چرا پادشاهی

پاسخ به چند پرسش

نوشته های این قلم در باره ی » جمهوری ایرانی » و بیگانه تلقی کردن اسلام و دشمنی تاریخی اش با ایران و ایرانی سبب شد که ایمیل هایی چندی دریافت کند که چرا می گوید » جمهوری ایرانی » همان نظام پادشاهی است و یا چرا  اسلام را بیگانه می پندارد؟

بعضی هم در کنار پرسش های بالا سئوال کردند که چرا اینقدر روی پادشاهی تکیه می کنم، در حالی که مردم ایران در انقلاب 57 از پادشاهی عبور کردند و جمهوری اسلامی را برگزیدند؟

در این نوشته سعی می کنم با دلایلی که حکایت از تاریخ ما می کند، در چهارچوب ایران گرایی به پرسش های طرح شده پاسخ بگویم.

البته کسانی که غرض و مرض نداشتند و ندارند با خواندن نوشته هایم پاسخ خودشان را دریافت کردند و می کنند. چون این قلم به صراحت و با زبان همه کس فهم ادله ی کافی برای نظراتش آورده است.

اما چون بسیارانی از این کسان بسان پدران ایدئولوژیک شان دوست ندارند بدانند و یا بفهمند، هر بار چنین پرسش ها را به شکلی دیگر به عنوان پز ِ روشنفکری مطرح می کنند. چرا که مایل نیستند از قالب و یا پوسته ی بیگانه پرستی خودشان خارج شوند و هر بار برای دلجویی از بیگانه پرستان و نگاه بیگانه ی خود نسبت به ایران و تاریخ و فرهنگ ایران به تئوریهایی متوسل می شوند که هر چه بیشتر مهر بیگانه پرستی را بر پیشانی شان برجسته تر نمایان می کند.

حال با این مقدمه می پردازم به پاسخ پرسش ها.

پرسش عمده ی این کسان بیشتر با ادبیات گوناگون حول این محور چرخ می زند که چرا می گویم » جمهوری ایرانی » همان نظام پادشاهی است؟

و یا هموطنی از طیف نه ملی البته مذهبی پرسش کرده اند:

» نظام پادشاهي چه سنخيتي با نظام رأي گيري (دموكراسي) دارد؟«

پاسخ این دو پرسش در نوشته ی این قلم تحت عنوان » استقلال آزادی نظام پادشاهی » آمده است. در اینجا یکبار دیگر آن را با اندکی بیشتر توضیح می دهم.

هدف ِ از شعار » جمهوری ایرانی » در آغاز ِ این حرکت شکوهمند ملت ایران چیست؟

هدف این شعار این است که گام به گام، ملت ایران را در تمامیت ِ تاریخی، فرهنگی و تمدنی اش با آوردن نام ایران بر کاکل هر ارزش و شعاری به خویشتن ِ خویش ِ ایرانی فرا بخوانند که سالها توسط این نا ایرانیان ِ به ظاهر ایرانی ِ حاکم و ضد مجد و فر ایران، در جان و دل آنها کمرنگ و یا بی رنگ شده بود.

این شعار در کنار این فراخوانی ِ ایرانیان به خویشتن ِ ایرانی ِ خویش چند هدف دیگر را همزمان با برتر شمردن ایران بر فراز هر ارزشی، دنبال می کند.

به عنوام مثال این شعار قبل از همه تمامیت ِ حکومت اسلامی را هدف قرار می دهد که بر پا دارندگان آن همیشه و همواره بدون پرده پوشی اسلام را ارزشی برتر از ایران می شمردند و می شمارند.

و بارها و بدون پروا گفتند و نوشتند که اگر قرار باشد در یک تندپیچ ِ تصمیم گیری، بین اسلام و ایران یکی را انتخاب کنند، آنها اسلام را بر ایران ترجیح می دهند.

و چنین بود که موسوی بعد از فرا گیر شدن ِ شعار » جمهوری ایرانی » به میدان آمد و دوباره در کنار اسلام ِ عزیز خیمه زد و ایران را فدا کرد.

معنی شعار » جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر » ِ موسوی در واقع اعلام جنگ به همه ی آنهایی است که ایران را برترین ارزش می شمارند.

و همگان دیدیم که این جنگ سی و یک سال است بدون کوچکترین درنگی علیه تاریخ، تمدن و فرهنگ ایرانی جریان دارد و خمینی در جنگ با عراق اظهار لحیه کرده بود که تا خشت آخر ِ ایران، برای دفاع از اسلام نه ایران با عراق می جنگد.

