هیجده ی تیر و رهبری

دیروز نوشته بودم که این موج عظیم ِ اعتراض مردم که به بهانه ی تقلب انتخاباتی، همه ی ارکان جمهوری اسلامی را به لرزه در آورد، نباید آن را به حساب ِ تلاش در جهت ِ ابطال ِ انتخابات مصادره کرد بلکه باید به ابطال جمهوری اسلامی در تمامیتش ارتقا داد.

زیرا دیر زمانی است که مردم در اکثریتشان هیچ اعتقادی به اینکه در جمهوری اسلامی انتخاباتی به معنی انتخاب کردن و انتخاب شدن برگزار گردد، ندارند.

و مطمئن باشیم که در همین » انتخابات «، مردم در اکثریتشان در آن شرکت نکردند. اما چون از قبل قرار بوده است که آمار شرکت کنندگان را پس از انتخابات در حداکثرشان آواز دهند، تبلیغات کور و کر کننده ای در همه سویش، در پیش از انتخابات را به اجرا در آوردند تا چنین وانمود کنند که مردم برای شکست دادن ِ احمدی نژاد حاضر هستند به یکی از دو کاندیدای دیگر همین نظام رأی دهند.

و چنین بود که تمامی گروه های داخل رژیم جمهوری اسلامی و بیرون آن یا به عبارتی خودی و غیر خودی های وفادار که سرنوشتشان را با بود و نبود جمهوری اسلامی گره زده اند، تلاششان این بود برای موجه نشان دادن چهره ی جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی هر چه بیشتر از مردم ایران را با حیله های نخ نما به پای صتدوق های رأی بکشانند.

در واقع جمهوری اسلامی و گروه های وفادار ِ آن که امروز خود را به غلط اپوریسیون حکومت اسلامی آواز می دهند تمامی تلاششان بقای همین جمهوری اسلامی به هر قیمت است و مطمئن باشیم که برایشان هیچ فرقی نمی کند که احمدی نژاد در قدرت باشد یا موسوی و خاتمی.

بلکه مهم بزک کردن هر چه بهتر ِ چهره ی همین جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی است تا روزی که بتوانند با نفوذ ِ خزنده در ارکان رژیم، جمهوری اسلامی را از درون بپوکانند و ایران را به اقمار روسیه و چین بپیوندانند.

زیرا خود می دانند که نه جمهوری اسلامی پایگاهی گسترده در میان مردم دارد و نه خودشان به عنوان نیروهای مخالف، دارای محلی از اعتنا هستند.

اما همگی چه جمهوری اسلامی و چه این نیروهای ِ وفادار جمهوری اسلامی خوب می دانند که مردم در اکثریتشان دلبستگی ِ عمیقی به نظام پادشاهی پیدا کرده اند و می روند هر روز بیشتر از روز پیش حلقه ها را در همه ی عرصه ها بر جمهوری اسلامی و این گروه ها تنگ و تنگ تر کنند و رهبری جنبش سراسر مردم ایران را با نا فرمانی مدنی به دست بگیرند.

و چنین بود که مردم به بهانه ی تقلب در انتخابات به خیابان ها آمدند و لرزه به ارکان جمهوری اسلامی آوردند و خواب خوش این گروه ها را به هم زدند.

زیرا طبق تحلیل این گروه ها قرار نبود مردم به خیابانها بیایند بلکه می خواستند با نمایش انتخابات مُهر ِ تثبیت جمهوری اسلامی را آواز بخوانند.

و یا در ایده آل ترین فرمش یکی از دو کاندیدای دیگر نظام را به قدرت برسانند تا بتوانند حداکثر هشت سال دیگر در کمال ِ نیمه آسایش برای بقای جمهوری اسلامی وقت بخرند.

اما حرکت اعتراضی ِ مردم، خواب ِ پنبه دانه ای شان را به هم زد و فریاد مرگ بر دیکتاتور ( بخوان مرگ بر جمهوری اسلامی ) هوای ایران را معطر و در ذائقه ها گوارا کرد.

و گرنه نه موسوی چنین می خواست و نه کروبی و اپوزیسیون وفادار جمهوری اسلامی چنین می پنداشتند.

اگر هم موسوی و کروبی با جنبش همراه شدند نه به خاطر مردم بلکه برای خرد شدن شخصیت و هویت خود در نظام اسلامی بود که اینچنین عریان قربانی مطامع ولی فقیه در زیر پای احمدی نژاد می شدند.

البته دور از انصاف خواهد بود که همین قدر هم که با جنبش همراهی کردند، از آنها قدر دانی نکنیم.

ولی یادمان باشد که موسوی و کروبی و خاتمی و رفسنجانی در هیچ شرایطی نمی توانند رهبری جنبش علیه جمهوری اسلامی را به عهده بگیرند.

زیرا افراد نامبرده از عناصر خودی ِ جمهوری اسلامی هستند و همه ی تلاششان در عالی ترین شکلش، بقای همین جمهوری اسلامی با چهره ی بزک کرده تر است.

و نباید کوچکترین توهمی از این افراد داشته باشیم که آنها دلسوز مردم و ایران باشند. زیرا خودشان می گویند که نظام مقدس جمهوری اسلامی از هر ارزشی بالاتر است و معتقد هستند حتی اگر برای حفظش ناچار شوند اصول مذهب شیعه را زیر پا بگذارند، بی پروا می گذارند و یا در تضاد بین اسلام و ایران، ایران را به پای اسلام فدا می کنند.

توجه داشته باشیم که همه ی پایوران جمهوری اسلامی از صدر تا ذیل با تمامی نوچه های خود در پوشش اپوزیسیون هرگز از اعتراضات مردم برای ساختن ایرانی بدون جمهوری اسلامی استقبال نمی کنند و اگر بعضی اوقات خود را در شکل بسیار ضعیف شده با نارضایتی مردم همراه می کنند نه به خاطر پشتیبانی از مطالبات مردم که به حق خواهان پرچیده شدن ِ جمهوری اسلامی در تمامیتش هستند بلکه برای فروکش دادن عصیان ِ مردم و تسلیم بی قید و شرط  آنها به شرایطی است که جمهوری اسلامی تحمیل می کند.

و اعتراضات اخیر که در شکل های پراکنده، هنوز هم ادامه دارد و می رود در هیجده تیر به تظاهرات بزرگ تبدیل شود، چرت ِ خوش ِ همه ی پایوران جمهوری اسلامی، چه از نوع ولایی و چه از نوع » اصلاح طلبی اش » را پاره کرده و آنها را به چاره جویی وا داشته است.

چنین است که همگی سخن از مقدس بودن نظام می گویند و حفظ همین جمهوری اسلامی را به زبانهای مختلف به میان می آورند و از مردم می خواهند در چهارچوب ِ قوانین ِ همین جمهوری اسلامی خواسته هایشان را به گوش مسئولین حکومتی برسانند.

قوانینی که کوچکترین اعتراض به جنایات و سرکوب ِ همین رژیم را منع و حتی اجازه ی راهپیمایی آرام و مسالمت آمیز را از مردم دریغ می کند.

اما مردم با حرکات غرور آفرین خود- در آغاز- این رهبران نا پایدار را با خود همراه کردند و سپس آنها را دور زدند و در خیابانها شعار مرگ بر دیکتاتور و حتی مرگ بر جمهوری اسلامی را سر داده اند.

و این در حالی است که هم موسوی و هم کروبی هنوز با این سرکوب ِ خشن و کشتار مردم توسط برادران عقیده تی شان دنبال مجرای قانونی در جمهوری اسلامی و خواستار ابطال » انتخابات » و یا شمارش آرا هستند.

آرایی که از هر گونه واقعیت و حقیقت تهی است. زیرا میزان آرای اعلام شده توسط جمهوری اسلامی هم در جزئیات و هم در کلیات یک دروغ بزرگ تاریخی است.

دلیل این ادعا هم سخنانی است که محسن رضایی دانسته و یا ندانستنه بر زبان جاری کرده است و آن این است که طبق شمارش آرا در بعضی از حوضه ها مثلن در شهر ری میزان رای های ریخته شده در صندوق ها 200 درصد بوده است.

بدین معنی اگر در شهر ری 100 نفر از مردم از حق رای دادن برخوردار بودند، تعداد رای های ریخته شده در صندوق ها 200 بوده است. یعنی دو برابر میزان تعداد رای دهندگان، رای به صندوق ها ریخته شد.

حال اگر بخواهیم با چنین نگاهی به تمامی صندوق ها در سراسر ایران نظر بیاندازیم در خوش بینانه ترین شکلش اگر 20 میلیون مردم در انتخابات شرکت کرده باشند، میزان رای های ریخته شده در صندوق ها 40 میلیون را نشان می دهد.

و این همان آماری است که جمهوری اسلامی و تمامی نوچه هایش در پوشش اپوزیسیون از قبل روی این عدد برنامه ریزی و تبلیغ کرده بودند.

این در حالی است که در این تقلب نجومی آقای رضایی می گوید در بعضی از حوضه ها 70 درصد رای های نوشته شده از یک دستخط بوده است.

حال اگر نتیجه ی این انتخابات به نفع یکی از این دو کاندیدای دیگر نظام تمام می شد، نه صحبت از تقلب انتخاباتی می کردند و نه مشروعیت ولایت فقیه و شورای نگهبان و وزارت کشور را زیر علامت سئوال می بردند.

بلکه بر عکس همه ی این تقلبات نجومی و حلیه های انتخاباتی را به نفع خود ترانه می خواندند و به حساب حمایت مردم از خود تخلیه می کردند، بدون اینکه مردمی در انتخابات شرکت کرده باشند.

نمونه ی چنین هوچی گری و کولی بازی ِ این جماعت و نوچه هایش در پوشش اپوزیسیون در انتخابات دوم خرداد 12 سال پیش است.

و چون خاتمی انتخاب شده بود چشم بر هر گونه تقلب و حیله های انتخاباتی بستند و برای جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی به دروغ مشروعیت خریدند.

اما این بار خبط بزرگ تاریخی ولی فقیه، شورای نگهبان و وزارت کشور به یاری مردم آمد و حیله ها و تقلبات جمهوری اسلامی را در تمامیتش آشکار و رسوا کرد.

و امروز این مردم هستند که تمامیت جمهوری اسلامی را نشانه رفته اند و برایشان فرقی نمی کند چه کسی در قدرت باشد بلکه مهم این است که جمهوری اسلامی در تمامیتش با همه ی وفادارنش در پوشش اپوزیسیون به زباله دان تاریخ ریخته شوند.

و چنین است که مردم در شکلهای گوناگون به مبارزات خود ادامه می دهند و می روند در روند ِ پیشرفت ِ مبارزات به رهبری لایق خود پیوند بخورند.

رهبری که هیچ مماشاتی با تمامیت ِجمهوری اسلامی را جایز نداند بلکه مبارزات مردم را در شکل پیشرفته تر ( اعتصابات همراه با تظاهرات و شکل های دیگر مبارزات در قامت نافرمانی مدنی ) تا سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه دهد.

آیا چنین رهبری وجود دارد؟

پر واضح است که چنین رهبری ای در داخل ایران و در درون جمهوری اسلامی و حتی نیروهای چپ در همه رنگش وجود ندارد. زیرا شخصیت های این گروه ها در عالی ترین شکلش می توانند چند قدمی جنبش مردم را همراهی کنند و در ادامه ی این همراهی خودشان هم زیر چرخ دنده های ماشین جنبش مردمی له می شوند.

و یا در نیروهای چپ در همه رنگش، شخصیتی که بتواند مطرح و از مقبولیت مردم برخوردار باشند، اساسن وجود ندارد.

دلیل این ادعا عملکرد و ناتوانی سی ساله ی این افراد است.

از طرف دیگر کسی می تواند رهبری چنین جنبشی را به عهده بگیرد که از مقبولیت مردم ِ سراسر ِ ایران و مجامع بین المللی برخوردار باشد.

گذشته از این فردی باشد که چهره و یا نامش برای محروم ترین و یا دور افتاده ترین مردم ایران آشنا باشد و یا افکارش چنان زلال باشد که هر کس بتواند خود را در آینه ی افکارش ارزیابی کند.

همچنین کسی باشد که دستش در خون مردم بیگناه و یا با گناه آغشته نباشد و یا کسی باشد که در هیچ یک از زد و بندهای سیاسی با جمهوری اسلامی، شریک نباشد.

و در نهایت کسی باشد که پرونده ی شفاف سیاسی و افکار زلال انسانی داشته باشد.

آیا با این توصیفات می شود فردی را در داخل جمهوری اسلامی یا در بیرون آن میان نیروهای چپ در همه رنگش و  یا نیروهای به ظاهر ملی و شبه ملی از نوع نچسبش در شکل ملی- مذهبی سراغ گرفت؟

البته دور از وجدان خواهد بود که بخواهیم همراهی و رهبری مقطعی افرادی در این جماعات را نادیده بگیریم.

ولی یادمان باشد که هیچ یک از افراد این جماعات تا پایان جمهوری اسلامی توان ایستادگی را ندارند و مرحله به مرحله از کاروان جنبش مردمی فاصله و بعضن در مقابل مردم صف آرایی می کنند.

بنا بر این توضیحات تنها یک شخصیت می ماند که چون الماس بر تارک مبارزات مردم می درخشد و امروز به تنها امید مردم سراسر ایران تبدیل شده است.

فردی که پرونده ی مبارزاتی، سیاسی و زندگی اش از هر شخصیتی در ایران شفاف تر است و این شخصیت کسی جزء شاهزاده رضا پهلوی نمی تواند باشد.

و مطمئن باشیم که تنها با رهبری شاهزاده است است که جنبش مردمی تا پایان جمهوری اسلامی با موفقیت پیش می رود.

در مقابل هر تلاشی که بخواهد شاهزاده رضا پهلوی را حذف کند و دنبال رهبرانی بگردد که از مقبولیت اجتماعی برخوردار نباشد، خاک پاشیدن به چشم خود و مردم ایران است که دانسته و ندانسته برای بقای همین جمهوری اسلامی وقت می خرند.

هیجده ی تیر امسال فرصتی است که جنبش سراسری مردم ایران و همه ی گروه های سیاسی که به ایران و مردم ایران دلبستگی دارند به رهبری لایق خود که همانا شاهزاده رضا پهلوی است، پیوند بخورند.

زیرا شرایط از هر زمان دیگر برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی در تمامیتش آماده شده است. بنا براین وظایف تک تک ما است که به دور از هر گونه تنگ نظری، منافع شخصی و گروهی برای به سرانجام رساندن مبارزات مردم ، در به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و پرتاب کردن ِ آن به جای سزاوارش، از رهبری شاهزاده رضا پهلوی حمایت کنیم و رهبریشان را در هر کوی و برزن و تظاهرات و اعتصابی آواز بخوانیم.

نویسنده: احمد پناهنده

www.apanahan.blogfa.com

a_panahan@yahoo.de

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: