشتی هستند.

شادی و شادابی و راستی و درستی در جشن اردیبهشتگان، بر همه ی ملت ایران خجسته باد

 

(1)  برگرفته از کتاب دیدی نو از دین کهن اثر دکتر فرهنگ مهر صفحه ی 206

(2)  بر گرفته از مقاله » جشن آتش ِ» دوست ارجمند و دانشمندم آقای دکتر تورج پارسی

http://www.apanahan.blogspot.com

a_panahan@yahoo.de

 

 


انتظارات ِ غیر واقعی از شاهزاده رضا پهلوی

18 آوریل 2011

طرح دو موضوع و نقدی بر آنها

 

1

این روزها هرگاه کسی که دلش به هر دلیلی تنگ می شود و یا چون نمی تواند شرایط سیاسی روز را تحلیل و فهم و هضم کند، درون غیر منسجم و افکار پریشان خودش را بر سر و روی شاهزاده رضا پهلوی تکرگ می بارد.

نمونه ی این حملات غیر اخلاقی و صد البته از روی جهل و نادانی و بیرون دادن عقده های واپسمانده و غیر انسانی درونی شان بر سر و روی شاهزاده رضا پهلوی هنگامی است که ایشان از جایگاه سنبل بی بدیل ایران و ایرانی و وارث 2500 اندی سال تاریخ پادشاهی در ایران، حمله ی ناجوانمردانه، ضد انسانی و ضد ایرانی دولت و ارتش عراق علیه اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف را بطور شفاف محکوم کرده اند، بدون اینکه در این موضع گیری انسانی و ایرانی، عملکرد رهبری سازمان را در عرصه های تاکتیک و استراتژیک، در نظر بگیرند.

بلکه آنچه برای شاهزاده در جایگاه وارث پادشاهی و شخصیت بی همتای فرا سازمانی و حزبی اهمیت داشت و دارد این است که بدور از هر گونه گرایش جانبدارانه، از حقوق انسانی بویژه ایرانی و منافع و مصالح ایران در چهارچوب ارضی و آبی اش دفاع بکنند.

و شگفتا در این میان، بسیاری از کسانی که مخالفت خودشان را علیه این موضع انسانی شاهزاده رضا پهلوی ابراز داشتند، خودشان را هوادار نظام پادشاهی و در راسش هوادار شاهزاده رضا پهلوی می پندارند.

از نظر اینها گویی شاهزاده رضا پهلوی عضو حزب یا لیدر حزبی است و باید در موضع گیریهایشان سود و زیان حربی اش را مد نظر قرار دهند.

اما نمی دانند و یا به این درک نرسیده اند که شاهزاده رضا پهلوی شخصیتی است فرا حزبی و فرا ایدئولوژی که چشم بیدار و نگهبان و حافظ ایران در تمامیتش و سمبل اتحاد همه ی ایرانیان در سراسر گیتی است.

اگر امروز ایشان کشتار وحشیانه و ضد انسانی دولت و ارتش عراق، علیه ی اعضای بی دفاع و محصور شده ی  سازمان مجاهدین در اردوگاه اشرف را محکوم می کنند، در واقع از شرافت ایرانی که امروز به هر دلیلی اسیر خودخواهی های رهبرانشان واقع شده اند، دفاع می کنند.

فراموش نکنیم که اعضای سازمان مجاهدین بیش از اینکه مجاهد باشند و یا هر نامی که دوست دارند بر خود نهند، ایرانی هستند. و ما ایرانیان بطور عام و شاهزاده بطور خاص برای حفظ کرامت انسانی ی ایرانیان باید نگذاریم کوچکترین تجاوزی به مال و جان و حتا ایده و نگاه هر ایرانی به آینده بشود.

و شادا که شاهزاده رضا پهلوی اولین شخصیتی بودند که با درایت تمام عیار این حمله ی ناجوانمردانه و بربر منشانه ی دولت و ارتش عراق، به حریم و جان ایرانیان در اردوگاه اشرف را به موقع محکوم کردند.

و در پرتو این موضع گیری درخشان شاهزاده بوده است که سیل اطلاعیه ها و بیانیه های ِ محکومیت دولت و ارتش عراق توسط سازمانها، احزاب و شخصتیهای سیاسی و فرهنگی و حمایت از جان ایرانیان در اردوگاه اشرف در سراسر جهان انتشار یافت، دولت و ارتش عراق را رسوا کرد و در وجدانهای بشریت، این حرکت ضد انسانی به عنوان جنایت علیه بشریت تثبیت شد.

و مطمئن باشیم که اگر شاهزاده رضا پهلوی در این باره پیشقدم نمی شدند این انعکاس محکومیت دولت و ارتش عراق اینگونه فرا گیر نمی توانست باز تاب داشته باشد.

معنی اش این است که در سرفصل ها و تند پیچ های اجتماعی و سیاسی، همه ی نگاه ها به طرف شاهزاده رضا پهلوی دوخته می شود که سود و زیان ایران و ایرانی را چگونه تشخیص می دهند. و این خود دستاورد بسیار بزرگی است که نیروهای مخالف نظام پادشاهی در این بزنگاه ها خودشان را با شاهزاده هماهنگ می کنند.

بنا براین از کسانی که خود را هواداران نظام پادشاهی و شاهزاده رضا پهلوی می پندارند، انتظار این بود که این موضع شاهزاده را حمایت می کردند نه اینکه کینه های درون خودشان علیه سازمان مجاهدین را از شاهزاده طلب می کردند تا ایشان را در حد قد و قامت خودشان پایین بکشند و مثل خودشان ایرانیان را به خودی و غیر خودی تقسیم کنند.

معنی اش این است که اگر هوادار نظام پادشاهی هستیم بایستی از این پس هر جا که خون ایرانی بر زمین ریخته می شود و یا به حقوقش تجاوز می شود همگام و همراه با شاهزاده از کرامت انسانی و ایرانی دفاع کنیم.

یعنی بهتر است در این گونه مواقع عقده های درونی و یا خواسته های غیر انسانی و غیر اخلاقی خود را از شاهزاده مطالبه نکنیم و اگر حرفی برای گفتن داریم با نام خود و بطور مستقل در معرض نگاه عمومی بگذاریم.

پیشاپیش بگویم که مبادا رهبری مجاهدین چنین بپندارند که اینگونه حمایت ها در واقع حمایت از نگاه و عملکرد بغایت ضد انسانی و ضد ایرانی ها آنها است. خیر

اینگونه موضع گیری در واقع حمایت از کرامت انسانی و ایرانی، حقوق ضایع شده ی ایرانیان در اردودگاه اشرف است که بی سلاح و بی پناه اینچنین مورد هجوم بربر منشانه دولت و ارتش عراق قرار می گیرند اما رهبری سازمان هیچ راه حلی برای خروج از دامگاه مرگ و نجات جان این انسانهای ایرانی جستجو نمی کند.

 

***

2

مورد دیگر این است که تازگی کسانی پیدا شدند و به عبارتی خوابنما شدند که می پندارند، از بطن مادر ناسیونالیست متولد شدند و امروز ناسیونالیست واقعی خودشان هستند.

اما اگر پرونده شان را ورق بزنیم و تماسها و نشست و برخاست ها و فالوده خوردنهای آنها را با نیروهای ضد چهارچوب ارضی و به عبارت دیگر با سازمانهای ضد ایران و ایرانی مورد توجه قرار بدهیم، متوجه می شویم که این کسان از چند کیلومتری بوی ضد ایرانی و ضد چهار چوب ارضی و آبی ایران می دهند.

حال چنین کسان هر بار برای تضیف اعتماد ملت ایران به نظام پادشاهی و شخص شاهزاده رضا پهلوی، تراوشات مغز علیل و نگاه پریشان خویش را قلمی می کنند تا از این طریق توجه عده ای چون خودشان را جلب کنند.

این قلم در یک نوشته ای تحت عنوان » نقد یک نگاه پریشان » ماهیت اینگونه افراد را به خوبی بر روی ملت ایران پنجره گشوده بود اما این کسان با حمایت ظاهری از ایرانگرای بزرگ، داریوش همایون، در واقع مخالف و ضد نگاه ایشان به آینده ی ایران سعی کردند با حمله و هجوم به اعضای حزب مشروطه ایران پایه های استراتژیک و باورشان را به آینده ی پادشاهی سست کنند که هر بار با پاسخ و گوشمالی داریوش همایون در متمدنانه کلام و ادبیاتی روبرو شدند.

بهانه چه بود؟

بهانه آنها این بود که شاهزاده رضا پهلوی با حزب دموکرات کردستان و یا کردهای بخش شمال آمریکا نشست و برخاست می کنند و چون آنها یک ایران یکپارچه را نمی پذیرند پس شاهزاده به شکلی به چهار چوب ارضی ایران اهمیت نمی دهد و از هم اکنون به آنها برای جلب شان برای اتحاد، باج می دهند.

و یا تازگی شاهزاده را متهم می کنند که از کنگره ی سبز حمایت کرده اند و بعد نتیجه می گیرند چنین حمایتی از کنگره،  جنبش سبز راه امید موسوی و کروبی را تضعیف می کند.

نگاه و اتهامی بسیار سخیف که فقط می تواند از اذهان بیمار و علیل سیاسی، چون این کسان تراوش کند.

گویی شاهزاده رضا پهلوی عضو حزب و یا سازمان سیاسی است که در برخورد با نیروهای ایران و ایرانی سود و زیان حزبی یا سازمانی اش را بیش از هر موضوعی مورد توجه قرار می دهد.

ای کاش می دانستند که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان شخصیتی فرا سازمانی، فرا حزبی و ایدئولوژی، امروز و حتا فردا سمبل اتحاد همه ی نیروها با هر گرایشی در چهارچوب ارضی ایران هستند و خواهند بود و هر جا که لازم باشد برای نزدیک کردن این نیروها با گرایشات مختلف، نشست و برخاست می کنند و هر جا هم اگر لازم ببینند از اتحاد گروه ها جهت زمین زدن حکومت اسلامی حمایت می کنند. عملی که از آغاز مبارزه شان تا کنون بدون کوچکترین  درنگی انجام دادند و می دهند.

بهتر است این کسان به جای حمله و هجوم دیوانه وار و جاهلانه به شاهزاده رضا پهلوی به اطراف خودشان بنگرند تا بفهمند که دوستان امروزی شان فقط توده ای ها هستند و باز تو ده ای.

گواه این سخنم بزرگداشت داریوش همایون است که این کسان برای مشروعیت بخشیدن به خودشان زیر نام داریوش همایون انجام دادند و یک قلم همه ی افراد شرکت کننده و سخنرانانش با کوچکترین استثناها همه شان توده ای متصل یا توده ای منفصل و یا توده ای صفت بودند.

حال این کسان بر شاهزاده ایراد می گیرند که چرا با فلان گروه نشسته است و یا از فلان اتحاد حمایت کرده است.

و دریغ و دردا اگراین کسان از کمترین شعوری برخوردار بودند که می دانم برخوردار نیستند باید حداقل از مکتب داریوش همایون عزیز می آموختند که آینده ی ایران را در گرو نظام پادشاهی و شخص شاهزاده رضا پهلوی می دیدند نه تضعیف کردن آن و شخص شاهزاده.

و خوشا که تاریخ برای این کسان قضاوت خودش را کرده است که  در این بیت چنین کسانی را جار با صدای رسا می زند.

ذات بد نیکو نگردد آنکه بنیادش بد است

و یا در ضرب المثل عامیانه گفته می شود » دم سگ را صد سال توی یک غالب گذاشتند تا راست گردد. اما وقتی بعد از صد سال بیرونش آوردند دیدند باز حلقه شده است و یا راست نیست.»

در اینجا بیش از این قلمم را را برای این کسان خسته نمی کنم چون ارزشی از نظر نگاه امروزی و این قلم ندارند.

 

a_panahan@yahoo.de

 


درود بر انسانیت ننگ بر بربریت

8 آوریل 2011

 

حمله ی وحشیانه و ضد انسانی دولت و ارتش عراق را که هم سو با جانیان حکومت ایرانی کش اسلامی در ایران هستند، قوین و شدیدن محکوم می کنم و در این جنایت بربر منشانه ی دولت و ارتش عراق، مسئولیت آقای اوباما و خانم هیلاری کلینتون را نسبت به تعهدات آمریکا به حفاظت از جان ساکنین اردوگاه اشرف را گوشزد می کنم
به سهم خودم از همه ی وجدانهای بیدار جهانی و بوِیژه ایرانی تقاضا می کنم که چشمان خود را بر این جنایت ضد بشری نبندند و صدای اعتراض خودشان را با صدای رسا بلند کنند

***

با اینکه درد کشیده، آسیب دیده و جوانی برباد داده ی سازمان مجاهدین هستم. اما بدور از هر گونه کینه و حس انتقام جویی و یا ابراز خوشحالی بر این وضعیت و شرایط دشوار و مرگبار ِ اعضای سازمان که همگی ایرانی هستند، جنایت و شقاوت ِ وحشیانه و بربر منشانه ی دولت و ارتش عراق را محکوم می کنم.

به سهم خود از مجامع حقوق بشری و دبیر کل سازمان ملل متحد و بویژه از رئیس جمهور ایالات متحده ی آمریکا  خاضعانه تقاضا می کنم که چشمان خود را بر این وحشی گری ِ دولت و ارتش عراق نبندند بلکه بی هیچ درنگی هجوم ددمنشانه ی دولت عراق را مانع شوند تا ساکنین اردوگاه اشرف با رایزنی ِ همه ی ملل آزاد ِ جهان بتوانند جایگاه امن خود را در این کره ی خاکی جستجو کنند.

آقای اوباما باید در خاطر داشته باشند که طبق توافقی که بین ارتش آمریکا در جنگ علیه عراق در زمان ریاست جمهوری جورج بوش با ساکنین اردوگاه اشرف بسته شده بود، ارتش آمریکا متعهد شده بود تا روشن شدن وضعیت ساکنین ِ اردوگاه اشرف، از آنها حفاظت کند.

بر نیروهای آزادیخواه ایران است که بدور از هر گونه اختلاف گروهی و ایدئولوژیک با سازمان مجاهدین خلق، از انسانیت دفاع کنند و حمله ی وحشیانه ی دولت و ارتش عراق را محکوم نمایند.

پر واضح است که این حرکت دولت عراق در این شرایط هدیه ای است به حکومت اسلامی به رهبری خامنه ای که این روزها ناقوس مرگ، در تمامیتش به گوش جهان رسیده است.

همچنین ترفندی است تا شاید بتواند افکار ملت شریف ایران و ملل آزاده ی جهان را از جنایات حکومت اسلامی بر گیرد و به سمت اردوگاه اشرف منحرف کند.

فراموش نکنیم که ساکنین اشرف با هر مرامی که دارند که شاید من و شما را خوش نیاید اما باید بدانیم که همگی شان تا بن استخوان مخالف و ضد این حکومت اسلامی در ایران هستند و جان و جهانشان را در این راه مایه گذاشتند.

بر ماست که بدور از هر گونه کینه ورزی و دامن زدن اختلاف بین خود، ضمن محکوم کردن حرکت وحشیانه ی دولت و ارتش عراق همراه با ملت سرفراز ایران سراسر جهان را به جشن ِ سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل کنیم و نگذاریم افکار جهانی به دلخواه حکومت اسلامی و دولت عراق منحرف گردد.

چنین باد

 


فروردینگان شاد باد

6 آوریل 2011

فروردینگان نام جشنی است از جشنهای ِ ماهانه که در آن، نام روز با نام ماه، همنام می گردد و چون همنام می گردد، پس، آنروز جشن است.

فروردینگان اولین جشن ماهانه ی سال است که در آغاز بهار و پس از نوروز، نوروز بزرگ و سیزده بدر برگزار می شود. زیرا فروردین روز از ماه فروردین است.

این جشن در ماهی که سراسرش جشن است، در اوج شادی ِ مردمان ِ پهنه ی ایرانزمین به لحاظ جغرافیایی و پهنه ی فرهنگ ِ ایرانی، در شادمانی ِ طبیعت، در بهار ِ شکوفه باران، به یاد ِ رفتگان و نشاط ِ روان آنها، بر بستری از پاکیزه گی و با بوی خوش عود و کندر در آتش، برگزار می شده و هم اکنون می شود.

گویی شادی و شادمانی از ویژه گیهای ذاتی ِ نیاکانمان بوده که غم را در سرای شان، هرگز مکانی نبوده است.

حتی در همین جشن فروردینگان یا جشن فرودُگ ها، آنها را غم همراه نبوده و نیست. بلکه صحنه آرایی می کردند و می کنند تا آنانیکه زنده هستند به شادمانی بپردازند و در این شادمانی ِ بهاری، روان ِ رفتگان را با دود کردن چوب ِ معطر و آتش افروختن، به خانه های خویشان فرا خوانند تا در بهار ِ شکوفه زار، در جمع ِ شادمان ِ خویشان و زنده گان، شاد گردند.

این جشن با همه ی کهنسالی و نیز بارها و همواره با هجوم پیاپی بیگانه گان ِ ضد شادی و شادمانی، تا کنون به همت ِ همت مداران و ادامه دهندگان راستین نیاکانمان از هر غبار ِ فراموشی بیرون کشیده شده و  در جای جای ِ جان ِ جهان ِ ایرانزمین و در سر زمین قلوب ایرانیان، پاک و منزه به امروزیان سپرده شده است تا هر چه بالا بلندتر و زلال و شفافتر، بر بام ِ ایرانزمین در همه سو جشن گرفته شود.

برماست که امروزه، چنین جشن و جشن هایی در این ردیف را بدور از هیاهوی ِ غوغا سالاران و واداده گان، که واگویی و برگزاری ِ چنین جشن هایی را توهین به حافظه تاریخی قلمداد می کنند، هر چه با شکوه تر و هر بار پر رونق تر برگزار کنیم.

و راستی » چه عبث گفتار، زشت پندار و قبیح کرداری است که کسانی پیدا می شوند که تکرار و واگویی ِ این اعیاد و جشنها را توهین به حافظه تاریخ برداشت می کنند اما نمی دانند که هر عید باز گشتی است به اصل ِ خویش اما نه در جا زدن در گذشته بلکه در مداری والاتر و بالا بلندتر و نزدیک شدن به منتهای ِ انتهای ی یگانگی ِ خویشتن.»

آری:

در بهار قرار براین است که همه چیز از نو آغاز گردد و تازه شود و تازه تر گردد.

تازه شدنی جدید در کسوت ِ تولدی نو در همه سو و دید و باز دید ِ همگانی در هر سرای و هر مکان، حتی دعوت و بازدید از روان های رفتگان.

به همین منظور است که باور مندان ِ چنین جشنی، برای دعوت و پیشواز  از روان های پاک ِ خویشان، خانه ها شان را از هر غباری پاکیزه می کنند و با آتش افروختن و بوی خوش پراکندن، روان ها را ستایش می کنند.

معنای فروردین، فروهر و یا فروهر ها و ماه فروردین در واقع ماه فروهرها است و جشن ِ فروردینگان برای شادی و نشاط فروهرها برگزار می شود.

اینکه می گوییم برای شادی و نشاط ِ فروهرها چنین جشنی برگزار می کردند، معنی اش این است که نیاکان ِ زرتشتی مان، غم و ناله و شیون و زاری را بیگانه بودند. از این جهت به جای گریه و زاری بر مزارشان، سفره ی جشن می گستردند و امروز می گسترانند و شادمانی می کردند و امروز می کنند.

بهار با همه ی زیبایی و شکفته گی اش با ماه فروردین که ماه فروهرها و یا روان های پاک است، آغاز می شود و روزی نو از سال ِ نو را با جشنی فراگیر در همه سوی ِ فلات ایران، کران تا کران و در بی کران سرای ایرانزمین، بنام نوروز آغاز می کند تا باشادمانی و نشاط به استقبال جشن بزرگتری بنام نوروز بزرگ برویم که ابر مرد ِ تاریخ  ِ ایرانزمین و مبلغ اندیشه ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک، دیده به این هستی باز می کند.

در همین اوج شادمانی و سرور بسر می بریم که جشن ِ سبز ِ سیزده بدر از راه می رسد و با عشقی بی همتا برای بیرون کردن ِ هر آنچه که نامش غم است، به صحرا و چمن زار آغوش می گشایم و کوهسار و چشمه سار را تراوت می چینیم و در کنار جویبار، زیبایی طبیعت را می نوشیم و شاداب می گردیم.

در حال و هوای جشن ِ تراوت باران ِ سبز ِ سیزده بدر بسر می بریم که با شادی و نشاطی بی همتا، نشمینگا همان را از هر غباری پاک می کنیم و با آتش افروختن و دود کردن چوب های معطر، آمدن ِ روان گذشته گانمان را به انتظار می نشینیم تا شادی و نشاط مان را با آنها تقسیم کنیم.

چنین است که در فروردین ماه جشن روان و یا فرودُگ را به یاد همه ی روانان برگزار می کنیم.

هر چند پنج روز آخر هر سال به فروهر ِ درگذشگان اختصاص دارد اما فروردین روز ار ماه فروردین، جشن روان و یا فرودُگ است که در سراسر ِ کهن دیار ِ ایران ِ باستان برگزار می شده و امروز زرتشتیان در چنین روزی را بر مزار ِ درگذشتگان ( در تهران در قصر فیروزه ) گرد هم جمع می شوند و موبدان با لباس سفید اوستا می خوانند و برای شادی و شادمانی ِ روان در گذشتگان، عود و کندر در آتش می سوزانند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک* سر مزارشان می گذارند.

زیرا نیاکان ِ زرتشتی مان را باور بر این بود:

» که همه ی آفریدگان، نخست به صورت فره وشی بودند.

فره وشی گوهری مینوی است که از نوع گوهر اهورایی است – گوهری که اهورامزدا هم از آن است. سپس این فره وشی ها شکل مادی به خود می گیرند. پس از درگذشت آدمی تصویر مادی یا فلکی ِ فره وشی باقی می ماند . به جهان فره وشی برمی گردد.» (1)

فروردینگان ِ شادمان ِ همه ی روان های ِ درگذشتگان شاد باد

(1) بر گرفته از کتاب دیدی نو از دینی کهن اثر دکتر فرهنگ مهر، چاپ دوم، سال 1375 صفحه ی 194

* لرک مخلوطی از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، انجیر خشک، خرما، توت و برگهاست.