معنی اش این است که در یک سرفصل تعیین کننده، آنها تمامیت ِ ایران را به پای اسلام حراج می گذارند.

در این تندپیچ ِ تاریخی است که مردم ایران به فراست شعار » جمهوری ایرانی » را طنین انداز کردند تا به حاکمان حکومت اسلامی بفهمانند که برای ما برترین ارزش فقط ایران است و دیگر ارزشها در زیر مجموعه ی ایران و با نام ایران ارزش یابی میشوند.

پس مردم ایران با شعار » جمهوری ایرانی » تکلیف خودشان را با حکومت اسلامی و اسلام روشن کرده اند.

آیا » شعار جمهوری ایرانی » فقط حکومت اسلامی را هدف خود قرار می دهد؟

جواب منفی است. زیرا این شعار به همان میزانی که حاکمان ِ حکومت اسلامی را می آزارد و مرگ و نیستی را بالای سرشان به پرواز در آورده است، تجزه طلبان ریز و درشت را پریشان خاطر کرده است.

زیرا این جماعت ِ ریز و درشت از هم اکنون خواب های جدا کردن گوشه هایی از ایران را می بینند و با شنیدن نام ایران و ملت ایران کهیر می زنند.

بنابراینِ شعار ِ » جمهوری ایرانی » علاوه بر تمامیت حکومت اسلامی، تجزیه طلبان را هم هدف خود قرار داده است که نام ایران و ملت ایران را خاری در چشم می بینند.

زیرا باور ندارند که ایران » یک کشور و یک ملت » است.

از طرف دیگر شعار ِ » جمهوری ایرانی » برای نیروهای چپ ِ جهان وطنی چه از نوع کمونیستی و چه از نوع اسلامی اش خوشایند نیست و از هم اکنون تمامی ِ جمهوری های دلخواهشان را تحت نام جمهوری دموکراتیک خلق، جمهوری دموکراتیک سوسیالیستی، جمهوری دموکراتیک به ظاهر ملی و جمهوری دموکراتیک اسلامی را هدف قرار داده است و نام ایران را در تمامیت ِ ارضی و آبی اش و فرهنگ و تمدن ِ ایرانی و تاریخ پادشاهی گره زده است.

و کیست که نداند نام ایران همواره با نام پادشاهی از همان آغاز تاریخ ِ ایران همراه بوده است. به عبارت دیگر جدا کردن این دو از محالات است. زیر فر پادشاهی و یا شهریاری ِ ایرانی یکی از ارکان سه گانه ی تمدن ِ ایرانشهری و نگهدارنده و نگهبان ایران در تمامیتش بوده است و خواهد بود.

و » جمهوری ایرانی » چون » مشروطه ی ایرانی » از آفریده های ملت ایران است و هیچ ربطی به جمهوری های موجود در جهان ندارد.

با این شعار ملت ایران در واقع مرحله ی آغازین ِ رسیدن به شعار ِ نظام پادشاهی را با موفقیت انجام داده اند که در گامهای بعدی و پخته و همه گیر شدن جنبش، جایش را به شعار » استقلال آزادی نظام ِ پادشاهی » می دهد.

به میدان آمدن شعار ِ » استقلال آزادی نظام ِ پادشاهی » پایان حکومت اسلامی را رقم می زند و ملت ایران دوباره به خویشتن ِ خویش ِ ایرانی و پادشاهی گره می خورند.

زیرا ملت ایران در این سی و یکسال حکومت اسلامی به این باور رسیده اند که دور شدن از هریک از ارکان سه گانه ی فلسفه ی تمئن ِ ایرانشهری آنان را نه اینکه بی هویت می کند بلکه خود و خاکشان را به اسارت می برد.

همان کاری که در آغاز ِ تازش ِ تازیان با کشور کهنسال مصر، سوریه، مراکش و کشورهایی از این دست شده است.

اما نیاکانمان با همه ی توان و جان در زیر برق ِ شمشیر و دشنه و درفش و خیانت سلمان فارسی ها در برابر بیگانه مقاومت کردند و همین ایران را با زبان و تاریخ و فرهنگش به ما سپردند.

البته در این جانفشانی باید جایگاه ِ پادشاهان پهلوی را بر کاکل ِ ایران ِ پادشاهی، در کنار کورش کبیر و داریوش بزرگ منظور کرد و خدمات ایرانسازشان را به نیکی ارج گذاشت و از این طریق یک تو دهنی محکم به آن ناکسانی که امروز پشت کورش کبیر مخفی می شوند و شاهان پهلوی را دشمن می دارند، زد که بهتر است این دکان ریایی را برای کسب اعتبار کاذب استفاده نکنند و دروازه اش را گِل بگیرند.

و امروز به کوری چشمان ِ آن ناکسان به صراحت می توان گفت که اگر رضا شاه و سپس محمد رضا شاه نبودند، ما همین ایران را هم نداشتیم و در بهترین شکلش امروز در ردیف کشور افغانستان بودیم.

صحت این ادعایم، ایران امروزی است که در فقدان ِ نظام پادشاهی و پادشاهان پهلوی چند دهه از قافله ی پیشرفت در همه سویش عقب افتادیم و باید با کشورهای عقب افتاده و حکومت های غیر انسانی چون ونزوئلا، کوبا، کره ی شمالی، سوریه رابطه داشته باشیم و دروازه های جهان ِ متمدن بر روی ما بسته باشد. چون اسلام داریم.

و مطمئن باشیم تا پادشاهی به ایران بر نگردد وضع ایران از همین امروزی که در آن بسر می بریم، بدتر خواهد شد. زیرا در فقدان نظام پادشاهی، ایران و ایرانی هر چه بیشتر از هویت خود تهی می گردند و سپس از خود بیگانه و بیگانه تر می شوند.

در پاسخ به این پرسش که » نظام پادشاهي چه سنخيتي با نظام رأي گيري (دموكراسي) دارد؟«

می گویم:

نظام پادشاهی در ذات خود از مشروطیت به این سو، هم جمهوری است و هم پادشاهی.

جمهوری است زیرا نمایندگان مجلس از طرف مردم انتخاب می شوند و حزبی که بیشترین رای های داده شده را کسب کرده باشد، از طرف پادشاه مامور تشکیل کابینه میشود و مسئولیت اجرایی کشور را در تمامیتش به عهده می گیرد.

پادشاهی است زیرا ایران از آغاز به دلیل ِ وجود اقوام مختلف با فرهنگها و حتی زبانهای گوناگون، با نظام پادشاهی اداره می شده است.

و پادشاه همواره به عنوان نماد ِ صلح بین اقوام و چشم ِ قانون اساسی و چهارچوب ِ ارضی و آبی و سمبل اتحاد بین آحاد مردم بوده است و از مشروطیت به این سو از مسئولیت سیاسی کشور مبرا است.

بگذریم که پرسش کننده هنوز هم نفهمیده است که در هر جوامعی نمی شود سیستم رای گیری را اجرا کرد. نمونه اش در همین حکومت اسلامی و یا حکومت هایی از این دست است که این رای گیری بیشتر برای بزک کردن چهره ی این حکومت ها در انظار جهانی انجام می شود و از هر گونه عنصر دموکراسی تهی است.

زیرا نه انتخاب شونده و نه انتخاب کننده از کوچکترین حقوق اولیه مبنی بر آزادی انتخاب برخوردار نیستند.

شرط و مبنای اصلی یک جامعه ای که بشود در آن رای گیری را به شکل درست اجرا کرد، زیر ساخت تمدنی و پایه های حافظ دموکراسی است. کاری که رضا شاه بزرگ آغاز کرده بود و فرزند برومندش با همه ی توانش ادامه داد تا این بستر رای گیری را آماده کنند. اما همین پرسش کنندگان امروزی و یا پدران ایدئولوژیکشان به تنها مقوله ای که اعتقاد نداشتند، همین زیر ساخت اجتماعی و فرهنگ سازی و سپس رای گیری بود.

زیرا دموکراسی را زایده جوامع سرمایه داری می دانستند و در مقابل به دیکتاتوری پرولتاریا و یا قوانین بی چون چرای قرآن معتقد بودند.

چرا پادشاهی؟

پرسش دیگر این کسان این است که چرا روی نظام پادشاهی اصرار می ورزم؟

همانگونه که در نوشته های این قلم به فراوانی آمده است ایران از آغاز تاریخش تا بهمن سال 57 با همه ی کاستی ها در کنار ِ شکوهمندی ِ بی نظیرش با نظام پادشاهی اداره می شده است و از زمانی که تازیان به ایران تاختند و دو ستون نگهدارنده ی تمدن ِ ایرانشهری یعنی دین ایرانی ِ زرتشت و پایه ی پادشاهی یا شهریاری ایرانی را با خیانت سلمان پارسی های وطنی ویران کردند، نیاکانمان با همه ی توانشان در زیر برق شمشیر و گردن زدنهای ِ وحشیانه ی ددان ِ آدمخوار ِ تازی توانستند یکی از این پایه های ویران شده را بر فرق تازیان بنشاند و حتی بسیارانی از این آدمخواران را با سنت پادشاهی آشنا کنند که امروز ما در گوشه و کنار کشور ایران می بینیم که با نظام پادشاهی اداره می شوند.

به عبارت دیگر آمده بودند ایران را چون مصر و سوریه و مراکش و کشورهایی از این دست، در خلافت اسلامی مستحیل کنند اما درخشش ِ الماس ِ فرهنگ و تمدن ِ ایران و ایرانی آنها را در نظام پادشاهی حل کرد و خلافت را به جای سزاوارش در تاریکخانه ی تاریخ ِ زمان پرتاب کرد.

بر آمدن ِ اسلامیون و آخوندهای اسلامی در بهمن سال 57 در اثر غفلت ِ نسل ِ قبل و خیانت گروه های چپ وطنی در همه رنگش و » ملیون » ِ مصدقی یک بار دیگر ستون نگهدارنده ی ایران و ایرانی را ویران کرد و از پس این ویرانی، ایران را به لبه ی پرتگاه سقوط کشاندند و ایرانی را در همه ی عرصه خوار و بد نام کردند.

امروز بعد از سی و یکسال ویرانی ِ ایران و خوار و شکنجه و زندان و اعدام و سرکوب کردن ابتدایی ترین حقوق ِ انسانی ملت ایران، ایرانیان را وجدان خفته بیدار کرد و عنصر ناسیونالیست را در آنها به تکاپو وا داشت و می روند در این بیداری و شکوفایی عنصر ناسیونالیست، آلودگی بیگانگان در همه رنگش را از چهره و رخسار ایران ِ اهورایی پاک گردانند و چنین بود که دیروز و امروز به فراست شعار » جمهوری ایرانی » ، » نژاد ما آریا ست دین از حکومت جداست » و جانم فدای ایران را سر دادند و می دهند تا در فردای نزدیک شعار » استقلال آزادی نظام پادشاهی » را در جای جای وطن عزیزمان ایران همه گیر کنند و ترانه بخوانند.

زیرا ملت ایران در این سی و یک سال حکومت ِ بیگانگان از خوابی که به چشمانشان آورده بودند، بیدار شدند که تنها راه رهایی و بازگشت به مجد و شکوه ایران و ایرانی، بازگشت به نظام پادشاهی است.

به همین دلیل است که این کسان و ناکسان از حکومت اسلامی گرفته تا چپ های جهان وطنی و » ملیون » مصدقی ِ همدست با حکومت اسلامی از شنیدن نام ایران و نظام پادشاهی کهیر می زنند و بعضن سکته می کنند.

به همین دلیل است که این قلم بر نظام پادشاهی اصرار می ورزد تا این ناکسان تاریخ و ضد ایران و ایرانی هر چه زودتر و بیشتر سکته کنند و شمارشان کم گردد.

دین ایرانی ِ زرتشت هم با همه ی سرکوب ِ ویرانگر ِ اسلام توانست در دلهای پدران ما آتش ِ خرد ایرانی را روشن نگه دارد و امروز بی گفتگو این دین ایرانی در دل یکا یک ما آتش سده و آتش آذرگان را فروزان روشن کرده است و می رویم با پاسداشت روزهای شادی آور نیاکانمان به اصل ِ خویش ِ ایرانی خود گره بخوریم.

زیرا در این سی و یکسال از خواب غفلت بیدار شدیم و فهمیدیم که هر جا شادی و زیبایی است، دین خردگرای زرتشت حضور دارد و هر جا که گریه و ماتم و غم و مرگ است، اسلام چنگالش را در چهره ی شادی و زیبایی فرو برده است.

و این قلم بسیار سرفراز است که در طی این چند سال گذشته جشن ها و سرور های نیاکانمان را از دل تاریخ بیرون کشید و پس از باز سازی آنها در چهره و رخسار ملت ایران شادی و لبخند شادمانی جاری کرد.

در نوشته ی دیگر به این پرسش پاسخ خواهم داد که چرا اسلام ِ سیاسی و اصولن اسلام، دشمن ایران و ایرانی است.

نویسنده: احمد پناهنده

www.apanahan.blogfa.com

a_panahan@yahoo.de

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: