یک طنز ِ ناب

حکایات شیخ بانوی نیمه شب

باری یاران من، دفتر ثانی از کتاب » حکایات شیخ بانوی نیمه شب نیشابوری کجاوه ای طبری توسی» را که به قلم قدر قدرت شاگرد ارشدشان » محمد حسام ابن جرجانی طبری رومی»  کتابت شدندی را از برای شما آغازیدن گرفتندی.

روایت است که روزی حکیم در حلقه مریدان و یاران از خود بیخود گشته و در عواملات لاهوتی خویش غوطه ور بودندی و مریدان پرسش کردندی و حکیم در حالت لاهوتی رموز هستی را فاش نمودندی و پرده اسرار دریدندی.

زین حلقه ای که به دور شیخ جلوس کرده و در حالت بودندی متفکری پرسشی بکردندی بس هولناک!

روایت است که پرسنده از مریدان اعظم شیخ بودندی و سوال وی چنین بودندی :

یا شیخ علت چه بودندی که شیوخ شهره همه از جماعت ذکور بودندی؟

چرا نسوان در طریقت سلوک و شریعت ملکوت کمتر از قلیل باشندی؟

پرسش که به اینجا رسیدندی شیخ چنان آه و ناله ای از جگر پاره پاره خویش بر آورد که یاران متاثرانه گریستندی.

مریدان وی از فضولی بترکیدندی که این پرسش از چه روی اینچنین سهمناک بودندی که انقلابی بر حکیم عارض گشتندی؟

روایت است که حکیم ساعتها بی وقفه گریستندی و مریدان در حالت شگفت به تماشای شیخ میخکوب بودندی.

حکیم آرام گرفتندی و به پرسش جوانک متفکر چنین پاسخ گفتندی :

ای جوان داغ دل حکیم را احیا نمودندی حال پاسخ را بشنو که بسا پاسخ در گزندگی از پرسش سَر است!

علتها و علت العللها زین بابت بسیارندی تنها چند رموز را که تاب شنیدن داری از برای تو فاش خواهم ساخت.

علت العلل نخست عزت نفس  زیر خط فقر جماعت نسوان باشندی که همیشه بر مردان تکیه زنندی و علت العلل ثانی از ضعف همت و هدف ایشان باشندی که چون به رفت و روب منزل و کهنه شوری کودکان مشغول باشندی راضی و خوشبخت بودندی.

برای ایشان همین بس که مردان وی را خوشبخت گردانیدندی و اگر مردان نسوان خویش را بدبخت بکردندی ایشان بیشتر احساس خوشبختی بکردندی زیرا تفکر ایشان بر این بودندی که برای خوشبخت کردن شوی شان حکما باید خویش را بدبخت گردانیدندی!

مریدی که سوال از جانب او بودندی بفرمود :

یا شیخ پس کذب است که زنان ناقص العقلندی و مردان از ایشان سر ؟

شیخ خمی بر ابرو روا داشتندی و با عتاب بفرمودندی :

حکما که کذب است چه بسا نیوتونها و انیشتینهای بسیاری که در طول تاریخ در منزل شوی شان تمام عمر خویش وقف سابیدن و روبیدن و بالیدن کودکان کردندی که من و تو و صد نسل قبل حتی نام ایشان را بر زبان جاری نکردندی.

مریدان گریه ها سر دادندی و صفحات کتب تاریخ را آب ببردندی.

مرید پرسنده دوباره پیش آمده بفرمود :

شیخا میفرمایید زین میان تقصیر با کدامین است؟ ذکور یا نسوان؟

شیخ بفرمودندی : هر دو

نسوان مقصرند زیرا نسبت زیر بر آنان حاکم باشندی .

شیخ برخواستندی و با نقوش زیبا بر وایت برد چنین فرمولی بنگاشتندی :

نسبت بین دختر و عزت نفس برابر است با نسبت بین دختر و تعدد خواستگاران وی

و شیخ ادامه دادندی :

تا زمانی که این نسبت در بین نسوان برقرار باشندی ایشان همچنان در پشت درهای معرفت باقی خواهند بودندی.

و جماعت ذکور نیز تقصیر کارندی زیرا ایشان تاثیری بس شگرف در ضمیر همسران خود داشتندی که خود از آن بیخبر بودندی و زین سبب به قدر کفایت در نحوه گفتار و کردار خویش با نسوان دقیق نبودندی و این امر عزت نفس نسوان را به زیر زمین خط فقر کشانیدندی.

مریدان در سکوتی ژرف به تعمق بودندی که حکیم از جوانک سوال کننده بپرسیدندی :

چنین پرسشی از چه روی در باطن تو ریشه دواندندی؟

جوانک سر به زیر افکنده همچون لبو شدندی و حکیم روشن بین وی تا ته فرحزاد برفتندی و بفرمودندی :

هان دریافتیم

حکما تو را دخترکی سَر و سرّ بسیار باشندی و چون بدیدندی که ایشان در خر کردن ذکور و تیغ زدن ایشان استادی یکه تاز باشندی از برای تو سوالی شکل گرفتندی که چرا اینهمه هوش و زیرکی در ره نیک خرج نکردندی؟

مرید خجالت زده آرام بفرمودندی :

به خدای جهانیان قسم که جز این نبودندی.

شیخ تبسمی نمکین بر لب روا داشته بفرمودندی :

نسوان همیشه مبدا سوالات ذکور بودندی چه بسا که ژرفترین سوالات هستی توسط نسوان بر شیوخ عارض گشتندی.

برگرفته از وبلاگ بانوی نیمه شب

http://www.midnight-lady.blogfa.com/

a_panahan@yahoo.de

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: